گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

اینترن بدکشیک

يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۲۰ ب.ظ

باید خاطره ی اولین کشیک اینترنیم رو چند سانتی متر بالاتر از باقی خاطرات عجیبم خالکوبی کنم روی بازوم که یادم بمونه چه شبی رو گذروندیم...چه شبی...

قانون بیمارستانهای ما اینه که اینترن کشیک باید تا صبح توی اورژانس فیکس باشه و این یعنی نهایتا بتونیم یک تا دوساعت بخوابیم،و تمام مدت سر پا و درحال دویدنیم.

و خب دور از انتظار نبود که هنوز وارد نشده،لقب"اینترن بد کشیک" رو از پرستارهای بخش و اتند آنکال بگیریم.فقط اون تیکه ای که زنگ زدم به دکتر و گفتم بیمار با فلان شکستگی رو آوردن،دکتر از اتاق عمل خودشُ رسوند اورژانس و با نفرت و حرص نگام کرد و گفت تو پتانسیل اینُ داری چندتا کشیک اضافه بخوری و وقتی با تعجب پرسیدم چرا دکتر?گفت خب لامذهب این کیس هایی که تو کشیک تو داره میاد رو من تو دوران رزیدنتیم هم نداشتم،اینترن بد کشیک! و من نزدیک بود از خنده منفجر بشم.

و اون تیکه ای که پرستارهای عشق عشق بخش ارتوپدی بهمون گفتن شما دوتا دیگه چندم کشیکین?میخوایم دیگه باهاتون کشیک برنداریم:D

شاید سخت ترین شب زندگیم رو گذروندم که پر از تنش بود و صدای فحش بیمارهای بی اعصاب و لشکر بیمارهایی که تمامی نداشتن...سیل تصادفی هایی که بدون استثنا ویزیت ارتوپدی میخوردن و تخت های بخش که دیگه واقعا گنجایش نداشتن...پرسنل خسته و کلافه که دیگه توان انجام کارهای خودشونُ نداشتن چه برسه به پاسخ دادن به سوال های همراه ها...

ترس و وحشت ها مون موقع اومدن مریض جدید و کمیسیون گرفتن برا اینکه کی جرات داره دکتر که از هفت صبح تا شش بعدازظهر نان استاپ اتاق عمل بوده و حالا برای سه ساعت رفته رست رو بیدار کنه.

عاشق اتندمون شدم وقتی با حالت رو به موت از اتاق عمل اومد اورژانس تا ویزیت کنه و بره بخوابه،مارو صدا کرد نشوند پیش خودش،اول قشنگ شست مون بعد کم کم اخلاقش خوب شد و نهایتا وقتی رفت همه مون داشتیم با صدای بلند میخندیدیم بسکه روحیه داشت و روحیه داد و حرف خنده دار زد و دلمونُ خُنک کرد.

یعنی عاشقشم وقتی گفت میکُشمتون اگه برا مریض غیر اورژانس بیدارم کنین...من گفتم دکتر من اگه شده خودم مریض ُ ببرم اتاق عمل،جرات ندارم شما رو بیدارم کنم.با اخم گفت آفرین،حالا شد...

و بعد چند قدم برگشت و گفت خانم دکترا حالا اونقدرم دیگه نترسین،اگه کیسی گیج تون کرد اشکال نداره بیدارم کنین،ما عادت داریم دوباره خوابمون میبره:)

انقدری مهر این اتند به دلم نشسته که دلم میخواد تمام کشیکام باهاش باشم...مردی که دوازده ساعت سرپا بود و تعداد مریض های کاندید عملش انقدری زیاد بود که به قول خودش اگه تا صبح هم میخواست بمونه اتاق عمل،تموم نمیشدن و با وجود 2_3ساعت خواب پاره پاره،هنوز سرحال بود و وقتی از خواب بیدارش میکردیم با بهترین حالت ممکن پاسخگو بود و وقتی همراه بیمار با حرفهای غیرمنطقیش کلافه اش کرده بود بازهم خوب جواب میداد.همراه بیماری که میگفت مریضمُ ببر اتاق عمل و دکتر میگفت من به چه زبونی بهت بگم که هیچ کجای دنیا فرکچر ثلث میانی کلاویکل یه بچه ی سه ساله رو جراحی نمیکنن و درمانش فقط بستن دستش به گردنه و مادره باز میگفت فلان فامیلمون گفته نه نههههه این باید عمل بشه،دکتر یه نفس عمیق میکشید و زیر لب میگفت لعنت خدا بر شیطون و دوباره شروع به تکرار توضیحات گذشته میکرد.

اتندی که وقتی دید چندتا پسر جوون فوق بی ادب تصادفی که هرکدومشون به یک جایی شون آتل بسته بودن دارن به من متلک جنسی میندازن و میدونست من نمیتونم حین کشیک حرفی بزنم،با تریپ داش مشتی وارد شد و گفت چی میگی تو جوجه?بدو برو!!!بدو برو نبینمت و یواش تو گوشم میگفت اینجا چرا وایستادی?بیا پشت استیشن کنار بچه های خودمون و من تو دلم غش غش به این تغییر رفتارش میخندیدم.

شب سختی بود.برای نگهبانها و منشی های بخش و پرسنل پذیرش و پرستارها و اینترن ها و رزیدنت ها و متخصص های کشیک که همه مجبور بودن جور مرخصی رفتن همکارهاشون تو تعطیلات عید رو بکشن و جای چند نفر کار کنن.پرستارهایی که دو شیفت پیاپی کشیک بودن و بخاطر اینکه برای دستشویی رفتن به مدت ده دقیقه سر پست نبودن زشت ترین فحش ها رو از بیمارها میشندیدن و پزشک متخصص طب اورژانس که تمام مدت دوازده ساعت کشیکش رو درحال دویدن به معنای واقعی کلمه بود اما بخاطر دقیقا پانزده دقیقا رفتن تو اتاق رست لابد برای خوردن آبی و چند دقیقه ریلکس کردن نزدیک بود کتک بخوره...

یادتون باشه تو ایام عید اگه راهتون به بیمارستان رسید دقت کنین تمام این پرسنل دارن جای چند نفر کار میکنن!صبور تر باشین و مهربونتر...و یادتون باشه پزشک ها هم گرسنه میشن،دستگاه گوارش دارن و گاهی نیاز به اجابت مزاج،کلیه هاشون شاش تولید میکنه و سرشون درد میگیره.حواستون باشه خیلی از همین پرسنلی که شما از ارائه ی خدمات شون راضی نیستین درحال حاضر با سرم و دارو سر پا هستن و از شما بیمارترن اما چاره ای جز حاضر شدن سر کار ندارن.


+دیشب همراه یک بیمار، پرستار چهل و خورده ای ساله ی اورژانس رو که بعد دوتا کشیک پشت سر هم,تقریبا شکل جنازه شده بود رو با پرتاب کردن داروهای مریضش مورد حمله قرار داد و پیشونی اون پرستار کهنه کار زخم شد...

+دیشب یک بیمار تصادفی رو درحالی وارد اورژانس کردن که برادرش نعره میزد خدا فلانی ها،خدا فلانی ها،من خدا رو میکشم پایین.و داد میزد من برادر شهیدم همه تون از صدقه سر ما اینجایین و هنوز وارد نشده به متخصص طب فحش میداد و هیچکس نبود بگه برادرم تو وارد بشو،اگر به مریضت رسیدگی نکردن بعد زشت ترین حرفها رو نثار خدا و بنده های خدا بکن....و هیچکس نبود که بگه این متخصص طب هفت ماهه که بخش عمده ای از حقوقش رو دریافت نکرده و اعتراض ها و اعتصاب هاش به جایی نرسیده.

+دیشب من برای چندین بار پیاپی مورد شوخی های جنسی همراه های بیمارها قرار گرفتم و حق نداشتم جوابی بدم....میدونین?چندین مورد خشونت جنسی کلامی در یک شب.

+دیشب تمام دلگرمی ما خودمون بودیم و شوخی ها و خنده های گهگاهی دوستان و پرستارهای بینظیر ارتوپدی و تک و توک پرستارهای خوش جنس اورژانس که با پرونده های زیر بغل می اومدن سمت ما و درحالی که با خنده به چهره های مضطرب ما نگاه میکردن،میگفتن پاشین پاشین که ویزیت دارین و بعد صدا میزدن ارتوپدی هاااا بیاین که پدرتون در اومده.

+دیشب من چند مورد سوتی دادم که باعث شد استاد از خنده منفجر بشه.خب مگه رزرو پک سل برای بیمار پارگی تاندون خنده داره?والا!

+امروز من وقتی بعد از کشیک رسیدم خونه و فورا به تختم حمله کردم،یادم رفته بود نگاهی به آینه بندازم و ببینم چه موجود پر از چرک و عرق و سیاه و زشتی شده ام.


۹۷/۰۱/۰۵
life around me