گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

خُرده جنایات دانشجویی!

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

یکی از بدترین اخلاق هایی که دارم،مودی بودنم موقع درس خوندنه!

یعنی حال داشته باشم میخونم،حال نداشته باشم شات گان هم بذارن روی پیشونیم بازهم نمیخونم!

نتیجه میشه اینکه دیروز(که حالش بود)پنج تا مبحث خوندم،110تا تست زدم،یکساعت ورزش کردم،فیلم دیدم و چند صفحه کتاب خوندم.اما امروز(که حالش نبود),دوتا مبحث خوندم و هرچه،تاکید میکنم هرچه به خودم فشار آوردم جز انقباض و انبساط سوچورهای جراحی که روی بدنم هست هیچ فعل و انفعال دیگه ای رخ نداد و هیچ روشی کارساز نشد که بشینم یه مبحث رو مرور کنم!

حقیقتا این میزان از یکدندگی و سرتق بودن خودم دیگه برای خودمم قابل تحمل نیست.و از الان عذاب وجدان اون روزهایی رو دارم که حسرت وقت هدر دادن این روزهام رو میخورم!!


میدونم،من همیشه تو همه چیز همینقدر به خودم سخت میگیرم و دلم برای خودم میسوزه که هیچوقت حمایتش نکردم و بهش افتخار هم!


بعد از لذت غذا خوردن تا خرخره بدون چاق شدن،و لذت پنج ساعت خواب عصر بدون وقفه زیر کولر و بعدش بیدار شدن با چشم های پُف کرده،در درجه ی سوم،اینکه بشنوی بعد از اتمام یک بخش،استادت برای گروه های بعدی با ذکر نامت ازت تعریف کرده قرار میگیره! و تنها موضوعی که باعث میشه توی این لحظه هم زیاد خوشحال نشم اینه که خودم از خوندنم توی اون بخش راضی نبودم!و این یعنی بله،من خودآزاری دارم!


چندماهه که زیاد به رژیم پایبند نبودم و اشتهای کاذب پیدا کردم و امروز برای اولین بار با دیدن اولین شواهد قلمبیدگی شکمم یاد این دیالوگ نقی معمولی افتادم که من دارم به قهقرا میرم،فقط بذار برررم!


با خودم گفتم فلان روز که امتحان پایان بخش داریم و طبیعتا درس نمیخونم،روزه میگیرم.همین الان اپلیکشن my calendarبرام پیغام داد که یک روز مونده به شروع سیکل قاعدگیت!...بیا،حالا ما اومدیم یه روز روزه بگیریما!


دیگه فعلا همین غُرها رو دارم(با فاکتور گرفتن اینکه از یکُم میریم بخش جراحی و قراره پیاپی در مورنینگ ها شُسته و پهن بشیم،چون با خودم گفتم خدارو شکر کن که قرار نیست بری زنان و اینجا بود که با چشمهای حلقه زده از اشک به درگاه خدا سجده کرده و طلب بخشش)!

۹۷/۰۲/۲۸
life around me

نظرات  (۴)

سلام
ببخشید شما با دکتر نهنگی هم داشتین ? چطوری میشه ازش نمره گرفت ?
من میترسم بیفتم . استرس دارم اصن . میترسم برم پیشش حتی😕
پاسخ:
سلام...دکتر نهنگی کیه?:/
خیلی کار خوبی میکنی منم درظاهر بلند میشم اما تو فکرم با عذاب وجدان خودمو بیچاره میکنم 
دققققیقا منم همینطورم با فشار و استرس بهتر درس میخونم 
پاسخ:
هعی هعی هعی...!
فکر کنم بین همه مون این حالت اپیدمیه
مثل من که کنکور دارم تیر و گاهی میخونم و گاهی نه و عذاب وجدان میگیرم مثل تو
تهش به خودم میگم بابا تو پرستاری.کشتی خودتو.یه بار شد به خودت بگی من چه باحال بودم؟
پاسخ:
:)
درس که واقعا اگه حسش نباشه اِن ساعت هم وقت بذاری آب در هاون کوبیدنه ! منتها موضوع اینجاست که مثلا فردی مثل من گاهی وقتها باید با کتک این حس رو در خودش به وجود بیاره :'(((
پاسخ:
من اگه حس درس خوندنم نباشه اینجوری نیستم که الکی کتاب بگیرم جلوم و وقت بگذرونم،کلا میذارمش کنار و میرم دنبال زندگیم چون میگم من که نمیخونم،چرا اقلا به کارهام نرسم:)

بیشترین ساعات خوندنم وقتی هست که استرس دارم....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">