گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

 

بوی بارون میاد و اما خودش؟نه...

اینجا هوا,هوای بهاره و حال,حال خوش...اینجا بوی شیرینی های مامان پز خونه رو پر کرده و صدای فوتبال از تلویزیون.

اینجا گلها زنده شدن و نارنج ها بهار دادن...

من,دخترک گیج شش سال قبل و دختر جدی امروز نشستم اینجا,روی این تخت چوبی و زل زدم به مهری که امروز بهمون دادن و توی سرم هزارجور فکر و خیال میچرخه...به رشته ای که انتخاب کردم فکر میکنم و چیزی که از آب در اومد اما هنوز فراموش نکردم که از انتخابم پشیمون نیستم.

همه ی ما با این تصور وارد پزشکی شدیم که بهترین پزشک باشیم و دلسوز بیمارا و کار خیر بکنیم و مجانی مریض ویزیت کنیم اما این سیستم انقدری خودش بیمار بود که ما رو دلزده کرد.

که پزشک جراح با شوق و علاقه رفت بیمارستان صحرایی یک مرکز محروم تا مجانی مریض عمل کنه و وسط عمل بهش گفتن فلان وسیله ای که نیاز داری رو نداریم اینجا...شکم مریض باز و هر لحظه امکان به هوش اومدنش هست اما وسیله ای که نیاز داری نیست.و استرس و استرس و دعا و ثنا که این مریض چیزیش نشه...کشیده شدن به دادگاه و توضیح دادن بابت گناهی که نکردی و بابت کوتاهی که دیگران کردن...بابت نیت خیری که داشتی و از قضا جلوه ی عکس داد...از همون مریضی که وقتی فهمید داری مجانی جراحیش میکنی دعات کرد و وقتی به گوشش رسید  وسط عمل چه اتفاقی افتاده حاضر نشد ازت حمایت کنه و ایستاد مقابلت...از جراحی که پشت دستش رو داغ کرد سمت کار خیر و ویزیت روستایی نره و بگه از این به بعد عمل فقط تو مجهزترین بیمارستان.

که پزشک داخلی بگه یک کاغذ چاپ کنین بزنین در مطب و روش بنویسین درصورتی که مشکل مالی داری مجانی ویزیت میشی...و مریض های پولداری که اومدن و ندای ندارم ندارم سر دادن,فریبت دادن و مجانی ویزیت شدن و پشت سر بهت خندیدن...که چشم باز کردی دیدی شدی مسخره ی خاص و عام که فلان دکتر رو خر کردیم و مجانی ویزیت شدیم...که دکتر برگرده و بگه اون کاغذ رو کنین بندازین دور...از این به بعد ویزیت پولی!

ما از پزشک هایی که هر روزه از بیمارها کتک میخورن خبر نداشتیم و اولین بار که با چماق به اورزانس حمله کردن شوکه شدیم و از وحشت اشک ریختیم...ما خبر نداشتیم اگر خوش اخلاق باشیم و به تک تک سوالهای همراه بیمار با حوصله جواب بدیم,آخر سر به جای تشکر بهمون میگن شما عنتر(اینترن)مریض هستین؟و غش غش میزنن زیر خنده.

ما تصورمون از پزشکی مطابق استانداردهای دنیا بود اما با چیز دیگری مواجه شدیم و خورد تو ذوقمون...آخه چه خبر داشتیم که ممکنه مریض با دماغ شکسته و نامه ی دادگاه برای مشاوره میاد پیش متخصص و گریه میکنه و میگه کتکم زدن.و پزشک دلش به رحم میاد و توی گزارش مینویسه"جوان آقای فلان ساله ای طی نزاع مضروب شده و از ناحیه ی فلان دچار شکستگی شده و..." و بعد میفهمن خود این آقا ضارب بوده و حالا این دکتره که باید بره دادگاه و جواب پس بده که تو همدست ضارب هستی و مدتها استرس تحمل کنی و درنهایت کلی دیه بدی...

اما کم کم دستمون اومد که به خیلی از بیمارها نباید اعتماد کرد....باید صرفا براساس دیده ها شهادت داد و نه اشک و آه های بیمارها...

بعد از ماه ها تلاش برای معرفی بیمارهای فقیر به خیریه,وقتی فهمیدم چطور این مدت توسط همون بیمارها فریب خوردم و پولی که باید خرج فرد نیازمندی میشد رو برای ترخیص اون آدمهای دروغگو صرف کردم تازه فهمیدم که صرف داشتن نیت خیر برای کمک کافی نیست...و هی بی اعتمادتر شدم و افسرده تر و بی انگیزه تر...

باید شش سال تو این سیستم بیمار و دروغگو درس بخونی تا بفهمی دلزدگی یعنی چی...

من قبول دارم که یکسری از پزشکها رفتار حرفه ای ندارن و خودم به شخصه برای معالجه دنبال پزشکی میگردم که مطمئن باشم در قدم اول اخلاق پزشکی رو رعایت میکنه...اما هیچکس به مردم نگفت که پزشک هم حقوقی داره...هیچکس نگفت که طبق قانون اگر بیمار مطابق دستور پزشک عمل نکنه,پزشک میتونه از ادامه ی درمان انصراف بده و دیگه مسئولیت اون بیمار رو نپذیره...

سینه ی پر دردی دارم و خاطرات زیاد زیاد زیاد از اتفاقاتی که رخ داد و لکه ی سیاهی روی ذهنم جا گذاشت و نمیدونم کجا چشم باز کردم و دیدم تمام ذهنم سیاه شده...

اما من حالا در آستانه ی شروع دوره ی جدید و البته سخت ترین دوره ی زندگیم هستم.از طرفی تصمیم دارم تخصص قبول بشم و در نتیجه راه درازی رو باید توی این سیستم طی کنم و مدام با خودم میگم پس چرا با دل خوش نرم طرفش؟

با خودم میگم ما در کنار مریض های قدر ندون,کلی بیمار داشتیم که هر روز بهمون میگفتن خسته نباشی و این جمله انگار تمام دردها رو با خودش میشست و میبرد و آخ که چه کیفی داشت.با خودم میگم ما مریضهایی رو هم داشتیم که احترام گذاشتن و احترام دیدن و بزرگواری کردن و صبر کردن و مارو شرمنده ی خودشون...مریض بستری تو بخش جراحی که هر صبح میرفتم بالای سرش بهم میگفت چرا شبها تو نمیای؟بقیه ی پرستارا مثل تو خوش اخلاق نیستن و من تو دلم قربونش میرفتم.

میگم چقدر خوب میشه اگه گناه یک عده رو پای بقیه ننویسم و انتقام این نظام سلامت لعنتی رو از بیمارها نگیرم و فراموش نکنم کسی که میاد بیمارستان دیگه چاره ای جز این نداشته...و تمام امید زندگیش به دست ما بسته است و چه خوب میشه اگه صبر ما بیشتر از اونا باشه...

من خاطرات بدی دارم اما این رو خوب میدونم که دلم میخواد پزشک خوبی باشم...پزشکی اخلاق گرا و باسواد و خوش اخلاق...پزشکی که آستانه ی تحملش بالاتر از بیمارهای کم صبرش باشه.

ما اساتیدی داشتیم که یک از یک معرکه تر بودن.خانم دکتر فوق تخصص خون که تمام بیمارهاش سرطانی هستن و ایشون شماره ی موبایلش رو به تک تک بیمارا داده و در هر ساعت,تاکید میکنم در هر ساعتی از شبانه روز جوابگوی سوالهای بیماراش هست و هیچ کدومشون رو پشت تلفن ناامید نمیذاره...من میدونم ایشون هم زمانهایی از زندگیش بی انگیزه شده اما در نهایت فهمیده این بیمار درد داره و چاره ای جز پزشک اومدن جلوی پاش نیست...باید صبور بود و فهمیدش.

به روزهای آینده نگاه میکنم و میگم فراموش نکن مریض خوابیده روی تخت یک تکه گوشت نیست...!زنی,مردی,مادری,پدری,فرزندی هست با هزار هزار رابطه ی فامیلی و کرور کرور خاطراتی که باهاش دارن...اگر اکسپایر شد و پیچیدنش لای پارچه ی سفید,گرچه برای تو تمام میشه اما مصیبتش تازه برای همون هزار هزار نفر شروع میشه...

من خسته ام درست,اما باور دارم که میخوام پزشک خوش اخلاقی باشم.مثل تمام پزشکهایی که تا بحال بهشون مراجعه کردم...پزشکهایی که بخاطر توده ی پستانم بهشون مراجعه کردم,آرومم کردن,با دقت معاینه ام کردن و راه درست رو بهم نشون دادن و گفتن انتخاب کن.

خاطرات دوران استاجریم رو از همین وبلاگ میخونم و میبینم گاهی چقدر نگاه از بالا به پایین به مریض ها داشتم و تلاش میکنم اصلاحش کنم.که همیشه یادم بمونه با بیمار از رو به رو و چشم در چشم برخورد کنم نه از بالا...و یادم بمونه که من هرچقدر هم خسته باشم و کم خواب و هرچقدر هم استرس داشته باشم,اضطراب و نگرانیم بیشتر از مادری نیست که فرزندش حتی بخاطر یک مسمومیت غذایی ساده روی تخت بخش اطفال دراز کشیده...

اینا رو با خودم زمزمه میکنم,به مهر و اتیکت اینترنیم نگاه میکنم و و آخرین هواهای خوش بی دغدغه رو میفرستم توی ریه هام...آخیش...


**عنوان:دیالوگی از فیلم scarfaceکه نزدیکترین جمله به حسی هست که من به خاطرات بد این چندسال دارم.خاطراتی که نمیتونم توضیح شون بدم.


۹۶/۱۲/۲۶
life around me

نظرات  (۱۶)

۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۸ دکترک بهاری
سلام 
با توجه به هم رشته بودنم با شما و شناخت نسبی بچه های پزشکی از خوندن قلمتون به نسبت لذت میبرم اما بلا استثنا تو همه ی پست هاتون چیزایی رو می نوشتید از خودتون که قبولشون نداشتم و ندارم و کلا حس کردم که کمی خود خواه هستید و بدی ماجرا اینجا بوده که از این خودخواهی نه تنها  ناراحت نبودید که فریادش می زدید و تقویتش می کردید تو خودتون ...
من وبلاگتون رو دوست دارم و دنبال می کنم و این صرفا یه نظر بود اما امشب به تمام معنا از این متنتون لذت بردم و تو دلم بابت نوشتنش تحسینتون کردم 
موفق باشید خلاصه  
پاسخ:
سلام.
هنوز توهینی که تو یکی از کامنت هاتون به من کردین رو فراموش نکردم.و بنظرم پسندیده اینه که وقتی یک فرد با نوشته های یک وبلاگ موافق نیست آنفالو کنه و واقعا واقعا اصلا لزومی نداره حتما نظر بدیم.
خود من هروقت با محتوای وبلاگی مخالف باشم(حتی اگر شده مدتها دنبالش میکردم),دیگه این دنبال کردن رو ادامه نمیدم اما به خودمم اجازه نمیدم بخاطر تفاوت هایی که تنها با بخشی از شخصیت اون فرد که به ما نشون میده دارم،بخوام حتما نظری بدم که میدونم خوشایندش نیست.
من برای اون دنبال کننده ی های وبلاگم که یک روز میام و میبینم دیگه جزو لیستم نیستن خیلی خییلی احترام قائلم و بنظرم الان تو فضای مجازی و واقعی به همچین کسایی نیاز داریم چون همه ی ما از ارشاد خسته شدیم.


و یک چیزی رو فراموش نکنین.اینکه هرگز هرگز فکر نکنین از روی نوشته های کسی میتونین شخصیتش رو قضاوت کنین.من تنها یک درصد از افکار واقعیم رو اینجا مینویسم.مهربونی منُ که تو دنیای واقعی،دوستام میبینن و نیازی نیست اینجا مکررا بروزش بدم.اینجا رو گذاشتم برلی همون یک درصد حس و حالی که شاید تو دنیای واقعی مجال بروزش کمتر فراهم میشه.

سلام گلسا جان 
این متن رو با پستای ماه های قبل ک مقایسه میکنم میبینم قطعا دکتر سهیل رو مخت کار کرده اینهمه حس خوب داده
پاسخ:
سلام...اینطور نیست!!!
تازه وقتی بری طرح و تو یه روستا کار کنی و همه و همه بهت دروغ بگن زور بگن اذیتت کنن میفهمی سیستم فاسد و دروغگو یعنی چی...فقط باید قوی بود و ادامه داد
پاسخ:
اره از طرح زیاد شنیدم.واسه اینه که میخوام به هرقیمتی که شده طرح نرم.
راهی جز ادامه دادن وجود نداره!
سلام گلی خانم. همیشه موفقیت برات آرزو می کنم حتی لابلای مغزهای کوچک زنگ زده ;)
پیشاپیش سال 97 رو هم بهت تبریک صمیمانه می گم و آفرین که سال 96 رو انقدر قشنگ به پایان داری میبری.
دیگه توصیه خاصی ندارم جز این که چی؟ آفرین همون :))
پاسخ:
سلام دوست عزیز خیلی خیلی لطف داری:)
انشالله که سال97واسه تو هم سال خیلی خیلی خوبی باشه و پر از خوشحالی...
به نظر منم شما واقعاااااا اراده و پشتکار زیادی دارید 
من واقعا به ارادتون برای رسیدن به هدفتون غبطه میخورم چون من اصلا اراده ی قوی ندارم اصلا درست نمیشه نمیدونم واقعا:(((
ان شاءالله شما که انقدر روحیه ی انسان دوستانه دارید هیچوقت دلسرد نشید شما برای خدا و خلقش کار میکنید ان شاءالله که مزدش هم به بهترین شکل میگیرید از صاحبش💎


پاسخ:
ممنون:) برای خودت هدف کوتاه مدت و بلندمدت تنظیم کن و سعی کن بهشون برسی.
لطف داری:)
سلام عزیزم اول تبریک میگم به خاطر طرز فکرت بدون شک و تعارف بهتون میگم مطمئنم شما تو این رشته جز موفق ترین ها هستید راستش منم با اینکه تقریبا اول راهم ولی بعضی وقتا میترسم که قرار چی بشه که چرا اینقد حادثه شاید تو رشته ی ما هست به اینکه آیا واقعا میتونم منم تحمل کنم و تنها چیزی که امیدوارم میکنه اینه که کاش هیچ وقت یادم نره چرا این رشته رو انتخاب کردم و چرا دارم با همه ی سختی هاش میجنگم 
پاسخ:
لطف داری شیوا جان واقعا اینطور نیست..امیدوارم که یه روزی برسه که احساس موفقیت کنم،...شما هم همینطور:)
اندی برای آدم شعر بخونه صفا داره؟ :/
اگه ابی خنثی‌اش نکرده بود و خانم‌حنا رو نخونده بود من از آهنگ اندی دق کرده بودم :دی


روزی یه قسمت نگاه کن. چهل و پنج دقیقه است هر قسمتش. دیگه... با نوه‌هات دور هم آخرین قسمتشو تماشا می‌کنید :دی
پاسخ:
حالا کوتاه بیا توروخدا:))

نه دیگه منُ اغفال نکن،باید تایم های مُرده رو با وُیس آموزشی زنده کنیم تو این دوسال:))
ایشالله چهل ساله که شدم شروع میکنم به دیدنش:D
نمی دونم چی بگم. فقط برات آرزوی موفقیت و همینطور مقاومت میکنم !!🌸💙
مسیر خیلی سختیه، اما قطعا خیلی چیزاش هم دلچسبه برای همه ی پزشکا 🍃
راستی فیلم پدرخوانده رو بالاخره دیدی؟ یا نه؟
پاسخ:
ممنونم زهرا:))

نه والا ندیدم:/هی گفتم بذار اول کتابشو بخونم ولی درنهایت هیچکدومش نشد...
خداقوت به تو و دلِ روشنت :))
از اون خفنا می‌شی الهی...

جدا از پست، اگه ندیدی، سریال House M.D رو ببین :))
نه همینطوری بگم ببین و بگی باشه قربونت رفت تو لیست. ببین :|

به دلیل:
1. طبیعتاً الان باید از دوریِ یه روانیِ نابغه مثلِ شرلوک در حال بال‌بال‌زدن باشی. فلذا، دکتر گریگوری هاوس، خفن‌ترین گزینه‌ی عالمه برای اینکه یه ذره آب بپاشی روی این داغ :)
2. کل داستان تو بیمارستانه و قشنگ خوش می‌گذره :| حتی به منم خوش می‌گذره :| بهت اگه خوش نگذشت بیا من چشمتو در بیارم :|
3. کلی قسمت داره... صد و هفتاد اینا تا... بعد هی خوش‌حالی که هنوز تموم نمی‌شه و من بازم دکتر هاوسمو دارم. بعد هی خوش می‌گذره باز.
چهار. ببین خب چون :|
پاسخ:
مرسی ...به قول اندی:حنا ای حنا دختر مردم:))
یا به قول ابی:حنا خانوم دل من،یه جای قصه انگار،منتظر شما بود....
چه معنی داره انقد واسه اسمت ترانه هست و واسه ما سوت سوتک هم نزده کسی?:/


میدونستی تو هزارمین نفری هستی که این سریالو بهم پیشنهاد میده?و من هی پشت گوش انداختم و انداختم تا رسیدم به اینترنی که دیگه بخوامم نمیتونم ببینمش.
البته یه قسمتشو نگاه کردم و دوست داشتم ولی دیگه واقعا برای دوسال فیلم و کتاب رو تعطیل میکنم بچسبم به درس ببینم دنیا دست کیه:'(
هق هق حتی:'(
خدا قوت خانم دکتر.
الان 
آدم دلش میخواد بگم الهی مریض شم دکترم تو باشی!! 
امیدوارم این سیستم به جایی نرسونتتون که از خوب و مسئول بودن خسته و پشیمون بشی :)
پاسخ:
مرسی:))
اتفاقا امروز تو حیاط بیمارستان یه پسره مثلا بهم متلک پروند گفت الهیی تب کنم شاید پرستارم تو باشی:|||

منم امیدوارم واقعا!!
میدونی بلاگر جان؟ (اسمتو نمیدونم چون :دی)، این تصور قشنگی که از این شغل داشتی و نیت های قشنگ تری که داشتی جای امیدواریه که هنوزم هستن آدمای خوب... اینا رو که نوشتی یاد چیزی که خودم در مورد حرفه ی مورد علاقم توی ذهنم بود و چیزی که مشاهده کردم کامل جلو چشمم گذشت.
یکی از دلایل هم اینه که همون اشتباهات ِ هر چند ِ کم جامعه ی پزشکی خیلی خیلی بولد شد... و کسی از فداکاری هاشون نگفت.
امیدوارم موفق باشی عزیزم
پاسخ:
گلسا دیگه^_^
چقدر رویاهامون با واقعیت متفاوتن...

اره،و متاسفانه وزیر بهداشت بهشون دامن زد.تو اخلاق پزشکی میگن اگر بیماری بهت مراجعه کرد که قبلا تحت نظر یه پزشک دیگه بوده و تو احساس کردی اون پزشک در درمان دچار اشکال شده حق نداری به بیمار بگی پزشکت اهمال کاری کرده چون تو صلاحیت تشخیص اهمال کاری رو نداری و فقط فقط دادگاه با مشورت پزشک قانونی هست که میتونه تشخیص بده آیا اهمال کاری رخ داده یا نه.ولی جدیدا مردمی که اصلا سررشته ی پزشکی ندارن بیمارشون به هرعلتی که فوت بشه و دچار عارضه بشه میگن قصورپزشکیه.درحالی که راه درستش اینه اگر احساس میکنی در مورد بیمارت کوتاهی شده و پزشک هم پاسخ خوبی به شما نمیده،برید و از دادگاه شکایت کنید و اونا تصمیم بگیرن.

مرسی همسایه ی عزیز:)
سلام عزیزم ان شا الله که حسابی بهت خوش گذشته عزیزم اینجا کسای میبینم گه هر روز مشغول تفریحن و درس دغدغه اخرشونه و فقط بخاطر پول بدر یا پرستیژ اجتماعیش اولدن این رشته بعد از فوت مادرم بخاطز قصور پزشکی و تغییر سرنوشت یک خانواده به همه میگم کسی که میرنه پزشکی خیلی انسانه یعنی باید از همه چیزش بگذره بخاطر حرفه اش خب اینجا جون ادم وسط نیست کلی ادمن که وابسته به اونم مثه من به مادرم شما انسان بزرگی هستی که پزشک شدی عزیزم امیدوارم همیشه موفق باشی
پاسخ:
درسته حرفتون...متاسفم بابت فوت مادرتون...
لطف داری ممنون,امیدوارم که بشم...
اوممم.ولی تو پزشک عالی و موفقی خواهی شد :)
می دونی بنظرم هر چیزی بهایی داره!البته این دغدغه هایی که گفتی واقعا بخش زیادیش بر میگرده به جامعه و نه شغل پزشکی.تا وقتی جامعه(و البته که جامعه یعنی خود ماها)عوض نشیم همیشه یه جایی از کار میلنگه!این دغدغه ها توی همه ی شغلها هست.حالا توی رشته هایی مثل پزشکی غلظتش بیشتره!خواهر من روز اول طرحش به بدترین نحو ممکن با یه آقایی که از بد کشیده شدن دندونش شکایت داشت به شدت دعوا کرد!یادمه که تا یک هفته گریه میکرد.خیلی وقتها علنا فحش میخورد.ولی خب باید تحمل کرد. من کماکان عاشق پزشکیم.لعنت به این عشق:))

پاسخ:
شما لطف داری ساراخانم:)
درسته...البته یه بخشیش هم بخاطر بدرفتاری عده ی کمی از جامعه ی پزشکی هست که باعث شده مردم گارد بگیرن.ولی واقعا عمده ی رفتارهایی که من از سمت اساتیدم در رابطه با بیمارا دیدم خوب بوده.
یادمه اتند جراحی مون که یکی از باسابقه ترین و بهترین هاست،از مریض فحش رکیک میخورد که چرا ترخیصم نمیکنی.دکتر خیلی ناراحت شد و به ما میگفت بخدا وقتی به من تحویلش دادن جنازه بود.حالا زنده شده و اینم جای تشکره...

ماشین یکی از اتندامونم با تفنگ به رگبار بستن درحدی که عکسش تو واتس آپ میچرخید و انقدری داغون شد که فروختش!
داشتم پستت رو میخوندم و پس‌زمینه‌ش یه آهنگ بی‌کلام داشت پخش میشد و کلی حس خوب داشت واسم. یادمه وقتی مستند راه قریب رو دیدم تازه فهمیدم چقدر رویایی نگاه میکردم به این رشته. امیدوارم روزی که از آخرین کشیک رزیدنتی اومدی بیرون، از ته دل بگی اما می‌ارزید. یه جوری که اون لکه سیاه روی ذهنت محو شده باشه. :)
پاسخ:
الی:))
الان داشتم با یکی از اقواممون که دیروز آخرین روز کشیک رزیدنتیش رو گذرونده حرف میزدم...لعنتی خوش بحالششش!!!
مشالله چه نوشته طولانی : )))
همکارا من واقعا وضعشون خوبه ولی دقیقا اکثرشون همین طورن که گفتین 
متاسفانه این دردیه که به این راحتیا درمان نمیشه :/
در اینکه شما دکتر خوبی میشید شکی نیست ولی امید وارم مرور زمان روتون اثر نزاره 
امیدوارم بیماریتون زود خوب بشه خانم دکتر
پاسخ:
دیگه سر درد دل که باز بشه همینجوری کش میاد...
آره،پزشکی درامدش خوبه ولی اکثر اساتید ما از شرایط شون راضی نیستن.چی بگم والا...

لطف دارین شما،تلاش میکنم...
دلم شیرینی مامان پز خواست که :-)
حتما میدونی که به سوگندنامه ی پزشکی جدیدا یک بندی اضافه شده که در قدم اول پزشک ها باید به فکر خودشون و سلامتیشون باشن؟ 
واقعا هم همینه، درسته که ما این راه رو انتخاب کردیم و من هم اوایل دید خیلی رویایی داشتم ولی نمیشه از تمام وجودمون بزنیم برای این کار. اول حفظ سلامتی روح و روان خودمون بعد تلاش برای سلامتی بیماران
موفق باشی با اون لاک های دلبرت
پاسخ:
ای وای:))
نه نشنیده بودم...درست میگی.تو الان بهتر از ما داری سختی های کار رو میفهمی...

^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">