گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

زنان علیه زنان در مدرسه

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۳۱ ب.ظ

پیج اینستاگرامzanan_alayhe_zananموضوع این هفته اش رو به خاطرات"زنان علیه زنان در مدرسه" اختصاص داده و من تصمیم گرفتم به جای ارسال قصه ام به اون صفحه،همینجا بنویسمش.

دوم دبیرستان بودیم و تو اوج دوران پُر شرّ و شوری.هفته ی معلم بود و تصمیم گرفتیم هرطور شده دبیر دینی رو راضی کنیم اون روز درس نپُرسه.وقتی وارد کلاس شد با ذوق بلند شدیم و با صدای بلند روزش رو تبریک گفتیم و دست زدیم.واکنش ایشون این بود که با اخم گفتن خله خُب!خله خُب بشینین سرجاتون "دست زدن برای زن حرامه"!...ما با لب های آویزون از توی ذوق خوردگی تمرگیدیم روی صندلی و بعد گذشت این همه سال نفهمیدیم تو اون مدرسه ی دخترانه که هیچ جُنبنده ی مذکری رفت و آمد نداشت،دست زدن ما به کجا برمیخورد? و گیریم که مردی صدای دست زدن چندتا دختر دبیرستانی رو میشنید،کدوم ستون دین میلرزید?


بذارین خاطرات رو در همینجا تمام کنم و از تحقیر شدن مون در روزهای سان دیدن از سبیل هامون چیزی نگم...از ناخن های اون دوستمون توی دوران راهنمایی که با قیچی ناظم چیده شدن...از انگشتر طلای دوستمون که توسط مدیر توی صندوق صدقات انداخته شد...از نگاه های معاون پرورشی به اکیپ چهارنفره مون که چون خیلی میخندیدیم تصور میکرد هر روز بعد یک س*ک*س اساسی میایم مدرسه...از...از...از...پُر خشمم از دوران نوجوانیم اما بذارین چیزی نگم.


+با اجازه تون کامنت های پست قبل را برای خودم نگه داشتم.من خیلی ممنونم از دعاهاتون و واقعا نفهمیدم باید به چه زبونی جواب کامنت ها رو بدم تا حق مطلب ادا بشه.

۹۷/۰۲/۱۷
life around me

نظرات  (۱۵)

نظرات دوستان منو یاد دبیر دینی انداخت
یه رفیقی داشتیم اهل دل و با معرفت این فقط موهاش زیاد بیرون میزد یبار بحث سر دوستی و اینابود دبیرمون برگشت گفت  از قیافه خیلیاتون معلومه چنتا دوست پسر دارین الان مثلا فلانی (اشاره به همون رفیقمون)معلومه چقدر دوست پسرداشته
بیچاره رو به گریه انداخت دبیر خیلی مزخرفی بود فقط بلد بود فوش بده ته صبحتاشم همین بود که فلانی دوست پسر داره 
درحالی دختر خودشو تو بیرون میدیدیم از هرزه های خیابونی بدتر بود...
اینارو ک خوندم یاد اون دوران مزخرفی افتادم که به سیبیل و ابرو و اینا گیر میدادن😂😂😂
پاسخ:
صددرصد حرف دبیرتون مثل تمام خاطراتی که دوستان تعریف کردن،زشت،غیرمنطقی،از سر عقده و زنان علیه زنان بوده.
اما کاش ما که این تجربه های بد رو از سر گذروندیم دیگه حاضر نشیم با باقی زنها اینطور رفتارک کنیم و بگیم ظاهرشون مثل هرزه های خیابونیه چون اینهم خودش نوعی قضاوته.
:)
فقط حیف از تمام روزهایی که می‌تونست چقدر قشنگ و خوب بگذره و خرابشون کردن. 
پاسخ:
حیف و صد حیف...
سلام...
با دونه دونه ی کامنت ها حرص خوردم و البته با کپشن پست تون...
باعث تاسفه اگه بگم دوستی داشتم که مادرزادی مو طلایی بود و بسیار هم خوشگل...برام تعریف می کرد دبستان که بوده میخواسته بره مدرسه ای برای ثبت نام..مدیر اون مدرسه که خیلییی هم ظاهر الصلاح بوده و از اون ها که شب فوت مادربزرگ فلان امام رو هم هیئت می گرفته،به دوستم گیر داده بوده که به به از بچگی خیابونی بودن یاد گرفتی،مو رنگ می کنی،غلط های اضافه...بعدم به ناظمشون گفته اگه این خیابونی این جا بمونه من همه تون رو بیچاره می کنم...ناظمه هم داشته می بردتشون بیرون که مادر دوستم از توکیفش یه عکس از یکسالگی دوستم پیدا کرده پرت کرده جلوی مدیر که بچه اش همینجوریه..
بعد هم رفتن شکایت آموزش پرورش،مسئول آموزش ابتدایی که اونم زن بوده خیلی شیک گفته خانم خوب اشتباهه پیش میاد...مدیر نکته سنجی بوده اتفاقا که حواسش بوده دانش آموز مو رنگ کرده نیاد مدرسه!

دوستم می گفت تا مدت ها زن چادری که می دیده موهاشو می کرده تو که بهش نگن خیابونی....
پاسخ:
سلام...

چه کاری جز حرص خوردن از دستمون برمیاد?
هیچ هیچ...
سلام
راستش منم خیلی با این شیوه ها مخالفم ، از اساس با اسلامی که اصل اساسیش حفظ کرامت و ارزشهای انسانیه مغایرت داره، نمیدونم شما کدوم شهر هستید، من تو یه شهر نسبتا کوچیکزندگی میکنم و سمپادی هم بودم، اصولا این چیزایی که میگین هیچکدومو ندیدم، البته شنیدم که تو شهرهای بزرگ خشکه مذهبی ها خیلی رو دور هستن.. 
ما مدیری داشتیم که اگر میدید تنبیه میکرد، اما کاملا واضخ خودش رو میزد به ندیدن و خب این شد که هیییییچ گیری به ابرو برداشتن و ارایش کم و اینا نمیدادن ، موسیقی و رقص و ازاد بود و حتی روزهای جشن بچه ها سازهاشونو میاوردن و کلی اهنگ و رقص داشتیم که عکس العمل مدیرمون هم این بود که فقط اروم تر بخونین صداتون نره تو مدرسه بغلی:)خلاصه اینکه خاطرات خوبی دارم خدازوشکر و کاش همه ی دانش اموزا از این خاطرات شاد داشته باشن
فقط سال اخر اون مدیر بازنشسته شد و کلا سیستم مدرسه تغییر کرد جوری که یه ناظم اومد روی کار که برای نمره انظباط یروز سرزده اومد تو کلاس و ناخن و مانتو ابرو ها رو نگا میکرد و خلاصه به کسی انظباط 20 نداد...یعنی نمیدونم وقتی یاد دیالوگ های اون روز میافتم بخندمیا گریه کنم
-خانم چزا ناخنت بلنده؟
 +اخه من گیتار میزنم...
و خانم در حالی که به قیافه های در افق محو شده ما دهن کجی میکرد تو دفترش کنار اسم دوستمون نوشت 'ساز' .
پاسخ:
خوشبحالت واقعا که اقلا یه مدت اوضاع خوبی داشتین!

این خاطره هم که گفتی گریه داره بخدا...

البته ما یک سال از دبیرستان مون یه مدیر داشتیم که فوق العاده انسان درستی بود و واقعا تلاش میکرد بهمون احترام بذاره و فقط همون یکسال بود که مثل یک انسان بالغ باهمون رفتارشد،و متاسفانه شنیدم اخیرا فوت شدن...
نگم از دبیر عربی ای که درو پنجره های کلاس رو کیپ میکرد تا خدایی نکرده صداش بیرون نره و ما از کمبود هوا، له له میزدیم.
یا تئاتری که چون به جای روسری،کلاه سرم گذاشتم من رو از نمایش حذف کردن و گفتن گردنم مشخصه:|
پاسخ:
یا خداااا....!!!!!!

زنها هر روز بخاطر این مسائل دارن حذف میشن و کنار گذاشته میشن...
امیدی هست برچیده شه این  تفکرات؟ 
امیدی هست ما عمرمون قد بده؟
گمون نکنم:)
پاسخ:
امید?متاسفانه تموم شده و دیگه موجود نیست:/
شلوار کتان مشکی داشتم که رگه های سفیدی داشت گفت شبیه شلوار جین هست نپوش رفتم شلوار کتان مشکی 6 جیب پاچه کش دار خریدم و پوشیدم
گفتن نپوش گفتم این دوتارو دارم مگه آدم چندتا شلوار میتونه داشته باشه
مانتو قهوه ای تنگ چسپان آستین کمی کوتاه تر از مچ رو گفتن نپوش مانتو سبز گشاد کوتاه ولی آستین بلند پوشیدم خودشون گفتن قبلیه بهتر بود که
موهام بلند بود میبافتم ته موهام همیشه از مقنعه میزد بیرون به خاطرش مامانمو کشوندن مدرسه که دخترت از خونه میاد بیرون موهاشو میزاره بیرون مامانم گفته بود خودم تو خونه میبینم چطوری میاد
و اینگونه بود که من تمام عقده های دوره راهنمایی رو تو دبیرستان خالی کردم با حمایت مامانم و معلم پرورشی مون غر غرکنان از من نازاضی موند و هست ولی انظباطم هیچ وقت کم نشد
پاسخ:
خیلی خوبه که خانواده ها پشت بچه ها باشن اقلا...تو این آشفته بازار...
۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۵۲ هنوز نمیدونم
سلام
من یکی از خوانندگانِ مسکوتِ وبلاگت بودم ولی این پست دیگه نطقمو باز کرد...با این وجود باز هم نمیدونم اصلا چی باید گفت به این افراد!!
اخه کجای اسلام گفته دست زدن دخترا حرامه؟!!!
یکسری از همین رفتارهای بسیار بسیار غلط اطرافیان باعث شد کلا یک مدتی بیزار شده بودم از اسلام...
این ها مصداق همون حرف پیامبرن که گفتن بعضی‌ها از منِ پیامبر هم جلوتر حرکت میکنن...خودِ خدا هدایتشون کنه...ماهم راحت شیم😑😑
پاسخ:
سلام...
اینا مگه دیگه اسلامی باقی گذاشتن?از اسلام یه چیزی مونده که دیگه شباهتی به اصلش نداره...حیف...
از معلم های دینی و روش های عجیب و غریبشون واسه‌ی دعوت به دین بگذریم ، میرسیم به دبیر عربی سوم راهنمایی بنده:)) سوال داده بودن که "اگر بخواهید به دوستتان به عربی بگویید که در را باز کن چه میگوید؟" و خلاصه باید حالت امر فعل رو به کار میبردی و اینا:)) بعد امتحان متوجه شدم که با اینکه درست نوشتم‌ نمره‌ش ازم کم شده:)) ازش پرسیدم چرا؟؟؟ گفت چون شما دخترید دوستتون هم دختره. نباید با صیغه مفرد مذکر مینوشتی =))))))))))))))) من دیگه اصلا نمیدونستم چی بگم=))) بیشتر توضیح میدادم یا به دوست پسر داشتن متهم میشدم یا به گستاخی=)) که البته چند نفر دیگه که همین مشکل براشون پیش اومده بود با بحث کردن تونستن نمره‌مون رو پس بگیرن=)) داستان هایی داشتیم با این دبیر =))
پاسخ:
یا خدا یا خدا یا خدا!!
جز تاسف کاری از دستم برنمیاد!
تو مدرسه ی ما تنها موردهایی که از این موضوعات بود یکی موقع داخل رفتن صف به کلاس بود.بچه ها رو نگه میداشتن و آرایش هاشون رو پاک میکردن و ناخوناشون رو نگاه میکردن.یکی هم اونایی که ابروهاشونو برمیداشتن.
که خب من که دیدم اینطوریه تقریبا نود درصد وقتا دیر میرفتم مدرسه و با اعصاب راحت میرفتم سر کلاس.انقدرم اسممو نوشتن تو دیر کرده ها و هیچ عین خیالم نبود.معدلم با اختلاف اول بود و انضباطم رو هم بد نمیدادن که خب اونم برام مهم نبود.
اعصاب راحت از همه مهمتر بود برام😂😂😂
اما اون کامنتی که در مورد اتباع خارجی بود خیلی زور داشت :(
پاسخ:
ما رو تمام تایم چک میکردن:((

میبینی توروخدا?!
یادمه گیر میدادن به جوراب های بچه ها‌... 
جوراب کوتاه نباید میپوشیدیم 
یه روز من جوراب پام بود تا زیر زانوم 😂😂 رنگی رنگی 
ناظم گفت میخواد بیاد جورابا رو چک کنه :)) 
نصف بچه ها جوراب کوتاه داشتن...
خلاصه سریع یه لنگه جوراب رو دادیم به اون جوراب کوتاها 
ناظمه احمق اومد گفت پاچه ها بالا 😂 
ما هم اونی که بلند بود جورابش رو دادیم بالا ! 
بازرسی کرد...
گفت افرین و صد آفرین...
رفت بیرون ...
یهووو برگشت گفت جفت پاچه ها بالا 😂 
هیچی دیگه کل کلاس وسط دفتر با پاچه ی بالا و جوراب لنگ به لنگ نشسته بودیم ارشادمون کنن 😂 
خلاصه که... 
یه عده احمقن... 
احمقم میمونن...
احمق ها رو هم پرورش میدن... 
پاسخ:
عاااالی بود کارتون....الان موندم بخندم یا بزنم زیرگریه:))


احمق ها!!!
ماها همه پریم از این خاطرات و با خوندن پستت بی اختیار متوجه شدم که اخم کردم و انگار اون خشم دوباره اومد به یادم۰۰۰
پاسخ:
کی میخوایم فراموش کنیم?ناخودآگاه من هیچوقت از این خاطرات خالی نمیشه...
:||||

سلام

ولی اون قسمت ناخن با انگشترو ما هم داشتیم,بااین تفاوت که بره مارو مینداختن تو چاه:|



پاسخ:
سلام...


چی بگم واقعا...
نذار بگم از معاونی که ماها رو دعوا میکرد موهاتون نیاد بیرون، بعدها که رفتم دانشگاه دخترش استادمون شد و عکس بدون حجاب مامانش رو میذاشت پروفایلش! :-/
پاسخ:
خدااااایاااا!!!
گلی تو میگی مدرسه؟! 
نگم برات از حراست دانشگاه😑
ما تو دانشگاه مون اتباع خارجی داریم به خصوص از عراق . لباس پوشیدن دختراشون رو باید ببینی ! مثال: لباس گیپور سفید چین چینی، دامن مدل ماهی ،تنگ و کوتاه و چاک دار ... جوراب رنگ پا که از دور کاملا مثل پای لخته+ یه من آرایش صورت و شکلهای عجیب بستن شال !
هیچ کس هیچی به اینا نمیگه
من امروز یه مانتو بنفش و گلدار پوشیده بودم... بگذریم از مراحلی که با حراست گذروندم امروز. . . تعهد گرفتن ازم. به خاطر چی؟ ! که من نمیفهمم جای مانتوی گلدار ،تو دانشگاه نیست .
چیزی که هست ،اون دختر عراقی که تو کشور و دانشگاه من آزاده هر جور دلش بخواد بپوشه ،هم هم جنسه و هم مسلمونه ! اینجا انگار گناه من ،ایرانی بودنمه ...


گلی آدرس وبلاگم عوض شده دوست داشتی این جدیده رو دنبال کن :)
پاسخ:
تاسف آمیزه چیزی که گفتی...واقعا واقعا بهت حق میدم عصبانی باشی!



ای بابا همش میگفتم این دختر چرا نمینویسه:/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">