گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

و ناگاه چقدر زود دیر میشود...

چهارشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۵۵ ق.ظ

چهار یا شاید پنج سال قبل بود که هنوز گواهینامه ام رو برام پست نکرده بودن...با اصرار زیاد به مخالفت بابا غلبه کرده و مینشستم پشت رول...

یه روز موقع دور زدن تو کوچه،سپر ماشینم گرفت به کنار ماشینش و خط برداشت...زن مهربونی بود و میدونستم اگه بهش بگم میگه فدای سرت اما ترسیدم.ترسیدم اگه بابا بفهمه ،تا رسیدن گواهینانه از رانندگی تحریمم کنه.با خودم میگفتم روزی که اولین حقوقمُ بگیرم میرم بهش میگم پوران جون هزارسال قبل من بودم که ماشینتُ خراب کردم،حالا بگو چطوری راضیت کنم?و اونم لابد میخنده و من شام دعوتش میکنم بیرون و همه چی به خیر و خوشی تموم میشه.

برنامه ی بی نقصی چیده بودم برای خلاصی از عذاب وجدان که آخرش مثل همه ی فیلم های ایرانی خوب تموم میشد.اما هیچوقت با خودم فکر نکردم شاید اون روزی که من حقوق میگیرم دیگه پوران جونی وجود نداشته باشه،نمیدونستم آخر داستانم مثل فیلم های هندی با اشک تموم میشه.

دیشب پوران جون مُرده و من امروز فهمیدم.اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم برای زن مهربون همسایه که همیشه غصه ی درس های زیاد منُ میخورد.و هروقت ماشین نداشتم،با همون ماشینی که خودم خطش انداخته بودم منُ میبرد تا کارمُ انجام بدم...اشک میریزم و به پوران جونی فکر میکنم که تا روز مرگش خبر نداشته داره با سرطان دست و پنجه نرم میکنه...

۹۶/۱۱/۱۱
life around me

نظرات  (۱۹)

خدا رحمتشون کنه  آدم های خوب نمیدونم چرا زودتر می میرند
پاسخ:
انشالله...
چقدر بد که نمیدونسته..
یعنى پزشکشون تشخیص ندادن؟یا اصلا مراجعه نکرده بودن؟
خدا رحمتشون کنه
پاسخ:
خانواده شون نخواستن که بهش بگن.
این اتفاق دقیقا برا من هم افتاد خانم همسایمون یه زن غریب و فوق مهربون بود یعنی هفته ای یه بار رو خونمون می اومد چقد دوسش داشتم .بیچاره چاق بود .وتوی یه مراسم که من ودوستام داشتیم می خندیدیم  فکر می کنم دچار سوء تفاهم شد که داریم به اون می خندیم  البته چیزی نگفتا  ولی با این که خیلی ساله فوت کردند هنوز حالت چهره اون روزش تو ذهنم نمیدونی گلسا که هنوزم چقدر عذاب وجدان دارم
پاسخ:
آخی:(
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۳۸ خورشید جاودان
اینکه تا لحظه اخر نمیدونسته سرطان داره به نظرم بهترین اتفاقی بوده که براش افتاده کاش منم نمیدونستم
اینجوری تحمل خیلی چیزا تا لحظه مرگ راحتتر بود
خدا رحمتش کنه
پاسخ:
از نظر بار روانی آره،اما بنظر من پزشکش و خانواده اش کوتاهی کردن.
ایشون یه زن مجرد با وضع مالی خوب بودن و چه بسا میخواستن تصمیمی برای دارایی شون بگیرن اما این حق ازشون صلب شد...
کلا اخلاق پزشکی میگه بیمار باید بیماری خودش رو بدونه.ولی خب آره،فهمیدنش و کنار اومدن باهاش واقعا سخته...خدا بهت توانایی بده خورشید.

روحش شاد, براش آیه الکرسی بخون تا روحش شادبشه, منم میخونم
پاسخ:
انشالله...ممنون فریبا...
عزیزدلم الهی روح بزرگشون قرین رحمت و آرامش الهی باشه:'(

پاسخ:
انشالله:(
فک کنم یه کاری با وبت کردنا. میزنم رو وبت، یه پیج دیگه هم باز میشه. شایدم فقط برای من اینطوریه!!
پاسخ:
نمیدونم والا...برا خودم اینجوری نمیشه
چقدر غم انگیز واقعا.
اشکال نداره ، براشون خیرات بده ان شاالله که برسه به روحشون . . .
پاسخ:
:'(
واای عزیزم چقد متاثرشدم...چقدبده ک ادمهای دوست داشتنی ازبین مابرن...واقعا دنیا به ادمهای این چنین نیازداره..اولا ک تسلیت میگم ازته دل....دوما اینکه اگ برای ماشینش عذاب وجدان داری بنظرم الان بیشتراز پول به قران خوندن وصدقه وخیرات نیازداره...برای ارامش روحش دعاکن ومطمین باش این بهترین راه برای جبران همه مهربونیاشه
پاسخ:
ممنون:(
امان ازین برنامه ها ... همیشه یه نقطه ازش رو یادت میره اصلا تو ذهنت نمیاد چنان از اون نقطه وارد میشه غافلگیرت میکنه شوکت میکنه حتی گاها کمرتو خم میکنه...
خیلی غم انگیزه گلسا خدا دل همه رو آروم کنه :( یه عالمه غرق رحمت باشن این خانم مهربون 
پاسخ:
درسته...
انشالله:(
سلام گلی خانم. روح پوران خانم شاد. از صمیم قلب متأسف شدم :(
پاسخ:
سلام...الهی آمین:(
ای وای من...
:-(
پاسخ:
:'(
عزیزم دلم گرفت خدا بیامرزدش 😔
پاسخ:
انشالله:(
خدا پوران جون رو رحمت کنه 
:(
پاسخ:
الهی امین:(
:( روحش شاد
پاسخ:
انشالله...
چقدر تلخ
پاسخ:
:'(
تسلیت ....
پاسخ:
ممنون:(
چه غم انگیز، امیدوارم که روحشون در آرامش باشه  واقعا چقدر زود دیر می شود :(
پاسخ:
انشالله...
خدا رحمتشون کنه.
شاید اینطوری بهتر شد تا فراموشت بشه چرا که الان شاید به خیرات بقیه نیاز داشته باشه.
تا می تونی براش خیرات کنه.
پاسخ:
حتما:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">