گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

آقای خدای قشنگم?

يكشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۳ ق.ظ

امروز آف شدیم اما اومدم دانشگاه که کارهای پروپازالمُ جلو بندازم اما گیر کردم تو سیستم کاغذبازی مسخره ای که مجبوری ساعتها حیرون بمونی تا مسئولش بیاد،این مسئول که پیداش میشه اون میره،اون که بیاد یکی دیگه شون غیبش میزنه و خلاصه حسابی حیرون شدم و حالا نمیدونم تعطیلی فردا رو کجای دلم جا بدم!

نشستم تو کتابخونه و کتاب جدیدم روی میز بهم چشمک میزنه اما من هیجان یه مسئله ی مهمی رو دارم که احتمالا تا یکماه آینده مشخص میشه...مسئله ای که مثال بارز بیت"نسوزد جان من یکباره در تاب/که امیدت زند گه گه بر او آب"هست...صبح که نیمرو درست میکردم به مامان گفتم دعا کن که بشه...گفت انشالله میشه...بعد نشستم پشت ماشین و هماهنگ با صدای شکیرا که از پخش ماشین پخش میشد، با صدای بلند بعد هزار سال باخدا حرف زدم و گفتم الان بیشتر از هر وقت دیگه ای بهت احتیاج دارم،حواست هست?

بنا رو گذاشتم رو حساب اینکه حواسش هست و حالا درحالی که به صدای خرچ خرچ پفک زیر دندون دختر میز بغلی گوش میکنم تو فکر دانشجوهایی هستم که تو شهرغریب دانشگاهن و ماشین ندارن...اینکه اگه امروز جای من بودن چطور میتونستن چندبار بین بیمارستان و دانشگاه رفت و آمد کنن و همچنان زنده بمونن?

۹۶/۰۹/۰۵
life around me

نظرات  (۵)

یه مدت چه تند تند پست میزاشتید فکنم چشم زدمتون 
پاسخ:
نه چشم زدن چیه:)
خواستین در حق کسی نفرین کنین بگین سروکارت باشه با با کاغذ و کاغذبازی
پاسخ:
بله
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۸ بانوچـ ـه
خدا همیشه حواسش هست ولی خیلی دوست داره باهاش حرف بزنیم... زیاد حرف بزن...

امان از این کاغذبازیا :((
پاسخ:
متاسفانه من حرفم نمیاد...با اینکه میدونم خدا دوست داره بنده دعا کنه اما دعا به زبونم نمیاد و احساس میکنم با قلبم همه چیز رو بهش گفتم...
مادرمم همیشه میگه دعا کن:)


امان،امان،امان!
ایشاالله ک درست بشه....گفتی اهنگ شکیرا؟؟همون شکیرای اسپانیایی خودمون؟؟
پاسخ:
ممنونم
بله
۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۳:۱۳ خورشید جاودان
انگار توان ما غریبا بیشتر از دانشجوهای خودی 
ما که  بین شهری هم رفت وامد داشتیم واسه انجام کارامون زنده موندیم اون داخلی هاش که اب خوردن بودن:)))
پاسخ:
شاید همینطوره...
نه خسته:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">