گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

این نیز "نگذرد"...!

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۴۱ ق.ظ

نشستم تو کتابخونه.پشت میز سمت راستم دخترک کنکوری نشسته و پشت میز سمت چپم پزشک عمومی که داره برای دستیاری میخونه...حال هر جفتشون?زار...زار...

نشستم پشت میز کتابخونه و برای پره میخونم،درحالی که گذشته ام سمت راست و آینده ام سمت چپم نشستن...و این هم از میز وسطی و شرح حال الانم...

حقیقتا که پووووف...

۹۶/۱۱/۰۶
life around me