گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

خاطره بازی!

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۴۴ ب.ظ

نمیدونم چی شده که امشب مُدام به یاد اون جوون حدودا سی ساله ی مبتلا به اسکیزوفرنی پارانوئید بستری تو بیمارستان روانپزشکی افتادم.همون که دچار انواع هذیانهایbizarreبود و توهم شنوایی هم داشت...

صداهایی رو میشنید که در مورد این فرد باهم حرف میزدن و دستوراتی هم بهش میدادن...مثلا یه بار بهش گفته بودن تیر اندازی کن و کرده بود!

مریض های اسکیزوفرنی علی رغم اینکه از بیرون ترسناکن اما داستانهای غم انگیزی پُشت چهره هاشون دارن...

داستان خانواده های از هم پاشیده،والدین ناسازگار،کشیده شدن به اعتیاد و به ویژه به ویژه به ویژه مصرف حشیش که شدیدا ریسک ابتلا به اسکیزوفرنی رو افزایش میده.

مدام یادش می افتم وقتی که رزیدنتمون باهاش مصاحبه میکرد و اونم با چهره ی جدی جواب میداد و از هذیانهاش میگفت(که البته از نظر خودش واقعی بودن)و وقتی خانوم دکتر وارد جزئیات شد و پرسید پیامهایی که میگی بهت الهام میشه از چه طریقی به دستت میرسه?که پا شد و گفت شما داری مرزهای خطرناکی رو میشکنی!من حق ندارم وارد جزئیات بشم!جونم در خطره!

اسمش علی اکبر بود و به غایت زیبا و خوش بر و رو...حیفش بود و کاش والدینش اینُ قبل از تصمیم برای به دنیا آوردنش میدونستن!

۹۶/۰۸/۰۵
life around me

نظرات  (۳)

عموی من هم اسکیزوفرنی داشت. شیشه مصرف میکرد.
همیشه ازش زمزمه دیده بودیم. گاهی حالش بد میشد و هذیان میگفت 
یه شب بالاخره حرف زد. از کسایی که همون لحظه تو خیالش کنارش نشسته بودن گفت و تعجب میکرد چطور نمیبینیمش.
گفت اول کم بودن. 
حالا دوازده میلیون نفرن! 
میگفت تازگی ها باهام بد شدن، بهم توهین میکنن. من که دوستشون دارم. من شبا که سرد میشه در رو باز میذارم بیان تو اذیت نشن تو سرما. 
خیلی چیزا تعریف کرد از توهماتش اون شب

فرداش تو خواب مرده پیداش کردیم!

پاسخ:
خدا رحمتشون کنه...
جالب اینجاست که مریض واقعا اون صداها رو میشنوه و هرچی باهاش مخالفت کنی بدتره...

:(
قبول که نمیشه و نباید کسی و زندگی رو قضاوت کرد چون تو لحظه للحظه ش نیستیم و خبر نداریم،  ولی ای کاش کسایی که از خودشون مطمئن نیستن و معنی مسئولیت بچه رو نمیدونن بچه دار نشن تا به وقتش...امثال علی اکبر کم نیستن...نمونه ی کوچیکش اهورا کوچولو ک قربانی شد..
پاسخ:
اره...
پدر و مادرش هم معتاد بودن...

خونواده ی اینم از هم پاشیده بودن؟!

پاسخ:
آره.والدینش جدا شدن و هر کدوم دوباره ازدواج کردن و بچه دار شدن و اینُ رها کردن...کشیده شده به خیابون و دوستهای بد و حشیش و ماری جوانا!

البته جنبه ی ژنتیکی هم داره ولی مسائل محیطی هم خیلی مهمن تو ایجادش.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">