گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

روزمرگی های یک زن خانه ندار!!

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۰۲ ب.ظ

 

  چندروزی میشه که آخرین امتحان استاجری رو دادیم و حالا تا آخر هفته به خودم استراحت دادم و اگه خدا بخواد از شنبه شروع میکنم خوندن برای امتحان پره اینترنی...تقریبا دوماه خوندن بی وقفه منتظرمه و خب تازگی نداره.

این روزها زیاد کتاب میخونم و تقریبا دلچسب ترین تفریحم همینه.سعی کردم تا جای ممکن کسی رو نبینم و از همه دوری کنم و فقط خودم باشم و خودم و اتاقم....اما احتمالا بعدازظهر قبل ساعت باشگاه برم یه صله ی ارحامی بکنم!

باشگاه؟بله دارم به تنهایی معیارهای زومبا رو جابجا میکنم(!!!).قرار بود این دوماه رو منظم برم اما الان که فکر میکنم میبینم خیلی وقت گیره و شاید بیخیالش بشم.

امروز با پول هدیه ای که دانشگاه به استعدادهای درخشانش(بیخیال بابا)داده رفتم برا خودم خورده ریزه خریدم.یعنی از بی پولی داشتم میمردم که بهم زنگ زدن بیا صدتومن کارت هدیه بهت تعلق گرفته و انقدری خرج کردنش کیف میده که با خودم میگم یعنی درآمد خود آدم انقدر میچسبه؟پس زنده باد حقوق اینترنی!

یه تقویم خریدم تا این دوماه خونه نشینی رو روزانه ثبت کنم و هر روز در حد یک خط بنویسم.کاری که تو سال کنکور هم انجام میدادم و حالا یه دفترچه تقویم پر از خاطره برام مونده.

من از حدود ده سال قبل تو یه سررسید مینویسم و واقعا حس خوبیه برام.الان که برمیگردم و به نوشته های دوران دبیرستانم نگاه میکنم کلی به دغدغه هام بخاطر نمره ی امتحان زیست و ریاضی و...میخندم.چیزایی که اون موقع مایه ی غم و ناراحتیم بودن الان برام بامزه ست انگار...خودش بهم انگیزه میده که الان هم زیاد غصه نخورم چون همه اش یه روزی خاطره میشه برام.


گل های نرگس مون دسته دسته گل میدن امسال طوری که الان یکی دوماهه مداوم یه گلدون پر نرگس تو خونه داریم و تا پلاسیده بشن دسته ی بعدی آماده ی چیدن شده.این گلهای مقاوم به سرمای توی عکس هم با اراده دارن گل میدن و مشت به دهان زمستون میکوبن...

من؟روزها دوربین رو برمیدارم و میرم بیرون عکس میگیرم و تلاش میکنم هی بهتر بشم...

۹۶/۱۰/۱۳
life around me

نظرات  (۶)

۱۴ دی ۹۶ ، ۰۳:۱۵ سولانژ ...
خوندنت در تاریک ترین ساعات شب حال خوبی بهم داد ... 
همیشه بنویس گیلاااااس
پاسخ:
باعث خوشحالیمه...مرسی:))
عه چه خوشگلِس😍😍
پاسخ:
:))
من فعلا محو این گل هام..
و انگشت به دهان میگیرم و به این فکر میکنم که با وجود اینا تو چطور میتونى غمگین بمونى
پاسخ:
ما چهارفصل سال گل داریم;))
اتفاقا میخواستم بهت زومبا رو پیشنهاد بدم گفتم شاید اهلش نباشی😆 ولی عالیه حتما ادامه بده👌فرصت رفتن منظمش رو ندارم اما برای باقی موندن روحیه ام پنجشنبه ها میرم.
به پیشنهاد خواهرم برای خاموش کردن IBS دغدغه های هر روزم رو شب قبل خواب مینویسم و خالی میشم. تقریبا جواب هم داده روم و مدتیه علائمی ندارم. الحمدلله!
اما خب برگشتن و خوندن یادداشتهای قبلیم اذیتم میکنه،  برعکس تو که خنده ات میگیره😁
شیراز بودیم از این گلها داشتیم اما خب آفتاب شیراز رحم نداره و برگهاش رو سوزوند.

در آخر،  از خدا میخوام دلت آروم تر و شادتر و خوشبین تر بشه،
Take care dear❤
پاسخ:
منم شاید هفته ای یه روز برم...خیلی خوبه:)

چه خوب،منم پس فردا به مریضام پیشنهادش بدم;)

واسه ماها تابستون خشک میشن واسه همین با ماشین میفرستیمشون روستا،مزرعه ی پدربزرگم...

خیلی ممنون عزیزم:)
خرید کردن و تفریحات کوچولو خیلی حس خوبی ب آدم می دن!!! خیلی!
تجربه ی این حس خوب رو دارم، وقتی که بی حوصله ام و از زمین و زمان داره سرم میباره، یه خرید کوچیک حالمو از این رو ب اون رو میکنه، یا یه تفریح خیلی ساده ی کوچولو.....

پاسخ:
آره واقعا...فکر میکنم همه تجربه اش کرده باشن...
فک نمیکردم آرزویی که دیروز در مورد پول کردم به این زودیا برآورده شه =)
پاسخ:
نه این چندروزه که برآورده شده،هنوز خرجش نکرده بودم:D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">