گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

درد دل!

پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۰۴ ق.ظ

از وقتی شنیدم قراره مدارس تیزهوشان حذف بشن،انگیزه ی بچه دار شدن پیدا کردم.به هرحال دنیایی که توش بچه ها به جای بازی کردن مجبور باشن از کلاس اول ابتدایی تست بزنن که همون سر سگ توش بجوشه بهتره.

دنیای بهتر جاییه که متلک "سازمان ملی پرورش اسب و دام" رو به کسی نندازن:D

من خودم عضو سمپاد بودم اما واقعا دفاع از این مجموعه رو درک نمیکنم.دیوار کشیدن بین بچه ها رو که تو باهوشی و تو بی هوش(!!!)رو نمیفهمم...به امید اینکه یک روزی تمام مدارس کشور از سطح علمی و آموزشی پایه و مناسبی برخوردار باشن تا سر ورود به مدارس خاص(!)انقدر فشار رو بچه های ده یازده ساله نباشه.

تازه این حرف منه که هیچ وقت برای درس خوندن اجبار که هیچ،حتی تشویق هم نشدم.در کل از نظر والدین من حالا انقد بخونی که چی?:)

دیگه وای به حال کسایی که تحت فشار و استرس همه جانبه ان.


+یه چیزی هم محض انبساط خاطر شریف تون بگم.بابا و مامان من یک اعتماد بی خودی به من داشتن همیشه،که مثلا اگه قرار بود حتی تجدیدی هم بیارم مطمئنم بابا میگفت گلی خودش بهتر میدونه،لابد اشکالی نداره...بعد من تو تمام دوران تحصیلم کافی بود تصمیم بگیرم فردا نرم مدرسه،هیچکس محض رضای خدا مخالفت نمیکرد و میگفتن خودت بهتر میدونی.. یادمه چندماه مونده به کنکور یه روز حال روحیم مساعد نبود گفتم امروز کلا نمیخوام درس بخونم.دم ظهر مامان برای تنها بار تو زندگیش گفت فکر نمیکنی دیگه زیادی داره بهت خوش میگذره?من انقدر بهم برخورد که تا چند روز باهاش حرف نزدم.

دیگه نگم که فرم انتخاب رشته ی دانشگاه منُ اصلا مامان و بابا ندیدن چون اعتقاد داشتن خودت بهتر میدونی.!!!!!!

بعد این آپشن هایی که گفتم صرفا برای من بود و شامل هیچکدوم دیگه از اعضای خانواده نمیشد و اعتقاد بابا این بود که برادرام غلط کردن بخوان بین تعطیلی ها رو غیبت کنن:Dولی وقتی مدیر ما زنگ میزد که چرا دخترتون یک هفته مونده به عید مدرسه رو تعطیل کرده?بابا خیلی جدی میگفت دخترم مریض خانوم!

خب به هرحال تو خونه ی ما تبعیض جنسیتی بیداد میکنه و بیخود نیست که برادرام همیشه پشت تلفن میپرسن"مامانت چطوره?" یا "بابات خوبه?":D

۹۶/۱۱/۱۹
life around me

نظرات  (۱۳)

تو استان ما کاملا برعکس بود،بچه های نمونه دولتی سلبریتی بودن و بهترین دبیرستان، نمونه دولتی بود.
تحت همین جو برای سمپاد شرکت نکردم و نمونه دولتی رفتم، ولی جوش اصلا خوب نبود.
فقط سرکوفت که نباید معدل مدرسه رو بیارید پایین یا اینکه چرا ساعت مطالعتون از فلان کلاس کمتره:(
الان میگم کاش مدرسه ی عادی ولی خوب میرفتم تا انقدر فشار روانی روم نبود 
پاسخ:
چی بگم...اره شرایط متفاوته...
من سمپاد قبول شدم.هم دبیرستان و هم راهنمایی.مرکز استانمون.ولی چون شهر خودمون نداشت سمپاد و نمی تونستم برم خوابگاه یا مهاجرت کنیم.همون مدرسه ی عادی شهر خودمون درس خوندم.هیچ وقت سمپادی نبودم و خودم رو استعداد درخشان ندونستم اما.تفاوت دنیاها گلسا.تفاوت دنیا ها...
توی کلاسمون ۷۰ درصد متاهل بودن و مابقی هم تعطیل الفکر.بنظرم مشکل ترین مشکل بچه های ما فکرشونه.تا وقتی که رسانه و آموزش و پرورش عزمشون رو جزم نکنن به خلاق و خوش فکر بار آوردن بچه ها.تا وقتی که دختر های دبیرستانی فکر و ذکرشون نشه پیشرفت خودشون.حذف هیچ جایی فایده نداره!
تو از عذاب چند ماه خوندن برای تیزهوشان میگی و من از تمام عذابهایی میگم که چهار سال توی مدرسه کشیدم!
هیچ وقت سمپادی نبودم اما چندین ساله که با حسرت به امکانات سمپادی ها نگاه میکنم و بعد که یاد شکم بالا اومده ی همکللسیم میفتم ، دلم میخواد تمام دردهامو اوغ بزنم!
من از تفاوت هایی حرف میزنم که وجود دارن.حالا کی مقصره?
نمی دونم ، شاید جغرافیا!!!
پاسخ:
بله همینطوره.
بعضی از مدارس عادی شهر ما(نه همه شون)همچین جوّی داشتن...من انکار نمیکنم که درس خوندن تو سمپاد خیلی بهم کمک کرد چون همه به فکر پیشرفت بودن.
مسلما در حق بچه های درسخونی که به هردلیلی تو این مدارس قبول نمیشن اجحاف میشه.
یادمه معلم پنجم مون بهمون گفت شما مدرسه تیز هوشان قبول نمی شید چون مثلا من بپرسم این کلاس چند تا اتاق داره شما نمیدونید چون دقت نکردید
و خدا رو شکر تیزهوشان  هم قبول نشدیم
غیبت هم من هر روز صبح دلم نمی خواست به مامان ام میگفتم نرم مدرسه می گفت باشه نرو خیلی ریلکس می خوابیدم:)
پاسخ:
چرا خداروشکر حالا?:))
مدارس خوبی هستن.. 
سلام من هم تو همین چرخه معیوب درس خوندم، سخت درس خوندم، من هم همیشه خانوادم اینقدددررررر بهم اعتماد داشتم که هیچوقت هیچوقت بهم نگفتن بشین بخون،اما با شرایطی که توی خونه هم برای درس خوندن بهم سخت میگذشت ، ارامش و اسایشی که باید رو نداشتم با پدری که سالها قبل ورشکسته شده بود و من باید همراه با اه و ناله هایی که میکرد درس بخونم، پدری که کلیه هاش رو پیوند زده بود و چند وقتی یکبار بستری میشه، این ها رو گفتن که براتون توضیح داده باشم منم توی همین مدارس به سختی درس خوندم، اما بعد از یه مدت دیگه نتونستم باخیلی از  بچه های مدارس عادی کنار بیام، نه فقط من تقریبا همه... نه اینکه نخایم، همون سیستم معیوب دنیامون رو عوض کرد، الانم با همه سختی هایی که بچه ها باید تحمل کنن کاملا اشنایی دارم،اما فکر میکنین بعد از حذف مداری سمپاد چی میشه؟؟؟؟؟ اینجا ایرانه، نه انگلیس ، نه ژاپن، بعد از حذف این مدارس استعداد بچه ها از راه دیگه ای کشف نمیشه،بلکه همشون میوفتن تو یه سیستم معیوب تر...
پاسخ:
والا من چندین سال تو این سیستم درس خوندم و هیچوقت فکر نمیکنم که استعداد خارق العاده ای داشتم که اونا نذاشتن تلف بشه.همکلاسی هام هم همینطور...و از طرفی دوستای خیلی باهوشی داشتیم که قبول نشدن تیزهوشان و خیلی تو روحیه شون اثر گذاشت درحدی که دبیرستان به شدت افت کردن و کنکور نتیجه نگرفتن...
واقعا این مرز کشیدنها درست نیست...البته این فقط نظر شخصی منه.
و حالا فشاری که روی بچه هاست برای قبول شدن تو این مدارسه.جدا فاجعه ست...این همیشه دغدغه ی من بود که کاش این مدارس جمع میشدن بلکه بچه ها کمی آرامش بگیرن.
این که نظر لطفته ؛) :) 
ولی شاید باورت نشه توی دانشگاه هم با اینکه سر بعضی کلاسها واقعا احساس میکردم استاد داره به زبان چینی صحبت میکنه ؛ سعی میکردم توی همه کلاسها شرکت بکنم و فکر میکردم این یه جور مسئولیته که نباید از زیرش شونه خالی کنم الان فکر میکنم شاید اشتباه میکردم :( 
پاسخ:
;))
منم کلا زیاد اهل غیبت نیستم.ولی خب روز بعد اردو یا قبل عید و اینا رو پایه ی تعطیل کردن بودم.
من فقط توو کف اونام که توو بیو اینستا میزنن Sampadi !
ولی توو شهر ما واقعا بهترین دبیرا برای تیزهوشانیا بود، و اینکه ما باید کلی پول میدادیم و کلی زمان حروم میکردیم ک کلاس اون دبیرا رو بیرون از مدرسمون بریم! خیلی دبیرای خوبی داشتن نسبت ب ما. من ابتدایی به راهنمایی درسم متوسط بود، و ازمون تیزهوشان قبول نشدم، راهنمایی ب دبیرستان درسم عالی بود ک کلا جاموندم از ازمون!!! و خیلی هم دلم میخواست ک منم تیزهوشانی می بودم 😭
پاسخ:
:D

خب دیگه الان خوشحال باش که میخواد از اساس منحل بشه:)
توی شهرما بچه های تیزهوشان خدایی میکنن وجز سلبریتیهای شهر محسوب میشن...یادمه دوران کنکورم معلمهای خصوصیمون.انقد این.تیزهوشانیهاروتوسرمون میزدن یا میگفتن اینا توزندگی شخصی هم تزشما خوشبخت ترن...یازرنگن...باشما فرق دارن...شما بچه عادیها برید بمیرید اصن...وکل اسامیشونو هرروز تومخ.مامیکردن ک فلانی ترازش فلانه...بعدهمه حسرت فلانی روخورده وفلانی.بقیه رو محل سگ نمیداد...یایادمه ی کلاس میرفتم ک تو چندتا تیزهوشانی بودن...معلم غلام حلقه ب گوش اینابود ومنو بخاطرحرف اینا بیرون.انداخت...یا اینکه مشاوره اگ میفهمید تیزهوشانی نیستی قبولت نمیکرد...من نمیگم همشون بدن ولی مطمینم.توشهرماخیلیاشون روانپریشن بشدت..وقتی ک چون دوستشون جزوه میاورد مدرسه ودرس میخوند توکیفش اب البالو ریختن وکل سال تحصیلی کیف قفل دارمیاورد وکلید دورگردنش مینداخت یا جواب سلامتو نمیدن یاحتی وقتی پزشکی قبول شدن میگفتن دانشجوهای لیسانس ادم حساب نیستن.اوناباید بیان.بمن سلام کنن...واقعا قبول دارم ک مدرسش درکنارهمه خدمتهاش بدجور بعضیارو عقده ای وبی فرهنگ باراورده...اینکه ادم سردرس حتی دوستشو مسموم کرد وتابیمارستان کشوند اصلا طبیعی نیس..وبنظرم بخاطر فشارهای بیخود عصبیه ک روشونه
پاسخ:
یا خدا شما کجا زندگی میکنی:/

تو شهر ما اصلا همچین جوّی نیست.در کل من پی بردم بقیه نسبت به تیزهوشانی ها حساس هم میشدن.مثلا یکی از دوستان سابق پشت سر من گفته بود فلانی منُ دیده محل نذاشته چون تیزهوشان قبول شده درحالی که من بدبخت اصلا ندیده بودمش.
و خب غرور به شخصیت خود آدم و ظرفیتش بستگی داره.یکی کم ظرفیته و یکی نیست و اینکه آدما رو به دو دسته ی تیزهوشانی بد و غیرتیزهوشانی خوب تقسیم کنیم چندان صحیح نیست.

والا فشار عصبی خاصی روی ما نبود.فشار عصبی بیشتر واسه قبل از قبولی هست که بعضی خانواده ها بچه ها رو اجبار میکنن.
واقعااا خیلی بده اینجور جداکردن بچه ها من که هنوزم گاهی اوقات مادرم میگه الف.ه [هم کلاسی پنجم دبستانم ) چه جوری سمپاد قبول شد ولی تو نشدی ؟! :((( در مورد مدرسه یا کلاس نرفتن من اگه تا مرز فوت شدن هم میرفتم خودمو میکشتم که برم حتما دیگه یه وقتا تو تب داشتم میسوختم مادرم میگفت به خدا اگه بگی برم مدرسه دیگه باهات حرف نمیزنم اونوقت منم میموندم خونه مجبوری :)))
پاسخ:
یعنی کتک لازم داشتیاااا...انقدر مثبت آخه?:))
چقدر خوب چه اعتماد قشنگی 
تعجبم تو این پست بیشتر شد " برادرات" اسم ِ جمع بود :))

پاسخ:
:)
هیچ وقت فشار روی بچه های سمپادی رو درک نکردم. انقدر واسه قبولی راهنماییش استرس بهم وارد شد و خداروشکر قبول نشدم که توی آزمون دبیرستانش شرکت نکردم. توی دبیرستان عادی درس خوندم و رتبه ام بهتر از خیلی از هم ورودی هایی شد که از سمپاد اومده بودن. اعتقاد دارم کسی درسخون باشه میتونه توی مدرسه ی عادی هم گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه!
و در آخر زنده باد والدین دختر دوست! 
پاسخ:
اره واقعا.
ببین با سیستمش که آشنا میشدی دیگه خوب میشد و فشار وحشتناکش واسه سال اول بود.معلم های خیلی خوبی داشت و خوب میرسیدن به بچه ها اما من میگم این امکانات باید برای تمام دانش آموزای مدارس دولتی باشه.
حرفت درسته کاملا.همه چیز به خود آدم بستگی داره.

;))
(((((((((:
پاسخ:
;)
مامان بابای من هم خیلی بهم اعتماد دارن ولی درزمینه ی درسی میگن اگه داری میمیری هم برو تو مدرسه بمیر  در بدترین اوضاع جسمی هم باید می رفتم مذرسه تو این دوازده سال یک هفته غیبت کردم اون هم همش تو بیمارستان بودم وقنی هم پزشک برام مرخصی نوشت بابام میفت دکتر واسه خودش گفته پاشو برو  در حر حال خوش به حالت چهپدر مادر بامزه ای داری
پاسخ:
ای بابا:))
کاملن با حرفت موافقم.. چه معنی داره جدا کردن بچه ها :| 
خاطرم از انبساط زیاد ترکید ممونم ک موجبات شادی مارو فراهم اوردید خواهر گلم:)))
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">