گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

سرزمین عجایب...

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ب.ظ

بیمار بیست و پنج ساله ی چاقو خورده رو میارن.ویزیت ارتوپدی خورده و من پیج میشم...میرم بالای سرش،متخصص صب اورژانس برام توضیح میده که بیمار رو با چاقوی داخل کتفش آوردن و ما چاقو رو توی اورژانس خارج کردیم.بیمار بخاطر پارگی مچ دست ویزیت ارتوپدی خورده...دستش رو معاینه میکنم،تاندون های فلکسور عملکردی ندارن.

شروع میکنم به نوشتن شرح حال:بیمار آقای جوانیست که طی نزاع دچار....!

مادرش با صدای بلند گریه میکنه و قربون صدقه ی پسرش میره.تو دلم میگم "آخ"...پرونده به دست میرم سمت استیشن پرستاری که order رو به پرستار تحویل بدم.آقای کت و شلواری میاد و میگه دکترش شمایین?

میگم بفرمایید?

مامور اطلاعاته.میگه مواظب باشین فرار نکنه،این جرمش ل.و.اط هست و بعد تجاوز به یه پسربچه،توسط برادرهای اون پسر مورد ضرب قرار گرفته.

بدون اغراق چشمام سیاهی میرن و حس میکنم موهای تنم سیخ شدن.بهش نگاه میکنم.آرومه.دوتا دست داره،دوتا پا،یه سر و صورت و لابد یک اندام تناسلی که توی شلوارشه.درست و کامل،مثل یک آدم عادی.مثل تمام ماهایی که هر روز از خواب بیدار میشیم و از خونه میزنیم بیرون.

بیشتر نگاهش میکنم.نه!شاخ و دم نداره...یه آدمه مثل باقی آدما...


به اون پسرک مورد تجاوز قرار گرفته فکر میکنم و میگم "آخ"،به خانواده اش فکر میکنم و میگم"آخ"...پرونده به دست ایستادم وسط اورژانس و میگم خدای بزرگ.خدای بزرگ.توی چه دنیای عجیبی زندگی میکنیم...

من?هیچ چیز از این ماجرا نمیدونم...هیچ قضاوتی ندارم ولی ته دلم میگم"آخ"...

۹۷/۰۱/۱۸
life around me

نظرات  (۱۱)

یکی شبیه همه ی آدمها
پاسخ:
این بنظرم ترسناک تره....
من فکر میکنم شما منظور خانوم مهدخت رو متوجه نشدین یکم. صرف اینکه یک مامور اطلاعات بگه تجاوز نمیشه مطمئن بود که واقعا حقیقت ماجرا همچین چیزی بوده یا نه. این احتمال هم وجود داره که رابطه ای دوطرفه شکل گرفته و قطعا رفتار خانواده ی یکی از طرفین بعد از اطلاع از اصل ماجرا قابل پیش بینیه و اینکه کلا ما ایرونیا خوب بلدیم داستانو به نفع خودمون بچرخونیم تا حقیقت تلخو آشکار نکنیم. اصلا اگه مامور اطلاعات حرفی بزنه اونم در مورد همچین مساله ای که قطعا باید بیشتر شک کرد. 
پاسخ:
شما جمله ی آخر پست منُ خوندین?
گفتم در مورد این بیمار هیچ قضاوتی ندارم چون نمیدونم داستان چی بوده...
آخ به نفس این تجاوزها هست که هر روزه اتفاق می افته!
سلام.

این پسر جوان اگر جزو گروه ال جی بی تی ها باشن ، چی؟ 
صرف این که یک مامور اطلاعات از این رقتار با عنوان ِ کاملا اسلامیزه شده یی همچون لواط نام ببره باعث تاسف و ... نمیشه . متاسفانه در این کشور عقب افتاده از نظر فکری و فرهنگی ، در این موارد یک روانکاو بر بالین بیمار با این شرایط خاص حاضر نمیشه تا علت اصلی این واقعه از نظر روانی مشخص بشه . 
اگر این پسر جوان گِی باشن باید طور دیگه یی با ایشون رفتار بشه.
باز هم متاسفانه ال جی بی تی ها در ایران امنیت روانی و جسمی ندارن . و حتا نمی تونن تمایلات شون رو به شکل صحیح ابراز کنن چرا که چنین کت و شلواری های بسته یی در تمام سوراخ های این مملکت نشت کردن و تهش فقط ذهن شون ختم میشه به لواط و تجاوز!
کاش این مسائل رو ریشه یی تر بررسی کنن .
البته صرف دیدن ِ انواع و اقسام این صحنه ها آزارنده ست . امید که پاینده و تنودست و البته قدرتمند باشید.
پاسخ:
سلام.
دوست گرامی،گی بودن توجیه کننده ی تعرض به دیگران نیست.در هیچ کجای دنیا حتی در کشورهایی که ازدواج این افراد به رسمیت شمرده میشه،کسی حق تجاوز به کسی رو نداره و بالاترین مجازات ها شاملش میشن.
ما دقیقا نمیدونیم ماجرای اون بیمار چی بوده اما چیزی که واضحه اینه که ایشون به زور به پسری تجاوز کرده و این ماجرا انقدر برای اون خانواده سخت بوده که سعی کردن با چاقو بهش آسیب برسونن.این مساله به هیچ وجه قابل پذیرش نیست.
این بیمار شاکی خصوصی داره!

مساله ی دیگه اینکه ایشون به با هیچ شکایت روانپزشکی بستری نشدن که اندیکاسیون مشاوره ی روانپزشکی داشته باشن.ایشون به علت پارگی تاندون بستری شده که هیچ دلیلی برای مشاوره ی روان نداره و رفتارش در بیمارستان هم کاملا طبیعی هست.حتی احتمالا اساتید من از جرم این بیمار مطلع نمیشن و منم اگه با اون مامور صحبت نکرده بودم متوجه نمیشدم.

تازه یه مساله ی دیگه هم هست.اخیرا همنجس گرایی از حیطه ی بیماری های روانی جدا شده و وارد حیطه ی گرایشات جنسی شده و اصولا اصلا نیاز به مشاوره ی روان نداره.

ممنونم.


هییییی...
آخ...   :(
پاسخ:
:((
آدم میمونه درمورد اینجور چیزا چى بنویسه واقعا..
فقط میشه تاسف خورد !
پاسخ:
هوووم...
واااای خدای من به قول تو فقط میشه آه کشید .گفت آخ :(
پاسخ:
......:(
واقعا توی دنیای ما تشخیص هرچیزی سخت شده:(
پاسخ:
اوهوم....
خیلی وحشتناکه....
پاسخ:
میبینی توروخدا?
سلام‌ :)
واقعا بعضی از این صحنه ها دلخراشن و صبر و طاقت زیادی میخواد برای تحمل کردنش ، واقعا خسته نباشید خانم دکتر :)
بیچاره اون پسر بچه ... از صدمات جسمی که بگذریم چه آسیبی به روحش وارد شده...

پاسخ:
سلام و تشکر:)

چقدر دور و برمون از این چیزها هست و کسی باخبر نمیشه...
آخ
آخ
آخ
....
:(
پاسخ:
آخ:'(
ای لعنت به این همه ف.س.اد
پاسخ:
تُف...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">