گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

ساعت ناهار پُرماجرا در آخرین کشیک ماه اول جراحی!

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۴۰ ب.ظ

تا ساعت2اورژانس بودم و با گرسنگی شدید اومدم سمت پاویون ناهار بخورم و هم کشیکیم که از صبح توی بخش جراحی بود و یه توک پا رفته ناهار خورده و برگشته بود اومد اورژانس رو پوشش بده.

رسیدم پاویون،لباس عوض کردم،قابلمه رو گذاشتم روی گاز که همون صدای گوه گوه گوه تلفن بلند شد.بخش جراحی بود گفت بیا.گفتم خانم دکتر توی اورژانسه بهش زنگ بزنید بیاد!گفت دکتر اومده توی بخش و میگه اونکه فیکس اورژانس نیست بگید بیاد!

فقط وقت کردم بگم ****(زشت ترین فحشی که بلد بودم).یادمه که روپوش و مقنعه رو توی راه و درحال دویدن پوشیدم چون میدونستم اگر یک دقیقه دیر برسم و دکتر بره،میذاره به حساب اینکه توی بیمارستان نبودم و حالا خر بیار و باقالی بار کن!

در واقع بی دلیل اومده بود بخش.عمل هاش که تموم شدن با خودش گفته بود برم یه حالی از این اینترن جراحی بگیرم!گرفت?بله به بدترین شکل.

گفت بیمار رو out of bedکن...نوشتم و مُهر زدم...گفت بریم.

تو راه که من می اومدم سمت پاویون و اون سمت پارکینگ،بهش گفتم دکتر چرا اذیت میکنین?من یک ساعت اومدم رست که ایناها! نیم ساعتش پرید و هنوز ناهار نخوردم!...نشست رو منبر که تو اگه رزیدنت بشی و سه روز غذا نخوری میخوای چیکار کنی?اگه ازدواج کنی و خواهرشوهرت بیاد پیشت و زنگ بزنن مریض بدحال داری چکار میکنی?

حوصله ی بحث نداشتم که بگم به تو چه گوه خوردنش که من میخوام عروس بشم یا نه!

من ساکت بودم و فقط با تنفر نگاهش میکردم و تو دلم میگفتم گوه به تمام هیکلت لعنتی!

+ولی یاد اون صحنه ای که داشتیم تو آفتاب راه می اومدیم و اون حرف میزد و میزد و میزد و من انقدر زور بهم اومده بود که ساکت ساکت بودم و یهو تو اوج نصیحت کردن هاش به من گفت تو برو تو سایه،سیاه میشی(!!)که می افتم خنده ام میگیره.یعنی اون لحظه حاضر بودم سوختگی80%داشته باشم ولی یه بشقاب غذا بهم بدن:D

+این دکتر با من تقریبا بهتر از باقی بچه هاست و بارها امتحان کرده و دیده نمیتونه از من مچ بگیره...بماند که میخواستم ازش خواهش کنم 10:30تا12شب رو فیکس نباشیم فوتبال ببینیم که با این کار الانش میگم اگر بمیرم بهش رو نمیندازم.همین مونده دوباره بره رو منبر!و بگه ما که اینترن بودم پا مون رو جلوی اتند دراز نمیکردیم حالا اینترنای جدید رو ببینین(خداییش راسته البته)!

۹۷/۰۳/۳۰
life around me

نظرات  (۷)

سلام گلسا جان،خداقوت،چراکشیک های دانشجوهای پزشکی اینقدرطولانی،مگه میشه سی ساعت؟!به نظرت مفید هست اینجوری؟
پاسخ:
دیگه چیزیه که هست...رزیدنت ها گاها تا 72ساعت کشیکن.
چی بگم،دیگه سیستم پزشکی اینه و باید پذیرفتش.
سلام فقط میتونم بگم اخی بمیرم واست
پاسخ:
سلام:(
غذا چی شد؟😐😶
پاسخ:
نجویده فرو داده شدن:/
ما هم ی استاد جراحی داریم 
معروفه ! 
چرا فقط جراحی ها ی معروف اینچنینی دارن ؟ :))
پاسخ:
بنظر من که هرکسی زیاد منم منم کنه از درون خالیه...
البته که علت این سخت گیری شون دوران سخت تحصیل و کارشون بوده.خداییش وضعیت رزیدنتای جراحی رو ببین?دیگه اعصاب میمونه برا آدم?نه خداییش!!!
۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۲ آنیا بلایت
قشنگ با ریتم صدای زنگ تلفن توی ذهنم خوندمش =))))))))))))))))))
پاسخ:
هق هق:'(
۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۱ آنیا بلایت
واقعا خسته نباشی عزیزم :))♡ 
با اون قسمت صدای گوه گوه گوه تلفن کلی خندیدم😭😭😂😂 =)))
حالا آخرش به ناهار رسیدی؟:))
پاسخ:
مرسی:(
واقعا نسبت بهش هیستریک شدم و اعصابم تو کشیک ها خیلی داغونه...
اره فقط فرستادمشون پایین:|
آروم باش گیلاس جان!
 Hey Cherry ! Take it easy
:)
چقدر محیط بیمارستان پرتنشه.واقعا اگه اونجا عاشق کارت نباشی ، نابود میشی ...
راستی اون گان شات هست یا شات گان؟؟؟؟!!!!
پاسخ:
:)

خیلی زیاد!

گان شات یعنی تفنگ گلوله زنی!
شات گات یعنی تفنگ ساچمه ای!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">