گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

شب قبل اضطراب داشتم و پشت تلفن به مادرم گفته بودم برام دعا کن اونجوری که میخوام بشه و گفته بودم چشم...

گفته بودم جوری دعا کن که آقای خدا بشنوه و گفته بود چشم!

امروز که پا شدم خبردار شدم همه چیز همونطور که میخواستم پیش رفته و انگار آقای خدا خودش همه چیز رو "تماما مخصوص" برام راست و ریس کرده.

بعد صدام کرد و گفت پاشو بریم این اطراف یه دوری بزنیم انقدر غصه نخور دختر...نگاش کردم...خندید...چند دقیقه ی بعد روی شونه هاش بودم تو راه تپه های پشت خونه...

میدونید؟من بهترین آقای خدای سبیلوی قشنگ دنیا رو دارم...

باور کنید!

۹۶/۰۸/۱۵
life around me

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">