گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

کشیک نویس!

پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۳۵ ب.ظ

کشیکم و یه توک پا اومدم استراحت اما فکر و خیال زده به سرم.یاد  روزی افتادم که گفته بود "با تو ترسم در نگیرد ماجرای کار دل" و من با خودم فکر کرده بودم چقدر سنگینه بار دوست داشته شدن...چقدر این محبت های ناخواسته روی شونه ی آدم سنگینی میکنن...

هووووف...توروخدا کار ذهنُ ببین که از کجا به کجاها میبره آدمُ?

۹۷/۰۱/۱۶
life around me

نظرات  (۲)

و خیلی ترسناکه. وقتی تو می‌دونی که نمی‌تونی این محبت رو نسبت به طرف مقابلت داشته باشی...

کشیکت آرام.
پاسخ:
اوهوم اوهوم...

فکر کنم از دعای تو بود که حتی یه ویزیت هم بهم نخورد😂
کتاب جستارهایی در باب عشق رو اخیرن تموم کردم و جمله‌ای که نوشتی اونجا هم هست: عیار آدم‌ها وقتی معلوم می‌شه که دوست داشته می‌شن و این سخت‌ترین قسمت یه ماجرای عاشقانه‌ست. 
پاسخ:
واقعا خیلی سخته...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">