گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

حالم گرفته ست شدیدا و احساس افسردگی میکنم....امروز عصر یاد تمام روزهایی افتادم که مامان به قصد کافی شاپ رفتن و بستنی خوردن از خونه میرفت بیرون و هیچی نخورده برمیگشت و دلیلش این بود که تنهایی از گلوم پایین نمیره،همش یاد شما می اُفتم!

و به تمام روزهایی فکر کردم که با دوستام رفتیم بیرون و من حتی بدون اینکه گوشه ی ذهنم یاد مامان بیفتم تا خرخره خوردم....امروز بهش گفتم بریم بیرون بستنی بخوریم?...اومد،قدم زدیم،خرید کردیم و بستنی خوردیم....و من خوشحالم ازینکه مامان دوباره یادش اومد یه دختر داره...

۹۶/۰۷/۰۵
life around me

نظرات  (۲)

ععععه!؟مامان یادش اومده یه دختر داره یا برعکس؟
پاسخ:
از این جهت که همیشه جای من براش خالیه و خلوت مادر دختری نداره...
تیتر عالیه
پاسخ:
^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">