گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

دنیای این روزای من...

پنجشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۷ ب.ظ

شاید معنای زندگی همین بدو بدوهای از پاویون تا اورژانس باشه و دروغ های از سر اضطراب که گاهی مجبور میشیم به اساتید بگیم و دلهره های رو شدن این دروغ های از سر اجبار...

مثل همین تایم های استراحت بین مریض ها و فحش دادن های موقع زنگ خوردن تلفن...همین خواب های بُریده بُریده ی بی کیفیت ...و لباس های ژولیده و موهای شانه نخورده ی یک اینترن بد کشیک...

مثل همین لحظاتی که در یخچال رو باز میکنیم و خبری از خوراکی هایی که قایم کردیم نیست...

مثل لحظات استیصال که بیمار به درمان جواب نمیده و نمیدونیم دیگه چه خاکی رو بر سر بریزیم...مثل امشب که مریض استفراغ میکرد و من هرچه سعی کردم نتونستم بایستم و براش NGبذارم.

این روزها میگذرن و بخشی از خاطراتم میشن و دنیا رو چه دیدین?شاید توی پنجاه سالگی،وقتی لیوان چای به دست لب پنجره ی بیمارستانی ایستادم و به پروسه ی پارک شدن ماشینی توی خیابون نگاه میکنم یادشون افتادم و دلم تنگ شد...

دلتنگ روزی که کشیک بودم و برای اولین بار در زندگیم با مردی ملاقات کردم که دلم خواست جزئی از سرنوشتم باشه اما نمیشد...


۹۷/۰۴/۰۷
life around me

نظرات  (۸)

منم خیلى دلم مى خواست یکى تو سرنوشتم باشه ولى نشد
پاسخ:
پیش میاد دیگه...
خب گفتین دلتون خواسته.خواسته دل ارزو نیست؟
پاسخ:
دقیقا نمیدونم.ممکنه مورد من صرفا هوسی زودگذر بوده ...
روزگار رو دست کم نگیر، حتی غیر ممکن هم گاها ممکن میشه
یه روزی یه جایی که انتظارشو نداری روزگار قدرتشو به رخت میکشه
ای خدا همه گیر دادن به خط آخر 
اخه تصور گلسایی که از پسری خوشش بیاد نداریم خب حق بدین:))))
پاسخ:
دل همه دله،دل ما خشت و گله?:))
همیشه میخونمتون اما در سکوت ..شاید چون خیلی جاها هم نظر نیستیم و به احترام نویسنده و نظرش و دلچسب بودن نوشته هاش سکوت رو ترجیح میدم
اما خط آخر رو خوب می‌فهمم .. همه ی سنگینی و بار این سالهایی که منم دلم میخواست اما نمیشد ..یهو رو شونه هام بعد مدت ها باز حس کردم ..
الهی که خیرترین اتفاقات برای همه رقم بخوره و شما :)))
پاسخ:
باید بگم خیلی ممنون بخاطر فهمیده بودنتون.فضای مجازی به افرادی با این تفکر خیلی نیاز داره...برای من اون دسته از دنبال کننده های وبلاگم که در سکوت آنفالو میکنن خیلی محترمن چون از یک جایی به بعد لابد با من هم نظر نیستن و به جای فرو کردن افکار خودشون تو مغز من،خیلی آروم به خودشون احترام میذارن و میرن.
ممنون:)
سلام خانم دکتر.عاشق شدین؟😁البته ببخشید فضولى کردم چون ارزوتون شبیه من بود😔
پاسخ:
آرزو?
۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۴ شهـــ ـــرزاد
ای جانم به دو خط آخر :)
پاسخ:
:)
۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۷ یکــ مَنــــ
امیدورام خاطرات شیرینی باشن
پاسخ:
ممنون:)