گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

تنهایی شبانه و صدای همیشگی ابی...

شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۴۵ ب.ظ

پدرم رفت و حالا حسابی تنهاتر شدم...

 صدای ابی تو گوشم پیچیده که میخونه"شب آتیش بازی ه چشمای تو یادم نمیره،،،هر غم پنهون تو یه دنیا رازه"و بابا نیست که شونه بالا بندازه و بگه خواننده فقط داریوش و ستار!!!...و بره تو خاطرات خیلی سال قبلش که دوران سربازی چالوس بوده و همیشه واسه کنسرت داریوش و ستار میرفته تهران...

امشب پدرم نیست و من شدم میزبان یه پسر نوجوان کنکوری(برادر همونی که اومد برامون آشپزی کرد)که مهمون ها هجوم آوردن خونه شون و خب برای فرار از هیاهو و پناه گرفتن تو سکوت چه جایی بهتر از خونه ی ما که انقدر ساکته که میشه صدای مورچه ها رو هم شنید?

دارم براش سوپ درست میکنم و اون هرچند دقیقه یکبار صدام میکنه و از کنکور میپرسه...فقط بهش آرامش میدم و کاری از دستم برنمیاد،که چیزی از رشته ی ریاضی نمیدونم!

نشستم تو آشپزخونه و ابی توی گوشم میخونه... من با پسری که داره برای کنکور میخونه فقط یه دیوار

فاصله دارم اما به راهی که پشت سر گذاشتم فکر میکنم و میگم یه دیوار نیست!...انگار فرسنگ ها راه بین مونه!

۹۶/۰۸/۰۶
life around me

نظرات  (۲)

گلسا خانم
 میدونید خیلی از خواننده های وبلاگ شما کسایی هستند که پشت کنکوری هستند به عشق پزشکی. کسی هست از خواننده های وبلاگ تون که تازگی کنکور داده باشه و نتیجه هم گرفته باشه؟ معمولا کامنت ها رو نمیخونم اما چندباری نظراتش رو زیر پست ها دیدم. ازش بخوایم که کمی راهنمایی کنه و از تجربه هاش بگه.واقعا خیلی به همچین کسی الان احتیاج دارم.
پاسخ:
والا من زیاد درجریان نتیجه ی کنکور بچه ها نیستم.فقط میدونم دو نفر پزشکی قبول شدن و یک نفرشون خواننده ی خاموشه...که البته نمیدونم اون یکی هم وقت یا تمایلی به توضیح دادن داره یا نه...
بنظرم یکی رو تو شهر خودتون پیدا کن که بتونی رو در رو باهاش حرف بزنی چون نوشتن جزئیات یک سال واقعا سخته و مفهوم رو نمیرسونه...
حالا شماهم تو کامنتها ازش بخواین شاید کمکی داشته باشه واستون...
سلام.
چرا مدتیه نوشته هاتون غم داره؟ شاید هم من غم دارم و همه چیز رو با غم می خونم.
آرزو می کنم همیشه شاد و پر از انرژی باشید.
پاسخ:
سلام:)
واقعا?خودم متوجه نشدم...
نه غمگین نیستم و امیدوارم شماهم نباشین...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">