گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

همچنان کشیک جراحی

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۱۸ ب.ظ

اون از دخترک پنج ساله ای که در سالروز تولدش توی استخر غرق شد و غم سنگینش موند روی شونه های عموش که بچه رو برده بود گردش...و جیغ های از سر شرمندگی که جلوی برادر و زن برادرش میزد...آخ...آخ...


این هم از مریض پارگی شریان که قطعا ویزیت جراحی میخورد و من سراسیمه دویدم دستکش پوشیدم پک کنم جلوی خونریزی رو بگیرم که دیدم نگهبانا ریختن کشیدنم بیرون...و بعد عصبانیت شون سرم که این مریض مسته و یه قمه دستشه که نزدیک بوده متخصص طب رو بزنه و نگهبانا جرات نزدیک شدن بهش رو نداشتن...!(به این مریض با اجازه ی نیروی انتظامی که دنبالش بود داروی خواب آور زدن و بعد کارهاشُ انجام دادن چون به هیچ وجه قابل کنترل نبود)

خلاصه که اگه من شهید راه جراحی شدم،راضی نیستم ازتون اگر بدون فاتحه ازینجا رد بشین:)


حالا اینا به کنار،اینکه همسر معلم دبیرستانمون که مریضم بود و دقیقا تو کشیکم سکته ی قلبی کرد رو کجای دلم بذارم?


دیگه بذارین از خانم هفت ماه باردار معتادی که با درد شکم اومده بود چیزی نگم!

۹۷/۰۳/۲۴
life around me

نظرات  (۹)

چه کیس های خوبی
ولی انصافا مواظب خودت باش
دلم برای عموهه خیلی سوخت.خیلی
پاسخ:
کیس خوبه اون پارگی شریانه بود که دوست داشتم پکش کنم که نشد:/
عموهه...آخ دلم براش ریش شد...قشنگ قیافه ی مبهوتش با کف سفید دوطرف دهنش تو ذهنمه...از حیرت و ترس یادش میرفت آب دهنشُ قورت بده...
ای بابا، این شغل شما چقدر ترسناکه
تحمل فضای بیمارستان که اصلا منو افسرده می کنه وای به روزی که همچین برنامه هایی هم پیش بیاد، خدا قوت واقعا، مواظب همدیگه باشین لطفا 
پاسخ:
منم اوایلش خیلی برام سخت بود اما عجیب و ترسناک اینه که همه چیز برای آدم عادی میشه...مرگ آدمها متاسفانه عادی شده اما چیزی که هنوز نتونستم باهاش کنار بیام درد بازمانده هاست...هنوز جیغ های کسایی که عزیزی رو از دست دادن دیوانه ام میکنه و قلبمُ تیکه تیکه...

ممنون...
حواست به خودت خیلی باشه گلسا :-)
پاسخ:
کارم خیلی احمقانه بود ولی واقعا اصلا قمه رو ندیدم تو دستش...بابا انقدررر دعوام کرد:/
عه دلم تکون میخوره این چه حرفاییه ؟ تو رو خدا بیشتر مراقب خودت باش :'((
پاسخ:
:((
چقدر کارتون سخته

تنتون سلامت
پاسخ:
ممنون:)
ولی عوضش آخر شب خیلی خلوتی داشتیم و تونستم بخوابم:)
اوه! اینهمه کِیس تو یه کشیک؟
خسته نباشی. مواظب خودت باش ...
پاسخ:
اینا فقط چندتاش بود...

مرسی عزیزم:)
پروردگارا چقدر دردناک :(((
خدا اون روز رو نیاره این چه حرفیه ؟
پاسخ:
نه دیگه از رگ گردن نزدیکتره:))
نه دیگه دستت درد نکنه. تا همین جا کافى بود :|
این مورد اول رو من مشابهش رو دیدم. خیلى خیلى سخته در حدى که طرف چون خودش رو مقصر میدونست همش میگفت کاش من بجاش میمردم که الان اینقدر جلو پدر مادرش شرمنده نبودم! 
پاسخ:
باش:|

دقیقا اینم همینجوری بود...خیلی دلم سوخت براش...
هووف 
پاسخ:
:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">