گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

زندگانی...آی زندگانی...

جمعه, ۱۵ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۳۲ ب.ظ

  

دیدن فیلم Dunkirkبه فاصله ی کوتاهی بعد از خوندن کتاب "جنگ چهره ی زنانه ندارد" از اون اتفاقات خوب این روزهام بود.

"جنگ" به خودی خود عجیب ترین اتفاق دنیاست که عجیب ترین تصاویر رو رقم میزنه و بنظرم جنگ جهانی دوم دیگه پدیده ی خیلی خاص تری هست.

تو این فیلم شاهد سربازهای انگلیسی,فرانسوی و... هستیم که در جریان جنگ جهانی دوم تو یه شهر ساحلی توسط نیروهای آلمانی محاصره شدن و با تمام جون و رمقی که دارن برای "زنده موندن" تلاش میکنن.

فیلم بر اساس واقعیت ساخته شده و شما تمام مدت با حیرت به سربازهای جوونی نگاه میکنین که در اوج گرسنگی,سرما و ناتوانی,برای بیشتر زنده موندن میجنگن.

برای من درخشان ترین قسمت های فیلم یکی اون جایی بود که افسر نیروی دریایی با ناامیدی به دریا خیره بود و در اوج ناباوری دید قایق های تفریحی و شخصی انگلیسی به دل خطر زدن و برای نجات سربازهای کشورشون اومدن به دل حادثه و هرکدوم تلاش میکنن اقلا چند سرباز رو از محاصره نجات بدن...اشکی که تو چشمهای این افسر میانسال چشم آبی جمع میشه خیلی حرفها برای گفتن داره...خیلی!

و دیگری صحنه ای بود که تمام سربازهای انگلیسی رو از ساحل با قایق ها نجات دادن و حالا آخرین قایق منتظر همون افسر میمونه اما میگه من میمونم,برای فرانسوی ها.....اینجا من که تو اون جنگ هیچ طرف ماجرا نبودم و هیچ حس ناسیونالیستی نداشتم هم بغض کردم.


جنگ شاید عجیب ترین رمز حل نشده ی این دنیا باشه.از فلسفه ی ایجادش گرفته تا تمام حوادثی که به دنبالش رقم میخوره...حوادثی که میتونن انسانیت رو به بالاترین درجه ی ممکن برسونن یا در جدال برای زنده موندن,انسانیت رو به پست ترین مرتبه ی غیرقابل تصور برسونن.

تو تمام لحظاتی که شاهد درماندگی سربازهای فیلم و جون کندن شون برای نجات بودم,صحنه هایی که این جوون ها با هزار بدبختی میچپیدن تو کشتی اما توسط نیروهای هوایی آلمان هدف گرفته میشدن و بخاطر سوراخ شدن کشتی مجبور میشدن پیاده بشن و حالا یه راه دیگه برای فرار پیدا کنن, این دیالوگ گل محمد از کتاب کلیدر تو ذهنم مرور میشد که :

"زندگانی، حیدر، زندگانی! باور می کنی که دلم می خواهد به جوانی تو باشم؟ جوانی، برادر، جوانی. جوانی و زندگانی. غنیمت بدانشان، حیدر! حالا که فکرش را می کنم می بینم همه اش، سرتاپایش هر کار که کرده ام و هر کار که خیال داشته ام بکنم، همه اش برای زندگانی بوده، به عشق زندگانی بوده. زندگانی حیدر! نعمتی ست زندگانی حیدر، نعمتی ست که فقط یک بار به دست می آید و همان یک بار فرصت است که قدرش را بدانیم."


+این فیلم و همینطور کتاب جنگ چهره ی زنانه ندارد از اون مواردی هستن که من چشم بسته پیشنهادشون میکنم.

+توضیحات کتابی که عکسش رو توی کتابدونی گذاشتم کامل شد:)


۹۶/۱۰/۱۵
life around me

نظرات  (۴)

یکی از بهترین فیلمهایی که این چند وقت اخیر دیدیم.اونم چی؟تو سینما *_*
کتاب پیشنهادی حتما مطالعه میشود :)
پاسخ:
سینما...اعتراف میکنم که حسودیم شد...

اگه خواستی دقیقتر در مورد این کتاب بدونی،یه سر به کتابدونی وبم بزن اونجا کاملتر در موردش نوشتم:)
سلام خانم دکتر . زبان انگلیسی فیلم در چه حدیه سخته یا قابل فهمه ؟
پاسخ:
سلام...مکالماتش خیلی کوتاه هستن...
نمیدونم دقت نکردم،من با زیرنویس فارسی دیدم.
من بیشترین مبحثی که ازش کتاب میخونم جنگ استش .خیلی هم روی طرز نگاهم تاثیر گذاشته.موضوع برجسته دانکرک برای من این بود که روایت قهرمانانه یک فرد یا یک گروه نبود یه برش بود صرفا.یجورایی تمام بُعدهایی که بقیه فیلم جنگیا کمتر توجه میکردن اینجا پررنگ بود.اینکه دیالوگاش کم بود بنظرم خیلی جالب بود.عجز و ناامیدی و تلاش برای زنده موندن صف پیاده نظاما رو دوس داشتمش.موسیقی متنای تاثیر گذارتراز دیالوگ.بدنم درد گرفته بوداز بس جمع کردم خودمو با موسیقیش.انتهاش که مانیفست چرچیل اگه اشتباه نکنم داشت گفته میشد و اون خلبانی که به اسارت گرفته میشد... 

سوتلانا آلکسویچ محبوب منه. بابت روایت مستندانه و مقدمه های بی نظیرش و همچنین بابت نگاه متفاوت و موضوعات کمتر مورد پردازشش.مثلا کتاب دیگش به اسم آخرین شاهدان روایت کساییه که زمان جنگ جهانی دوم کودک بودن و با توجه به اینکه شغل الانشونو اول روایت زده بود ناخوداگاه تاثیر صحبتاشونو شغل بعضیا رو حدس میزدی میتونستی داستان پردازی کنی. یا کتاب دیگه درمورد کساییه که تو ارتش بودنو رفتن افغانستان بقول خودش نسل طرد شده.یا صداهایی از چرنوبیل که باعث آشناییت من با ایشون شد :دی
پاسخ:
واقعا موضوع جذاب،هیجان انگیز و دردناکیه...منم بهش علاقه مندم...
اوهوم.و اصلا کم دیالوگ بودنش خسته کننده نبود...


من از ایشون فقط همین یک کتاب رو خوندم و انصافا عالی بود و نشون از دغدغه های متعالی این خانم داره.

مرسی که تجربه هاتُ شریک شدی:)
یه سوال داشتم.ممنون میشم جواب بدی💙
کسایی ک وارد دوره ی استاژری میشن، ب راحتی میتونن شهرشون رو تغییر بدن? و برن هر شهری ک خودشون دوست دارن، خصوصا شهر تهران? یا همچین چیزی شدنی نیست؟

پاسخ:
قبلا مهمانی گرفتن و بعد انتقالی دائم خیلی راحت تر بود خصوصا برا دخترا،اما فکر میکنم دوساله که قانون تغییر کرده و برای مهمان شدن باید ترمی چندمیلیون به دانشگاه مقصد شهریه بدی...مقدار دقیقش رو نمیدونم چقدره اما میدونم در حد چندمیلیونه.
البته تبصره هم داره مثلا اگه از ترم فلان تا فلان ازدواج کنی میتونی بدون شهریه تو شهر زندگی شوهرت مهمان بشی...کلا شرایطی شده که کمتر کسی سمت مهمانی و انتقالی میره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">