گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

دختران صلح...

سه شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۴۸ ق.ظ

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم

از ضربه های تبرهاتان زخم دار است,

با ریشه چه میکنید


گیرم که بر سر این بام

بنشسته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع میزنید

با جوجه های نشسته در آشیانه چه میکنید?


گیرم که میزنید

گیرم که می بُرید

گیرم که می کُشید

با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید


اینکه این شعر رو در تمام ادوار ایران میشد خوند و درک کرد و با خود گفت"راست میگه"،و اینکه ما مثال زنده ی کتاب مزرعه ی حیوانات در تمام طول تاریخ هستیم،کمدی محسوب میشه یا تراژدی?


+این شعر در رو اکثریت به اسم خسرو گلسرخی میشناسیم اما دوستی اشاره کردن که گویا سروده ی شهریار دادور هست.

۹۶/۱۱/۱۰
life around me