گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

اولین چوب خط!

جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۴ ب.ظ

ماه اول اینترنی تموم شد و کشیک هاش هم همینطور...امروز روز حساب و کتابه که ببینم با خودم چند چندم.

دم صبح با کمردرد شدید که احتمالا بخاطر اسپاسم عضلانی باشه از خواب بیدار شدم,کیسه ی آب گرم رو زدم زیر بغل و نشستم روی تخت توی حیاط بلکه مباحثی که این ماه خوندم رو یه جمع بندی بکنم.

بنظرم خوندنم بد نبوده اما الان که برمیگردم عقب میبینم اوقات پرتی زیاد داشتم و میتونستم خیلی بهتر از اینا بخونم و تست بزنم.از الان برای بخش های بهداشت و اورزانس که مباحث تئوری ندارن برنامه ریختم که تست های عقب افتاده رو بندازم جلو.

بچه های سال بالایی استریت مون چند روز دیگه امتحان دستیاری دارن و من هر روز تو کتابخونه شاهد جون کندن شون هستم و میدونم چه استرسی دارن.وقتی باهاشون حرف میزنم و از خوندن شون میپرسم,میبینم خیلی خیلی عقبم.اشتباهات بدی تو گذشته کردم که خب قابل جبران نیستن و منم سعی میکنم بهشون فکر نکنم.مثل حماقت رفرنس خوندن برای داخلی و اطفال که اگه برگردم عقب هرگز تکرارش نمیکنم!

مثل گوش نکردن ویس ها تو دوران استاجری!

اما یه چیزی رو میدونم و اونم اینه که میخوام طوری بخونم که هیچ حسرتی برام باقی نمونه.

نشستم و یه برنامه ی کلی برای یک ماه آینده که میریم بخش های هتل طور کم کشیک مینویسم بلکه تا میتونم ساعت های نشتی و خوش گذرونی رو کم کنم و بچسبم به درس.

حالا بعد یک ماه تعادل زندگیم برگشته و دیگه از اون خستگی های افراطی بعد کشیک خبری نیست و این خبر خوبیه واسه جزوه های تلنبار شده.و برای پایان نامه ای که انگار یادم رفته باید پیگیرش باشم.

الان که به عقب برمیگردم میبینم هیچ خاطره ی بدی تو ذهنم نمونده.خستگی هاش تموم شدن,عصبانی شدن اتندینگ و رزیدنت ها انگار توی خواب بوده و انگار نه انگار که کلی سوتی دادم و استرس تحمل کردم...همه شون توی ذهنم اونقدر دورن که انگاری هزارسال قبل رخ دادن و اونچه که یادم مونده,چیزایی هستن که یاد گرفتم و تجربه هایی که کسب کردم.و حتی حرف یکی از استاجرا که داشت منو به دوستش نشون میداد و میگفت چققدررر بلده!و دروغ چرا؟خیلی کیف کردم....البته اون استاجر نمیدونه که من چون عاشق ارتوپدی بودم انقدر خوب تو ذهنم مونده و خبر نداره که از یکی دوتا از درس های مینور تف بلد نیستم!

نمیدونم اون اینترن سال بالایی که تو کشیک داخلی و درحالی که قرار بود فردا مورنینگ ریپورت کنه,پریود شده بود و ساعت دو شب درحالی که کتابها جلوش باز بودن از شدت دیسمنوره گریه میکرد هم دردها فراموشش شدن یا نه؟.که به زور فرستادیمش یک ساعت بخوابه و بعد بیدار شه واسه خوندن کیس هاش!

نمیدونم...اما من پماد کمردرد بابا رو مالیدم به کمرم,کیسه ی آب گرم هم گذاشتم و منتظرم بلکه اثر کنن و به این فکر میکنم که انشالله هیچکس تو کشیک هاش درد نداشته باشه!

۹۷/۰۱/۳۱
life around me

نظرات  (۱۸)

لا به لای پستای دیگه کتابا رو معرفی کنی قطعا بهتره:)
پاسخ:
مرسی که نظرتُ گفتی....اما اکثریت گفتن همون کتابدونی باشه و منم همونکارو کردم.شمام دوسش داشته باشین;)
سلام
خداقوت
پاسخ:
سلام
ممنون
خیلی ممنون عزیزم لطف کردی
پاسخ:
یور ول کام;)
سلام یه سوال پزشکى داشتم جوش هاى سفید مثل جوش هاى چربى که دور چشم مى زنه روى پوست سینه نشانه ى چیست؟پوست بین دو سینه در حد ٢،٣ تا
پاسخ:
سلام،نشانه ی چربی پوست
اممم،فکر کنم کتابدونی بمونه بهتر باشه.
اصلا اینکه یه صفحه جدا باشه برای کتاب حس بهتری داره انگار:)هرجوری که خودت راحت‌تری بازم..
+یه سوال.جدی جدی میخوای وقتی که برای دستیاری میخونی اینجارو کلا حذف کنی؟نمیشه بمونه اینجا؟هیچی ننویسی بعد از امتحانت بیای بنویسی؟:(
پاسخ:
دیگه جدی جدی شد همون کتابدونی،چون اکثرا باهاش موافقن:)

+هنوز که وقت زیاده تا اون موقع ولی حذفش نمیکنم،احتمالا دی اکتیو میکنم و صفحه رو میبندم بعدا دوباره بازش میکنم:)
سلام گلسا خانم،امیدوارم دربهترین احوال باشید..
حالا که ماه اول اینترنی تون تموم شده و کمردرد دارید،امیدوارم با خوندن کامنتم خستگی از تن تون دربره و حال تون بهتر بشه..
مدت هاست که وبلاگ تون رو دنبال می کنم و حس می کنم که چقدر افکار و نوشته هاتون رو دوست دارم،علاوه بر من،مامانم هم طرفدار پروپاقرص وبلاگ تونه و نوشته هاتون رو بی نهایت دوست داریم خانوادگی :))
به جرئت می تونم بگم که دوست دارم مثل شما اینقدر راحت و ساده باشم و دریک کلمه "خودم" باشم!و تلاش می کنم که چنین باشم!
خدارو شکر می کنم که درسته که احتمالا کیلومترها فاصله داریم باهم،اما یه روز خیلی اتفاقی وبلاگ شما رو پیدا کردم و از اون روز هر روز فکر می کنم که خدا چقدر ما رو دوست داشته که شما رو توی دنیای ما گذاشته...
مطمئنم که از اونجایی که شما اول حس خوب بودید و بعد در قالب انسان ظاهر شدید :))حتما یه پزشک خوب میشید و زحمتکش و امیدوارم که نتیجه ی زحمت هاتون و این همه حساسیت تون توی یادگیری رو به زودی بگیرید :)
راستی یکی از قشنگی های وبلاگ تون که خیلی به دلمون نشسته اینه که کاملا واقع گرایید و هیچ ابایی ندارید از این که سختی ها و ناملایمات رو اعلام کنید :)) و به قول معروف اهل ناله هم نیستید و زیبایی ها رو هم به قشنگی منتقل می کنید  :)
من واقعا اهل اغراق و این داستان ها نیستم و تمام سطور بالا رو از اعماق دلم نوشتم.امیدوارم که به دلتون بشینه و حال تون خوب خوب خوب باشه همیشه :)
دوست تون داریم بسیاربسیار زیاد!ببخشید طولانی نوشتم یخرده...
پاسخ:
سلام:)
اول بگم که گرچه کامنتت لطف زیاد بود به من و شاید در حقیقت من یک هزارم اونچه که گفتی هم نباشم،اما دلیل نمیشه که به پهنای صورت لبخند نزده باشم با خوندنش:)ممنونم ازت...
میون کامنت هایی که این چندوقت میگرفتم که میگفتن چرا فلان طور مینویسی و ما اینجوری دوست نداریم و جواب های تکراری من که خب باباجان من اینجوری ام،نمیتونم به چیز دیگه ای تظاهر کنم،این کامنت دلمُ گرم کرد.

و اینکه من نمیدونستم مامانا هم اینجا رو میخونن.دیگه از فردا روم نمیشه پامُ اینجا دراز کنم:D
سلام. 
هم چنان توی کتاب دونی باشه بهتر هست:)
یه سوال داشتم. 
درس میخونی چطور تمرکزت رو جمع میکنی؟ 
من واقعا جوری حواسم پرت میشه که یهو به خودم میاد میبینم چند دقیقه ست که جزوه جلوم باز هست ولی هیچی نخوندم.تو فکر و خیالاتم بودم.  چطوری حواست رو کامل به درس میدی؟ من خیلی عدم تمرکز دارم. حتی یکی از دوستان بهم گفت ریتالین مصرف کنم.
قتی میشینم پای درس خیلی خوایم میره پی موضوعات کاملا حاشیه ای.
واقعا موندم همه اینجوری هستن یا من یه مشکلی دارم!!! 
اصلا این میتونه به عنوان یه بیماری در علم روانپزشکی مطرح باشه؟
پاسخ:
سلام...دیگه رسما تصمیم همین شد:)

این مشکل رو اکثر افراد دارن،یکیش هم خودم.منم هرچه جلوتر میرم سربه هواتر میشم و عمده علتش اینترنته.مدام دلم میخواد اینستاگرام و وبلاگ رو رفرش کنم.
سربه هوایی تنها و درغیاب هیچ علامت دیگه ای رو واقعا نمیشه به بیماری خاصی ارتباط داد.راه حلش اینه که برای خودمون جریمه تعیین کنیم و بگیم اگه فلان کار رو حین خوندن انجام بدم،مثلا تا چندساعت از موبایل محروم بشم.(هرکس بهت ریتالین پیشنهاد داده رو بنظرم کلا از زندگیت حذفش کن)
من الان هنوز تو مرحله ای نیستم که لازم باشه مثل کنکور ثانیه ها برام مهم باشن،ولی وقتی به زمانی برسم که مجبورم چندماه پیاپی بشینم تو خونه و برای دستیاری بخونم قطعا وبلاگ و اینستا و ...رو کلا حذف میکنم تا تمرکزم بره بالا.
سلام یه سوال بی ربط دارم خانم دکتر
حقوق متخصص قلب و عروق بطور متوسط در ماه چقدره؟

پاسخ:
سلام...چه سوالی پرسیدین...من از کجا بدونم:/
من کتابدونی رو بیشتر دوست دارم.
پاسخ:
Ok
:))
من همون بخش کتابدونی رو خیلی بیشتر دوست میدارم :D ❤
پاسخ:
;))
همانا لذتی برتر ازین نیست که بعد از مدتها بیای وب گلسا رو بخونی ، و ببینی کتاب دونی آپدیت شده :)
پیشنهاد میدم تو کتابدونی بزاری کماکان :)
پاسخ:
آتیش پاره:))
پیشنهاد من برچسبه. ایده نوشتن از کتاب‌ها در یه صفحه جدا چیز خوبی نیست. برچسب خیلی شفاف‌تر و خواننده‌پسندتر هست.
موفق باشید:)
پاسخ:
ممنون که نظرت رو گفتی...تا الان بیشتر بچه های قدیمی گفتن بذار کتابدونی،حالا صبر میکنم ببینم بقیه هم نظر میدن یا نه.
ممنون:)
خدا قوت خانم دکتر 
اینترن نمونه شما عالی هستید🤗
پاسخ:
نیستم بخدا،شما لطف زیادی داری:)
راستش من خودم هر وقت ک بگی به روز شده، میرم نگا میکنم. به نظرم طرفدار صفه مستقل کمتره و اینکه چون نظرات هر کتاب جدا نیست سخته دنبال کردن و فهمیدن نظرات بقیه. شاید لابه‌لای پست‌ها بهتر باشه :)
پاسخ:
مرسی که گفتی الی جان:)
سلام...خداقوت بابت گذروندن اولین ماه اینترنی...
ان شاا... تا اخرش اوضاع همونجور که انتطار داری پیش بره از نظر درسی.. 
من  همین مدلی که الان هست و داخل کتابدونی میذاری و ترجیح میدم :)
پاسخ:
سلام و سپاس;)

مرسی که گفتی:)
گلسا جان من اول راهی هستم که شما تحربه اش کردی . می تونم ازت بخوام راهنمایی ام کنی ؟
تو استیجری چیا بخونم بهتره و چه کتاب هایی ؟ چه کار کنم ؟
البته می دونم خیلی سرت شلوغه ولی ممنون میشم کمکم کنی
پاسخ:
ببین به تعداد افراد راه واسه رفتن وجود داره و این صرفا تجربه ی منه که نمیدونم کمکت کنه یا نه.
اما من اگه به عقب برگردم دیگه هرگز جزوه ی استاد و همینطور کتاب رفرنس نمیخونم و یا پارسیان یا گایدلاین رو انتخاب میکنم و طوری میخونم که تو اینترنی هم باز همونو بخونم و بعدا برای دستیاری هم همینطور.البته من با توجه به سیستم خوندن خودم پارسیان رو انتخاب میکنم.
برای مینورها من الان دارم کرمی میخونم ولی کرمی واسه امتحان استاجری و فیزیوپات خیلی حجمش کمه،اگه برگردم عقب در کنار هرچیزی که برای امتحان میخوندم،کرمی رو هم تورق میکردم(همون کاری که برای ارتوپدی و اورولوژی کردم و واقعا مفید بود).و اینکه تمام بخش ها رو بدون استثنا تست میزدم.
تو استاجری تا میتونین درس بخونین و بیخودی تو بخش ها وقت تلف نکنین.اینترنی اونقدر ازتون کار میکشن که همش حسرت وقت های از دست رفته رو میخورین.

راستی کتاب رفرنس به یادگرفتن مفهومی خیلی کمک میکنه و اگه بخوای بری طرح مفیده اما اگه مثل من بخوای با شرایط استریتی بری بالا مجبوری یه جزوه ی خلاصه رو انتخاب کنی و باهاش پیش بری.یعنی باید نتیجه گرا باشی.
به نظر من همچنان تو کتابدونی ثبت کنید :)
پاسخ:
خودمم با این موافق ترم:)
دیروز داشتم به این فکر میکردم که تو استاجریم چقققققققدر وقت درس خوندن داشتم و چقققدر کم خوندم :/ 
پاسخ:
همه وقتی برمیگردن عقب به همین نتیجه میرسن...
مثل روز قیامت که میگیم کاش مارا به دنیا برگردانید تا جبران کنیم:D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">