گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

کاش مهر امسال میدونست چقدر تو هواش غم داره...کاش میدونست چقدر چقدر چقدر غمگینم و تنها.و چقدر به حرف زدن احتیاج دارم اما سیل حرفها تو دلم موندن و راهی به بیرون ندارن...

کاش این مهر میدونست چقدر ناجوانمردانه داره اذیتم میکنه و راه دفاعی ندارم...

کاش اولیای مسجد نزدیک خونه مون بعد این همه سال دست از ستم به ماها برمیداشتن و به این همه خواهش ما که توروخدا بلندگوهای بیرون مسجد رو خاموش کنین...تورو خدا تا ساعت11شب عزاداری نکنین،گوش میکردن....کاش دست از رقابت با مسجد خیابون بالا برمیداشتن و هی صدای بلندگوها رو بلندتر نمیکردن...کاش میفهمیدن اینجا یکی غمگینه...

کاش همه چیز دست به دست هم نمیداد تا اینجوری...تا....


۹۶/۰۷/۰۸
life around me