گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

چوب دو سر طلا

يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۳۲ ب.ظ

وقتی به فردا و گذروندن سی ساعت تمام توی بیمارستان فکر میکنم،زندگیم به پوچی میرسه.

تو کشیک قبلیم،ساعتای12شب و میون خمیازه کشیدن هام،دکتر اومد ویزیت یه بیمار بدحال که نیاز به انتقال به آی سی یو داشت...بهم گفت چرا انقدر داغونی?گفتم دکتر از زندگی بیزارم.دنبال یه روش خودکشی میگردم که مطمئن باشم موربیدیتی(ناتوانی)نداشته باشه و صد درصد مورتالیتی(مرگ)بدون درد بده.خندید و گفت بذار چهارسال کشیک رزیدنتی بدی،اونوقت میفهمی بیزاری از زندگی یعنی چی...!

هنوز یکماه کامل نشده و من قدّ یکسال خسته ام.تا الان بابت سربه هوایی یه اینترن دیگه نزدیک بوده کشیک اضافه بخورم،یه بار رفتم آی سی یو و دکتر پشت تلفن دارویی رو گفت برای مریض بنویسم که نوشتنش رو بلد نبودم و اصلا توی عمرم اسمشُ نشنیده بودم،اینترنت گوشیم قطع بود و نتونستم سرچ کنم،هم کشیکیم گوشیش رو جواب نداد تا ازش کمک بگیرم و خلاصه بعدا فهمیدم به جایeuاشتباها نوشتم o و خدامیدونه اگه استاد ببیندش چی در انتظارمه.چند مورد سوتی هم دادم که خدا خواسته و خطر از بیخ گوشم رد شده.

الان تو کوفته ترین حالت ممکنه باید پا شم و درس بخونم و فکر نان کنم که خربزه آب است و طرح پس فردا به هیچکس وفا نکرده...داشتم فکر میکردم اگه یکی پیدا میشد که بگه فردا جات کشیک وایمیستم،حتما حتما بهش پیشنهاد ازدواج میدادم و تا آخر عمر مریدش میشدم!

فکر کردن به تمام متن بالا و اتفاق هاش حس بدی بهم میده.و بدتر از اون اینه که هنوز تازه شروع شده...

اینترنی برای ما پُر بوده از لحظاتی که واقعا نمیدونستیم چه کار بکنیم و چه تعداد زیاد بارهایی که دلم میخواسته گریه کنم از دست دمدمی مزاج بودن اساتید.اساتیدی که اگر مریض رو همون لحظه ی ورود NPOکنی،میان و میگن چرا بیخود به مریض گرسنگی دادی،این فردا باید بره اتاق عمل.و دقیقا مورد مشابهی رو اگر از 12شب NPOکنی،میان و سرت هوار میشن و میگن این باید الان بره اتاق عمل،باید بدو ورود NPOمیشد.

یکبار تمام جرات خودمُ جمع کردم و به یکی شون گفتم استاد ما هرکار کنیم چوب دوسر طلاییم.شما منتظرین ببینین چه کار میکنیم تا بگین ما برعکسش رو میخواستیم...این حرفم فعلا به یه زهرچشم ختم شده اما ته دلم میگه د وینتر ایز کامینگ!


+NPOشدن مریض یعنی اینکه هیچ چیزی نخوره.معمولا قبل رفتن به اتاق عمل و گرفتن بیهوشی،بیمار باید حداقل8ساعت ناشتا بوده باشه.(البته موارد اورژانسی که جان بیمار در خطره استثنا هستن)


عنوان از علی صفری:

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی

بشنود دوستش از نامزدش دل بُرده

مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی

که به پرونده ی جُرم پسرش برخورده

۹۷/۰۱/۲۶
life around me

نظرات  (۱۳)

البته در اینکه من مازوخیسم  دارم هم شکی نیست 😂😂😂😂
پاسخ:
ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم...
موجیم که آسودگی ما،عدم ماست...
:)
اتفاقا به نظرم جدیدا که از سختیای پزشکی می نویسین اصنم انرژی منفی نیست ؛ خیلیم باحاله :)) من که ذوق می کنم بیشتر تلاش میکنم ^_^ 
پاسخ:
:)))
وینتر از کامینگ رو خوب امدی : )))
خانم دکتر برا این کشیکا به شما حقوقم میدند ؟
پاسخ:
:)
آره یه مبلغ ناچیزی میدن اما در مقابل حمّالی که میکشن چیزی نیست.
تازه همونم چندماه یکبار شاید بدن!
عزیزم منم همون طور که گفتم دیگه تو پیجتون نمیام.بله درست مى گید پیج شماست ولى یه پیج عمومى هستش و بیشتر بچه هاى کنکورى پیجتون رو مى خونن.اگه پرایوت باشه که کلا به کسى مربوط نیست.ولى من نه با شما دعوا کردم و نه چیزى گفتم و خیلى وقت هم میشه نخوندم چون واقعا وقت خالیم ندارم .فقط به این خاطر بهتون پیشنهاد دادم که محبوبیت پیجتون از دست نره و بچه هاى کنکورى که پیجتون رو مى خونن انگیزه بگیرن از تلاشتون نه بى انگیزه و ناامید بشن که اصلا براى چى دارن مى جنگن.بازم ببخشید اگه دخالتى کردم.نمى دونستم شما انتقاد پذیر نیستن.هر چى بود به عنوان پیشنهاد بود.من خیلى پیج هاى پزشکى میرم که انگیزه مى گیرم.حتى از این که شما تو یکى از مطالبتون به فکر و دخل و خرج بودید که به پدر و مادتون فشار نیاد حتى همین نوشته اتون به من انگیزه داد که منم سربار خانواده ام نباشم.ولى فقط این چیزى که گفتم به خاطر بچه هاى کنکورى بود میان تو پیجتون.تو اینستا یه پیجى هست مثل اسم وبسایت شماست من انقدر از این خانم دکتر انرژى مى گیرم که وصف نشدنى هستش.اشتباهم کردم اصلا بهتون پیام دادم.
پاسخ:
خب من تو کامنت قبلت اصلا با لحن عصبانیت جواب ندادم منتها بدی تایپینگ اینه که حس رو منتقل نمیکنه.
اما یه چیز جالب که گفتی اینه که خیلی وقته اینجا رو نمیخونی ولی متوجه شدی که من دارم بهت حس منفی میدم.درحالی که میتونستی یکی دو پست پایین تر رو بخونی و دقیقا با مفهوم متضاد اونچه که گفتی رو به رو بشی.
و اینکه من تمام تلاشم توی زندگی اینه که بخاطر کسی خودم رو سانسور نکنم هرچند گاهی واقعا مقدور نیست....پس درست ترین راه اینه که وبلاگ هایی رو دنبال کنیم که مطابق سلیقه مون باشن نه اینکه وبلاگ های مخالف سلیقه مون رو به مطابق سلیقه تبدیل کنیم!
این ناشتایی رو حتی من غروش تو خود اتاق عملم بعنوان بیمار شنیدم :)) یعنی قرار بود یه ساعتی عمل شم دکترم گفت فلان ساعت یچی بخور یهو دوساعت زودتر گفتن بیا ببریمت اتاق عمل بعد دکتر بیهوشیه دهنمو سرویس کرد از بس گفت :/ 
واقعا عمیقا خسته نباشییییی و اینکه پس بابت رزیدنتیه که بعد مطبم میزنن میریم پیششون ادمو میخورن و بی حوصلن بیشتر  ارتوپدا :))) 
پاسخ:
اره چون واقعا خطر داره و تمام مسئولیتش با بیهوشی هاست.و شاید باورت نشه تمام جراح ها(جراح عمومی،ارتوپد و...)خیلی از بیهوشیا حساب میبرن;)

قطعا قطعا علتش همین دوران سخت تحصیلشونه.تازه تو فیلد کار خوش اخلاق تر میشن،تو رزیدنتی که فاجعه ان!
سلام من وبسیتتون رو خیلى دوست داشتم ولى حدودا یه ٥،٦ ماهى میشه که خیلى تو پیجتون انرژى منفى میدین طورى که من که عاشق پزشکیم فوبیاى پزشک شدن گرفتم.من پدرم هم پزشک هستن و هیچ موقع از خستگیاش نگفتن ولى شما از بس چند وقته ناله کردین به منم منتقل شده.اللته زیاد نمیام دیگه تو پیجتون.قبلا روحیه مى گرفتم ولى الان واقعا حالم بد میشه مطالب رو مى خونم.یه پیشنهادم براتون دارم.اگه انقدر پزشکى سخته و کم اوردین به جاى حرف زدن عمل کنید.مى تونید بعد ٧ سال براى این که دیگه سختیاى رزیدنتى رو نکشین وارد دکتراى یه رشته دیگه بشید.و حماقتتون رو به قول خودتون ادامه ندین.خیلى پیشنهاد معقولیه به نظرم.چون فکر کنم شما تاب این رشته رو ندارین خیلى زیادى انرژى منفى میدین.ما یکى از فامیلامون بعد ٧ سال دید اون چیزى که مى خواسته نیست و براى دکتراى رشته اقدام کردن به نظرم شما هم همین کار رو بکنید بهتره تا دوباره ٤،٥ سال رزیدنتى هم این جورى ناله کنید
پاسخ:
کامنتتو دیشب خوندم ولی تاالان داشتم بهش فکر میکردم.اینکه آدمایی مثل شما توی چه محیطی و با چه سیستمی رشد میکنن که به جای گرفتن تصمیم های کوچیک و ساده برای زندگی خودشون،تصمیم های بزرگ و سخت برای زندگی دیگران میگیرن.
ببین دختر گلم،اینجا وبلاگ منه و من توش خاطرات شخصی یا هرچیزی که دوست داشته باشم مینویسم و شما مختاری که بخونی یا نخونیش.شما خیلی راحت میتونی وقتی از اینجا حس بد میگیری دیگه دنبالش نکنی(تصمیم ساده برای زندگی خودت)نه اینکه به من بگی تو چه رشته ای ادامه تحصیل بدم یا ندم(تصمیمات بزرگ برای دیگران).
ببین کامنتت هیچ حس بدی به من منتقل نمیکنه ولی شما قراره وارد یه اجتماع بزرگتر به اسم دانشگاه بشی و اگه قرار باشه با این روش پیش بری واقعا به مشکل میخوری.
:)

خسته نباشی عزیز دلم

قوی باش دختر

قوی ی ی

پاسخ:
ممنونم ازت:)
یا خدااا من نمیدونستم ٣٠ ساعت کشیک وایمیسین فکر میکردم نهایتا ١٠-١٢ ساعت باشه . واقعااا از عمیق ترین نقطه قلبم برات آرزوی موفقیت میکنم گلسا جونم :***
پاسخ:
رزیدنت ها رو چه میگی که 72ساعتی وایمیستن!!!
ممنونم:)
اخی الهی بمیرم خسته نباشی  خدا بهتون قوت بده که انقد زحمت می کشید
پاسخ:
خدانکنه...
ممنون:)
اینترنی واقعا متفاوت از کل دوران های دیگه پزشکی و حتی زندگیه...
تنها تغییری که طی این مدت میکنی، اینه که به شرایط  عادت میکنی و واقعا قوی تر میشی...
هرروز باقی پرسنل چهار شیفت عوض میکنن و تو هنوز هستی...و حتی خیلی بیشتر از بقیه کار میکنی و میدویی، بدون اینکه چیزی بخوری یا استراحتی داشته باشی
خوشحال باش که فعلا بخش مینوری، ماژورا شرایط سخت تر از الانه، بخصوص که یه آقا بالاسر به اسم رزیدنت هم اضافه میشه، که شدیدا در پی ابیوزه :))))) 
ولی نگران نباش، واقعا انقد قوی میشی و عادت میکنی، که بیخیال چشم غره و غر زدن اساتید و رزیدنتا میشی و دیگه سختی شرایط به چشمت نمیاد
خسته نباشی :) 
پاسخ:
اوهوم...هر روز پرستارا از ما میپرسن صبح کاری یا شب کار?و ما تکرار میکنیم ما 30ساعته ایم:(

ارتوپدی دانشگاه ما درحد یه رشته ی ماژور فورس داره و خیلی خیلی پرکار و پراسترسه.متاسفانه رزیدنت هم داریم که از اساس اعصاب ندارن و من ترجیح میدم مستقیما به خود اتند زنگ بزنم تا اونا:/
خداییش اتندهامون خیلی صبورتر از رزیدنت ها هستن و البته به رزیدنت ها حق میدم چون واقعا واقعا سختی میکشن...

مرسی،تو هم خسته نباشی:)
اومدم بگم تحمل کن و اینا بعد دیدم میدونی خودت، من امید ندم سنگین ترم! :دی
پاسخ:
وای الی واقعا از ته دل خندیدم خدا خیرت بده😂
فعلا در دوران شاهانه قبل اینترنی به سر میبرم ... 
مهر اینترن میشم ...
خداوندا رحمی :دی 
پاسخ:
واقعا واقعا استاجری یعنی زندگی شاهانه.دوست دارم برگردم و تمام غرنامه های دوران استاجریم رو پاک کنم بسکه بنظرم لوس بازی میاد.
من تو دوران اینترنی فول تایم خسته ام:(
ای جاانم عزیزم . خداقوت بده بهتون ان شا الله . تو میتونی از پسش برمیای . 
پاسخ:
ممنونم ازت:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">