گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد7

شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۳۴ ق.ظ

دخترک کلاس دومی مشغول نقاشی کشیدن بود و مُدام با خودش تکرار میکرد"مرگ بر رُفته گر"!!!!...بهش گفتم دخترجان رُفته گر بیچاره چه هیزم تری بهت فروخته که بهش مرگ میفرستی??گفت خانوم مُدیرمون سر صف میگه مرگ بر رفته گر و ما هم باید با صدای بلند تکرار کنیم.

مدتی طول کشید تا دو هزاریم جا بیفته و بفهمم این طفلی چه کلمه ای رو اشتباها "رُفته گر" شنیده...و به تمام سالهایی که تو این مدرسه ها شست و شوی مغزی شدیم فکر کردم.تمام سالهایی که از ته وجودمون جملاتی رو فریاد میزدیم که حتی نمیدونستیم چه معنی میدن.

۹۶/۱۰/۲۳
life around me