گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

اوغ زدن تمام دردها در بعدازظهر یک روز زمستونی

دوشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۱۰ ب.ظ
حالا دو ماهه که درجواب سوال"چطوری?" اگر رودربایستی نداشته باشم باید بدون مکث جواب بدم: "بد،،،خیلی بد" !!!
حال زن بارداری رو دارم که فهمیده جنین توی شکمش مُرده.دو ماهه که جنین توی شکمم نفس نمیکشه و دکترها فقط سرتکون میدن و با بی رحمی میگن"متاسفم کاری از دست ما برنمیاد".
من دو ماهه که خوب نیستم و گریه کنون التماس میکنم یکی این تیکه گوشت فاسد رو از بدنم بکنه و دور کنه اما کسی به دادم نمیرسه...
دوماهه که هرچه تلاش و هرچه تلاش برای خوبتر شدن افاقه نمی کنه.که حالم غمگین تر از اونه که با وعده های ساده ی دلخوش کُنک سابق خوب بشه...مثل حال مادری که جنین مُرده اش رو با خودش حمل میکنه و میگه:هیچ چیز مثل سابق نخواهد شد.
دیگه هیچ چیز مثل سابق نخواهد شد اما مُدام این جمله ی دکترشریعتی توی ذهنم تکرار میشه که:بگذار این سالهای حرام بگذرد...
شش سال طول کشیده تا به تجربه ی عجیبی برسم...تجربه ی عجیبی که قابل انتقال به دیگران نیست و فقط باید خودشون تجربه اش کنن تا قابل درک بشه...حتی شده به قیمت شش سال از زندگی و جوونی شون...
۹۶/۱۱/۱۶
life around me

نظرات  (۱۲)

هوووم تکه گوشت فاسد تو وجود :( اونم تکه گوشتی که یه روز قرار بوده امید و ارزوی ادم باشه و حالا ؟
منم این روزها حال مشابهی دارم با یه تفاوت : غلظت بدحالی تو بیشتره :( 
هیچ وقت از سوال "چطوری/ حالت چطوره" خوشم نیومد ... همیشه در جواب به جای خوب بودن یا بد بود نمیگفتم ممنون !
پاسخ:
آخ آخ...دقیقا!!!!
چرا فکر میکنم مربوط به سهیل میشه حال خرابت؟البته قصد فضولی ندارم و دوستم نداشتی جواب نده
پاسخ:
چی باعث شد همچین فکری بکنی?
تو این پست دلیل نارلحتیم خیلی واضح گفته شده.
سلام گلی خانم. خوب شو. خوب باش. لطفاً!
پاسخ:
سلام...به امیدخدا...من که دلم میخواد...
جمله شریعتی
با اینکه درس دارم اما تفریحم شده بیام روزی دوتا از پست های وبلاگت رو بخونم
خب فقط میتونم بگم که ان شاء الله حال بدی که رخنه کرده تو وجودت و داره میمکه از خونت زود دفع شه و یه راه حل که من رو خیلی آروم میکنه
آیه الکرسی خوندن هست 
بخون شاید آروم شدی... 
❄⛄❄
پاسخ:
ممنونم...
ایشالا حالت بهتر میشه 
پاسخ:
:*
۱۷ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۱ فرزانه شین
قشنگ توصیف کردی حسی رو که فکر می کنم همه کم و بیش تجربش رو داشته باشیم...
امیدوارم زود حالت خوب بشه(:
اینجور وقتا هی برای خودم میخونم چون سر آمد دولت شب های وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم...
گرچه این گذشتن گاهی طولانی میشه و اذیت کننده...ولی میگذره..میگذره
پاسخ:
بگذره...بگذره...بگذره...
یکجایى خوندم که پدرى به پسرش گفته بود که لازم نیست که همیشه بهترین باشى چون گاهى براى اینکه بهترین باشى فرصت تجربه کردن خیلى چیز ها رو از دست میدى..
این شیش سال و هرچقدرش که ممکنه سخت گذشته باشه رو فقط خودت میتونى درک کنى و اونى که تو شرایط مشابه تو هست اما من امیدوارم بعد این مدت ، بعد این تلاش هات و خستگى هات، اون بالایى طورى کمکت کنه و طورى موفق بشى که تهش بگى همونى شد که میخواستم همونى که بابتش خودم رو از خیلى خوشى ها و راحتى ها محروم کردم..ان شالله 
پاسخ:
اصلا حرف بهترین بودن نیست...درد عمیقتر از این حرفهاست...

ممنونم خاتون جان:))خیلی
وای میفهممت کاملا . منم دو ماهه هر روز صبح از استرس میخوام کل زندگیمو بالا بیارم و روزی دو تا پروپرانولول میخورم. دلیلشم پایان نامه لعنتیه که هفته دیگه اگه خدا بخواد دفاع میکنم و تموم میشه. امیدوارم زودتر شما هم خوب بشی خانم دکتر دوست داشتنی
پاسخ:
انشالله که به خوبی و خوشی دفاع کنی...
ممنونم:)
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۲ ابوالفضل ;)
با اینکه شاید نشه هنوز گفت دوستیم و آشناییمون هم تازه ست. اما با خوندن این پست ات رنج کشیدم. و به خاطر همین شاید تنها کاری که ازم برات بربیاد دعا کردنه...
پاسخ:
خیلی ممنون:)
امیدوارم حالت بهتر شه
پاسخ:
مرسی:)
نمی دونم، شاید منم همین الان این حال رو دارم. یا حتی بدتر از این. به هرجایی و هرچیزی پناه میبرم تا حالم خوب بشه، به رقص، کتاب، فیلم، بیرون رفتن، اما انگار قصد خوب شدن نداره این حال ناخوش من!... نمی دونم حال تو چرا بده و دلیل اصلیش چیه، اما علت حال خودم رو خوب می دونم. چهار ساله که تو برزخم! یه برزخ کوفتی ک خودم مقصرشم فقط!
پاسخ:
هعی....
:(