گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

هذیان نوشت های شب های کشیک...

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۶ ق.ظ
کشیک جراحی ام!
از ساعت 12شب تا 3:30صبح بی وقفه خوابیدم و این احتمالا لذت بخش ترین خواب زندگیم بوده.طعم شیرینش زیر دهنم مزه کرده بود که تنفربرانگیزترین صدای زندگیم رو شنیدم..."صدای زنگ تلفن پاویون"!و صدای پرستاری که گفت اینترن جراحی زود بیاد اورژانس،مریض چاقو خوردگی داری!
الان تو اورژانسم با آقای سی ساله ای که تمام ساعات روز رو ول کرده و عدل ساعت 2صبح هوس نزاع زده به سرش.پارگی zone2گردن و توراکوابدومینال چپ داره و من باید stableنگهش دارم تا صبح که رزیدنت ببردش اتاق عمل و اکسپلور بشه.
شکر خدا stableمونده فعلا و علی الحساب دلم به همین خوشه!
و بیمار بعدیم خانم جوانی که با علایم تیپیک آپاندیسیت اومده و من موندم بین این دوراهی که بفرستمش سونوگرافی یا نه.چون مطمئنم اگه بفرستمش،صبح رزیدنت میگه این تیپیک بوده و بیخود فرستادیش و اگه نفرستم میگه بیخود نفرستادی شاید تورشن یا پارگی کیست تخمدان باشه!
مهم نیست،به همون چوب دوسرطلا بودن عادت کردم و تمام تلاشم از شروع این بخش این بوده که بدوبیراه های اتند و رزیدنت ها روم تاثیر نداره و مُدام تکرار کنم گلی جان مسیرش این شکلیه،تو خودتُ ناراحت نکن!تو اولین اینترنی نیستی که با تمام وجود حمّالی میکنی ولی کسی ازت تشکر که نمیکنه هیچ،با یه جمله ی قدرنشناسانه آب سرد میریزه روی سرت!
حالا ساعت پنج و نیم صبحه و اوضاع در کنترله...خوابم پریده و غُری برای زدن ندارم....بیمار مشکوک به آپاندیسیتم درد داره و من قانعش میکنم که نمیتونیم بهت مسکّن بزنیم چون باید بفهمیم دردت به چه سمت و مسیری میره...
حالا خوش اخلاقم و با خودم میگم تو پوست کلفت تر از این حرفایی که با بیخوابی و گرسنگی و تشنگی از پا در بیای!پس لوس بازی در نیار و تا صبح،وسط سمفونی تیک تیک دستگاه های مونیتورینگ،مبحث تروما به گردن و شکم رو بخون!

*خدایا،بیمار تروماییم تا صبح بدون علامت بمونه لطفا،باشه?
۹۷/۰۳/۰۹
life around me

نظرات  (۷)

عاقااااااااااا
بازم که همش خارجکی نوشتی :|
پاسخ:
هذیان نوشت بود دیگه:))
سلام.خسته نباشی.
یه چند وقته خبری از همگروهیات نیست چرا؟میکول و بقیه...
پاسخ:
سلام،ممنون:)
میکائیل رو که چندبار گفتم،میهمانی گرفت برای شهر خودشون.
بقیه هستن اما خب آدم بنا به شرایط روحی و دغدغه ای که داره تصمیم میگیره از چی بنویسه...
۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۱ سفره خاتون
با اینکه ته شناختم ازت همین وبلاگ و نوشته هاشه ولی خیلی بهت افتخار میکنم گلی :)))
چندبار به عنوان یه دانشجوی پزشکی با وجدان ازت نام بردم تو خونه ^_^ بیبین کارادا :دی
پاسخ:
نه دیگه،ببین الان تو داری خودتُ لوس میکنی...ببین کارادا:)))

مرسی دوست عزیز،امیدوارم در حقیقت هم همینطور باشم:)
گلی جان تو قوی هستی و این روزها هم بالاخره تموم میشه
پاسخ:
مرسی بابا:)
راستش من خیلی با چارچوب‌ها و قوانین کشیک بیمارستان آشنا نیستم، ولی کمی برام عجیبه که در حین کشیک با چنین شرایطی تو وبلاگتون پشت گذاشتید. این روند طبیعیه؟
پاسخ:
نه استفاده از موبایل در بیمارستان هیچ ممنوعیتی نداره.ما از موبایل برای چک مطالبی که در موردش شک داریم از pdfهای کتابهای رفرنس که تو گوشی داریم استفاده میکنیم،برای چک دوزهای دارویی که اولین بار هست تجویز میکنیم،تماس با هم کشیکی ها و مشورت...و البته در اوقاتی که مریض نداریم یا کارهای مریضمون انجام شده،برای تفریح و اینستاگرام و وبلاگ و...

شما گویا دقت نکردین چون من نوشتم ساعت3:30از اورژانس باهام تماس گرفتن.و من پست رو ساعت5:30گذاشتم.دقیقا در لحظه ای که بعد دوساعت سرپا بودن وقت کردم بشینم.
سلام :)
خدا قوت گلی بانو ...

وضعیت بیمار ترومایی چی شد ؟
پاسخ:
سلام،خیلی ممنون...

خداروشکر سالم به رزیدنت تحویلش دادم.CTانجام شد و معلوم شد که شریانهای اصلی گردن آسیب ندیدن.
آفرین دکتر گلی مهربون و صبور همینطوری با انرژی برو جلو
پاسخ:
مرسی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">