گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

ندامت شبانگاهی!

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ب.ظ
 
 *امروز حال,حال خوندن نبود و حالا به عادت معهود تمام شبهایی که روزش رو به یللی تللی گذروندم,عذاب وجدان بی چاره ام کرده و سعی میکنم با نوشتن مباحث خوندن نشده و برنامه ریزی و دادن قول شرف برای خوندن شون خودم رو قانع کنم بلکه عذاب وجدانم کمتر بشه.

*امشب گرونترین غذا رو به عنوان شیرینی اولین حقوقم خریدم و گویا آشپزهاش قسم خورده بودن بدمزه ترینش رو به من بدن...حالت تهوع دارم!

*باقیمانده ی اولین حقوقم به قرون های آخرش نزدیک میشه...چطور شد که اینطور شد رو نفهمیدم حقیقتا!

*توی بخش هایی که استاجر داشتیم خیلی سعی کردیم اذیت شون نکنیم تا داغ خاطرات استاجری خودمون و ابیوز شدن مون توسط اینترن ها تازه نشه.حتی یادمه یکبار یکی از بچه ها به استاجر گفت براش دستکش بیاره(چون دست خودش بند بود و داشت پانسمان انجام میداد),من کلی به دلش غر زدم که نباید میگفتی....حالا شنیدیم اون استاجرهای سابق,به استاجرهایی که قراره بخش بعدی با ما باشن گفتن که این اینترنا اصلا سخت نمیگیرن و باهاشون انگار رفته باشین هتل,اونقدر خوش میگذره!!!!
همگروهیم مجتبی میگه گلسا حالا قبول داری کرم از خودشونه؟
میگم آره خداییش,خودشون میخارن!
و خلاصه که جراحی از اون بخش ها نیست و اون ممه ی سابق رو لولو برد و تو بخش جراحی انقدر پانسمان عوض کنن و وایتال ساین بگیرن و کشیک هاشون رو تا لحظه ی آخر وایستن و کنفرانس بدن تا به قول مجتبی شیرشون خشک بشه!

*بازهم کتاب هدیه گرفتم,آیا ایمان نمی آورید؟


*هر روز بیشتر از دیروز به نقش پررنگ اخلاق اساتید در انگیزه گرفتن برای درس خوندن پی میبرم...طوری که باوجود استاجری چشم بدی که داشتیم,توی دوهفته ی اینترنی چشم,سه بار تمام مباحث رو خوندم و عمده اش رو تست زدم بسکه اتندینگ تشویق مون میکردن.
و حالا دو هفته ی پوست درحال اتمامه و با وجود استاجری عالی که داشتیم,طی اینترنی انگیزه ای برای خوندن ندارم بسکه تحقیرمون میکنن و میگن شما هیچی بلد نیستین!!

*بعد از دیدن جراحی های چشم صددرصد مطمئن شدم که این رشته رو هیچوقت دوست نخواهم داشت...هنوز نتونستم جذابتر از جراحی های ارتوپدی پیدا کنم.

*همگروهی سابق مون میکول,توی دانشگاه جدیدش اینترنی رو با بخش زنان شروع کرد...زنگ زد بهم و گفت گلی زایمان دیدم...گفتم خب؟چرا گرخیدی؟
گفت گلی بقران جنایته,هضمش نمیکنم.
به صدای عاجزش خندیدم و گفتم میدونم,شلوغش نکن...صداش رفت بالا و گفت زنه جلوی چشام زایید میفهمی چی میگم؟کامل زایید!!!یعنی بچه اش قشنگ در اومد بیرون؟بقرآن زایید!
و من درحالی که قهقهه میزدم گفتم باشه بابا چرا قسم میخوری؟
گفت گلی بخدا تا صبحش خوابم نبرد و کابوس میدیدم.حاضر نیستم حتی یک ثانیه ی دیگه پامو توی زایشگاه بذارم...قسم میخورد که هیچوقت از همسر آینده اش نخواد بچه دار بشه...و من یاد اتند ارتوپدی مون افتادم که میگفت اون هشت تا زایمان طبیعی که تو دوران طرح عمومیم گرفتم جزو بدترین خاطرات زندگیم هستن و بخاطر همین به همه ی خانمهای بارداری که به هرعلتی می اومدن کلینیک ارتوپدی و میگفتن از زایمان میترسن,توی نامه ای دروغا مینوشت که از نظر من باید سزارین بشن و زنها نامه به دست و خوشحال میرفتن و دکتر میگفت کاری به درست و غلطش ندارم فقط میفهمم زایمان طبیعی وحشتناکه!...(از الان غم بخش زنان و زایمان گرفتن رو دارم و واقعا باور نمیکنم بتونم یه زایمان رو تا آخر ببینم).


۹۷/۰۲/۲۵
life around me

نظرات  (۱۲)

سلام
من چی بگم ک دانشجوی مامایی ام:/
ینی انقدسخته؟؟!!!
پاسخ:
سلام...
هررشته ای سختی هایی داره به نظرم...
یکی از رویاهای بچگی ام دیدن زایمان طبیعی از نزدیکه والله تو فامیل که چند نفر زایمان طبیعی کردند من جمله مامان من که میگه راحته
پاسخ:
مامان منم میگه راحته ولی خاله ام میگه سر اولین زایمان مامانم،انقدر سخت زایمان کرده که همه به حالش گریه میکردن و تازه ماماها پدرشون در اومده تا تونستن بخوابوننش چون فرار میکرده.
بعدشم ماما بهش گفته من تا دوسال اینده اینجا طرحم،لطف کن تا دوسال دیگه پاتو اینجا نذاری:D
بنظرم اون قسمت از حافظه اش پاک شده.
سلام.
کاش زایمان طبیعی به خواسته خود مادر میذاشتن.منظورم اینه اگه خود مامانه خواس طبیعی بزاد موافقت کنن.الان که اجبار شده اکثرا زایمان طبیعی!!من دوستم سر همین زایمان آسیب دید:(

پاسخ:
منهم همینو میگم:(
دقیقا استدلال منم همینه واسه پول خرج کردن .... شعارمم اینه " پول واسه خرج کردنه" و میره و میاد ولی اگر ادم چیزی رو دلش بمونه که توان خریدش رو داشته ولی نخریده , در حق خودش جفا کرده! 
پاسخ:
اره بابا:)
عین خودم ولخرج و لارجی دختر :) 
فکر می کردم وقتی اولین حقوقم رو گرفتم اوضاع مالی م بهتر میشه اما بی پول تر شدم از شدت ولخرجی :))))
پاسخ:
والا من معتقدم پول چرک کف دسته و ممکنه امشب بخوابم صب پا نشم پس بهتره چیزی رو دلم نمونه;)
ماه رمضون مبارک دکتر جون :)
پاسخ:
ممنون،مبارک خودت هم باشه:)
موفق باشی خانم دکتر
خوندن متن هات لذت بخشه
پاسخ:
سپاس...لطف داری شما:)
فکر میکنی دلت برای انترنی تنگ بشه ؟
پاسخ:
والا برای علوم پایه که تنگ نشد(بدترین دوران زندگیم بود)برا استاجری هم فعلا تنگ نشده و احساس میکنم برا اینترنی هم نشه!
دیگه والا یکسره تحقیر شدن دلتنگی هم داره?:/
گفتم میکول دیگه تو خاطراتت کم رنگ شده ها نگو پس انتقالی گرفته :-(
پاسخ:
اره گفته بودم که مهمان شده تهران پیش خانواده اش باشه:(
به به چه پشت پر وپیمونی:) حقوقت هم مبارکه نوش جوونت:)

میکول هم الان تنش گرمه بعدا نظرش عوض میشه :| ولی جدی اینطور که تعریف کردی پس چرا یه عده میان میگن طبیعی خوبه تجربه فلانیه :|| با کلی اب وتاب تعریف میکنن و ..:/
پاسخ:
:))

والا خودمم نمیدونم!
برای من تحمل دیدنش هم سخته.
بالام جان یه سوال داشتم شما وقتی میری شهر کتاب بر میگردی افسردگی نمیگیری ؟والا ما هر وقت رفتیم  تا یه هفته با دوستم قیمت لووازم تحریر رو چک میکنیم چند روز پیش رفته بودم تازه داشت حالم خوب میشد امروز دوباره رفتم وبا دیدن دفترچه قشنک شما یادم به اون دفترچه جیر 35تومنی افتاد والان حالم بده.من پولم فقط به کتاب خریدن میرسه 😢
پاسخ:
قبلا بیشتر و الان نه زیاد،چون دارم سعی میکنم مصرف گرایی رو سرکوب کنم و فقط چیزایی که لازم دارمو بخرم که اینا رو هم بیشتر از اجناس قیمت مناسب میخرم...شهرکتابها خیییلی جنس هاشون گرونه! من یه جامدادی خوشم اومد75هزار تومن بود!!!!!
وااای من تو استاژریم زایمان خیلیییی دیدم ! 
و عااااشقش بووودم ! :)))
سرم رو میزدی تو زایشگاه بودم تو دو ماه زنانم
پاسخ:
من هرچی دیدم به زور اساتید بود.
خداییش چطوری تحمل میکردی دیدن دردکشیدن شونُ?من انقدر دردم میگرفت که انگار خودم دارم میزام:/
انقدر حالم بد میشد که دلم میخواست میتونستم بیهوش شون کنم تا درد نکشن.