گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس،به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشود!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

 

یک بعد از ظهر بی درس و فارغ از دغدغه ی نکات فراموش شده حق دختری بود که روزها درس خونده.

به عادت تمام بعدازظهرهای بی درس,نخوابیدم تا ساعت های بیشتری داشته باشم برای کارهای عقب افتاده...

از اول قرار گذاشتم برم آرایشگاه بلکه خوشگل بشم و انگیزه ی تازه بگیرم ولی دلم به حال اونهمه وقت که باید با توی نوبت نشستن هدر بره سوخت,نتیجه اینکه با هزار مصیبت و گره زدن بند به انگشت پا و کج و معوج کردن لب و لوچه و دنگ و فنگ,صورتم رو تا جایی که میتونستم بند انداختم و ابروهام رو صاف و صوف کردم...بنظرم خودکفایی در این زمینه برای همه ی خانومهایی که اهل بند انداختن صورت هستن لازمه.اونقدر لازم که من بی استعداد در این زمینه هم دارم در راستاش تلاش هایی نسبتا موفق میکنم...

باید دستی به سر و روی اتاقم بکشم و تمیزش کنم...کاری که میتونم بگم عاشقشم و خیلیا این علاقه رو درک نمیکنن.

اومدم بیرون,هوا خوبه...گلها دارن جون میگیرن برای عید و من از الان برای کاشتن سبزه به رسم هرسال هیجان دارم...هنوز با جزئیات دقیق,سالهای بچگیم و ذوق عجیبم برای نوروز رو به یاد میارم و اغراق نیست اگر بگم هنوز هم همونقدر دستپاچه ام برای چیدن هفت سین.

شاید تنها چیزی که نسبت به اون دوران در من تغییر کرده,بی میلیم به دیدن فامیل و شنیدن حرف های خاله زنکی باشه که جز رنجوندن همدیگه حاصلی نداشته.و احتمالا تنها مزیت اینترنی همین باشه که بعد از تحویل سال کشیک باشم و تو هیچ دید و بازدیدی شرکت نکنم.

تو فکرش هستم که امروز برم بهشت زهرا و فاتحه ای برای پوران خانوم بفرستم,کتابی که یکماهه شروعش کردم اما خستگی و بی رمقی این روزها نمیذاره تمومش کنم رو کمی جلو ببرم...شاید سری به بازار بزنم و ببینم حال و هوای عید شروع شده یا نه.

دل تو دلم نیست که این امتحان تموم بشه,با بچه ها بزنیم بیرون و کفش های گرون قیمتی رو که قراره کشیک های طولانی رو تحمل بیارن بخریم,یه روپوش سفید و یه مقنعه ی جدید به کمدم اضافه کنم و دستی به گوشی پزشکیم بکشم که بخاطر پشت سر هم افتادن بخش های مینور این ترم خاک گرفته.

امروز هوا خوبه,درس نمیخونم و این یعنی روز خوبیه و من خوشحالم!


_عنوان از آقای مجتبی ناصری طهرانی هست و اجالتا فقط قسمت"عجب هوایی" اش به من مربوط میشه:)

_هروقت چشمم به گلهای حیاط که توی عکس بالا هستن میفته,یاد حرف اون خانوم کارشناس(!!)یزدی می افتم که میگفت به شوهرت بگو آقایی میخوام برات کولاک بکنم.لبخند میزنم و میگم انگار این گلها خواستن برامون کولاک بکنن:)

۹۶/۱۲/۰۳
life around me

نظرات  (۸)

چه گلای خوشگلی
منم در زمینه ی ابرو خودکفا هستم! البته گاهی مامانم برام برمیداره، و خیلی وقتا هم خودم دستی بهشون میکشم و یه کم مرتبشون میکنم. البته مامانم ده سال پیش آرایشگاه داشته، و من تاحالا هیچوقت واسه ابروهام آرایشگاه نرفتم. صورتم ب بند انداختن هم احتیاج نداره خداروشکر!😂

پاسخ:
:)
چه خوب پس:)
من هیچ وقت عید ُ دوست نداشتم 
هیچ وقت ذوقی واسه سفره هفت سین نداشتم 
شلوغی مراکز خرید دوست نداشتم 
دیدن فامیل ؟؟؟ حس خاصی ندارم 
عیددیدنی رفتن هم انگار یه بار بوده که سنگینی می کرده همیشه واسم !!!
تنها نکته ی قشنگ بهار برام , دیدن شکوفه های بهاریه درخت هاست 
پ.ن : این کامنت رو نوشتم به عمق مشکلات روحی روانیم بیشتر پی بردم !!! :/ 

پاسخ:
من تو بدترین روزهای زندگیم هم که باشم با خرید حالم خوب میشه:)
حتی شده درحد یه لاک!!
سلام
انشالله که همیشه حال و هوات اینجوری باشه.
اون خانم یزدی هم ملت رو نابود کرد با تشت شیر.
یا آرزوی بهترینها...یاعلی
پاسخ:
سلام ممنون:)
ترم چندی؟ کی عروس میشی؟ راستی معدلت چنده؟ تخصص میخوای چی بخونی؟! :)))
پاسخ:
دقیییییقاااا!!!
تازه اینا خوبه،اینکه خودشون سال به سال نمیان خونه ی ما ولی تا آدمُ میبینن میگن خیلی باکلاس شدی جدیدا سر نمیزنی!!! این گلایه های دست پیش رو بگیری پس نیفتی ها خیلی بیشتر حالمُ بد میکنه.حرف زدن های با طعنه و کنایه...اینا خیلی بدتره!!
salam khodaro shokr y esterahate awli kardid en sh allah zoodtar emtehan bdid rahat shod 
پاسخ:
خیلی ممنون:))
گلسا چرا از این بنداندازهای برقی استفاده نمی کنی؟ من یه دونشو دارم و از وقتی خریدم فقط دعا به جون سازندش می کنم. واقعا عالیه. تازه یه برند الکی هم هست و خیلیم ارزون خریدم😂 جاندلی هست اسمش.
ولی واقعا عااااالیه
پاسخ:
زدم باهاش موهامو کندم،ابروهامو ناقص کردم دیگه گذاشتمش کنار!!!
من استعداد استفاده ازشُ ندارم.
یه بار دیگه هم ازتون خواهش کردم همینطوری عکس گل هاتون رو نذارید ودل ادم رو ببرید اسمشون روهم بگید
پاسخ:
اسم خارجی و اصلیش رو قبلا بلد بودم الان یادم رفته.در زبان عامه بهش میگن برگ قاشقی.
اینهمه کارو تویه روز میخوای بکنی؟خوش به حالت بابا
پاسخ:
تو یه بعدازظهر...
الان ساعت6عصره و 90درصدش انجام شد فقط مونده خوندن کتابم:)