گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد3

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ

بنظرم اگه یه روزی برسه که یه دختر از صبح تا بعدازظهر دنبال کارهای پایان نامه اش بدوه و پاس کاری بشه و به جایی نرسه و درحالی که بغض گلوشُ گرفته و هر لحظه ممکنه با یک تلنگر بزنه زیر گریه،یه زن پیدا نشه و اون دختر رو با فقط یک نگاه دیدن،و بدون هیچ شناختی از شخصیت یا خانواده اش برای پسرش خواستگاری نکنه،اون وقت شاید این مملکت رو بشه جایی برای زندگی کردن به حساب آورد....تازه شاید...!

۹۶/۰۹/۰۹
life around me

نظرات  (۴)

وووییی بگردم الهی فقط میتونم بگم از ته قلبم امیدوارم سریعتر این کاغذ بازیا انجام بشن ؛ چون من خودم برای پروژه لیسانس مجبور شدم یک ترم فارغ التحصیلیم رو عقب بندازم ( ما برای لیسانس هم باید دفاع میکردیم و تا دلت بخواد کاغذ بازی داشت ) :|
پاسخ:
هرکسی که کارش با یه اداره ای بیفته رسما پدرش درمیاد...البته بخشیش واقعا تقصیر کارمندا نیست و روند کاغذبازی اداری هست که یه مشکل سیستماتیکه هست نه فردی...اما خب در هر صورت پدر ارباب رجوع درمیاد...

مرسی:)
من پایان نامه ام بین رشته ای بود و به همکاری مسئولای بیمارستان نیاز داشت تا اجازه بدن با بیمارای کلیوی و رزیدنت های داخلی صحبت کنم، میشه گفت سه ماه دوندگی کردم تا بالاخره بهم اجازه دادن! ولی بالاخره تموم شد... 
کارت حل میشه، استرس نداشته باش
پاسخ:
خدای من...
به قول خودت اینهمه بدو بدو میکنیم که چی واقعا?

مرسی عزیزم:*
ببین میدونم بهت بگم حرص نخور و بی خیالی طی کن حین پایان نامه نوشتن، گوش نمیدی! ولی واقعا میگم پایان نامه اونقدری ارزش نداره که ما تا این حد واسش حرص و جوش میخوریم! آروم باش و با آرامش کارت رو پیش ببر
پاسخ:
نه باور کن حرص الکی نمیخورم.استاد مشاورم برا تعیین جامعه ی آماریم نیاز داره بفهمه هرماه حدودا چندتا کیس خودکشی میارن اورژانس بیمارستان.و من برای دسترسی به امار خودکشی درسال گذشته(که جزو اسرار بیمارا هست)انقدر دوندگی کردم که حد نداره.قشنگ عین توپ فوتبال از این اتاق به اون یکی شوت میشدم و پدرم در اومد تا تونستم از رییس بیمارستان امضا بگیرم و دیگه نگم چطور و به چه بدبختی مسئول آماری بیمارستان اومد و کارمو راه انداخت.
عجله دارم چون هرچه زودتر باید عنوانم تصویب بشه و از پروپوزالم دفاع کنم چون ما باید تا قبل امتحان پره از پروپوزال دفاع کرده باشیم و هرچه تاخیر بندازم به ضرر خودمه چون درست میفته قبل پره که مسلما استرس خوندن رو دارم...
عجله ام واسه اینه:(
اول که خسته نباشید. خاطره ای یادم اومد: در یک برنامه کویر نوردی در وضعیتی که آب خوردن تموم شده بود و داشتیم تو ظل آفتاب له له میزدیم و به علت نابلدی امیدی به نجات نداشتیم، رفیقم با نا امیدی موبایلشو در آورد که ناگهان اسمسی رسید. محتواش چی بود؟ چندی پیش خواستگاری کرده بود و همسر آینده بهش جواب مثبت داد. البته درون لحظات برزخی واقعا خبر خوبی بود ولی امیدی نبود به زنده موندن... البته ما نجات پیدا کردیم و اون زوج عاشق هم هنوز گجشک وار همو دوس دارن به برکت اون کویر :دی
پاسخ:
ممنونم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">