گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

از خوشبختی این روزهام همین بس که فرزندی ندارم تا وقایع غریبی که در کشورم شاهد هستم رو براش توضیح بدم.

مثلا اگر میپرسید چرا پویول از اسپانیا کوبید اومد ایران،اونهمه پول خرجش شد و درنهایت هیچ که هیچ?...چه میگفتم?!

یا اگر میپرسید وقتی توئیت سرخیوراموس در مورد حضور زنهای ایرانی را توی استادیوم خوندی چه حسی داشتی مامان?!...چه جوابی میدادم!

این روزها پُرم از علامت سوالهایی که بعد بیست و چهارسال زندگی در این کشور هنوز مثل روز اول برام عجیبن و چه خوشبختم که کودکی رو به این دنیای بلاتکلیفی خودم اضافه نکردم.

بنظرم نسل ما اگر اهل تفکر باشن،بالقوه میتونن مادر بشن اما مادرهای خشمگینی خواهند شد...مادرهایی پُر از عقده های خواستن و نرسیدن...با مشت های گره کرده و مطالبات نادیده گرفته شده... 


به قول شاملو:"...و از میان همه ی خدایان،خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد..."

۹۷/۰۴/۰۱
life around me