گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

چند روزه که غمگینم.غم همیشه منُ به سمت اجاق گاز میکشونه و چشم که باز میکنم خودمُ رهبر همون ارکستر معروف قابلمه ها میبینم...صدام غمگین بود و میخوندم:

"بالای بومی،

کفتر پرونی

شستت بنازُم لیلی جان خوب میپرونی,

شستت بنازُم لیلی جان خوب میپرونی....


میخوام برم کوه

شکار آهو

تفنگ من کو لیلی جان،تفنگ من کو...

........"

مامان در آشپزخونه رو باز گذاشته بود و به بیرون نگاه میکرد...حالا اونم همصدای من شده و "لیلی جان"زمزمه میکنه...گفت از خونه ی همسایه بوی قیمه نذری میاد.

زن همسایه کم کمش شصت سال سن داره.همسرش سالها قبل فوت شده و خودش یک تنه کار کرده و چهارتا بچه رو فرستاده خونه ی بخت...یکی از هزارتا کاری که انجام میده آشپزیه...مردم مواد اولیه واسش میارن و اون یه قابلمه ی غول آسا تو حیاط خونه بار میذاره و غذای مهمونی ها رو میپزه و آخر سر دستمزد میگیره...

مامان میگه زهرا خانوم داره واسه یکی قیمه ی نذری میپزه...من به قابلمه ی خودم خیره میشم و میگم لابد دل زهرا خانومم هم قدّ دل من غم داره...



۹۶/۰۷/۰۶
life around me

نظرات  (۱)

منم هفته ی غمگینی رو میگذرونم...بیشتر از همیشه از تلاطم زندگی خسته و کلافه م.. خیلی کم طاقت شدم.. 
واسه منم دعا کن..
پاسخ:
منم همینطور...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">