گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

آری ای خواهر اینچنین بود!

جمعه, ۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ب.ظ


زمان میگذره,از این روزها فاصله میگیریم.من فراموش میکنم خیلی سال قبل که جوانتر بودم, توی یک بعدازظهر اوایل اسفند به چه چیزی فکر میکردم,چه لباسی پوشیده بودم یا اینکه مادرم توی آشپزخونه چه غذایی میپخت.

ما از این روزها فاصله میگیریم و فراموش میکنیم تیتر اول روزنامه ها توی همچین روزهایی چه بود اما...

اما این صحنه ها و این لگدهای از سر ضعف رو مگر خاک گور بتونه از حافظه ی ما پاک کنه...!

خدارو چه دیدی؟شاید از این به بعد تنها دلیل زنده موندن ما این باشه که اونقدری عمر کنیم تا تمام اتفاقات این روزها رو برای دخترهای نسل های بعد تعریف کنیم و به قول دکتر شریعتی بگیم:آری ای برادر اینچنین بود....


+جایی خوندم دختر لبنانی که برای ازدواج با دکتر چمران انتخاب شده بود,در اولین دیدارش با دکتر,متوجه نقاشی از شمعی شد که در پس زمینه ی سیاه کشیده شده و فلسفه ی اون نقاشی رو پرسید و دکترچمران جواب داد این جهان بینی من هست که تو دوران ظلم و سیاهی,هرکس اگر بتونه به اندازه ی یک شمع نور تولید کنه خودش کار بزرگیه.

این دخترها شمع هایی هستن که دارن تو دل تاریکی میسوزن و من براشون دعا میکنم.و بیشتر از هرکس دیگه ای به مادرهاشون افتخار!

۹۶/۱۲/۰۴
life around me