گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

منتخب هفته!

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۰ ب.ظ

درمانگاه روانپزشکی?

تلفیقی از هیجان و افسوس...هیجان آشنا شدن با لایه هایی از درون افراد که در حالت عادی مخفیش میکنن...و افسوس مهجور موندن روانپزشکی تو کشورمون..

+یکی از بیمارامون خانوم جوان بارداری بود که به علت علائم افسردگی،از طرف متخصص زنان ارجاع داده شده بود...جدای از علائم افسردگی،میگفت اون یکی بچه مو کتک میزنم و خودم از این بابت ناراحتم...تو شرح حال گفت همسرش یازده ساله که پیوند کلیه شده و نمیتونه کار کنه و خودش با کارگری تو خونه ی مردم نون شوهر و بچه رو میده...دکتر براش دارو نوشت و گفت باید بفرستمت پیش روانشناس مشاوره هم بشی...گفت پول ندارم...راست میگفت!نداشت...

حق مشاوره خیلی بالاست(گرچه یک چندم کشورهای اروپاییه)ولی متاسفانه ما جهان سومی هستیم و هنوز مسئله ی سلامت روان جزو برنامه های اصلی بهداشتی کشورمون نیست در نتیجه بیمه ها قبولش نمیکنن و واقعا کمتر کسی از پس هزینه هاش برمیاد.دکتر میگفت درمان این زن وقتی کامل میشه که هم دارو بگیره،هم مشاوره بشه و مهمتر اینکه عامل اصلی ایجاد این علائمش(یعنی بی کاری همسر و بی پولی)حل بشن که نیازمند ساپورت اجتماعی داره،ولی متاسفانه از ما انتظار دارن فقط با دارو معجزه کنیم.
بعد رفتنش بغض گلومُ گرفته بود.
+یه بیمار دیگه مون پسر جوانی بود که شش سال متادون مصرف میکرده و حالا هشت ماه بود که ترک کرده...دچار گوشه گیری و افسردگی شده بود و درعین حال مدام حالت سوٕظن داشت و حتی به دکتر میگفت الان حس میکنم شما داری این سوالا رو از من میپرسی که بعد رفتنم با دانشجوهات پشت سرم بخندین...خوشبختانه پذیرفت درمان بشه و مشاوره بگیره و من واقعا امیدوارم خوب بشه...حیف جوون به این خوبی با تحصیلات بالاست که اینجوری خونه نشین بشه.
+یه دختر کنکوری اومد که گفت من حقوق قبول شدم ولی پدرم گفته باید بری تربیت معلم،و نذاشته برم دانشگاه و حالا افسرده شدم...میگفت رتبه ام عالی(به این عالی توجه کنین)شده ولی نمیذارن برم.دکتر گفت چرا نمیذاره بری?گفت نمیدونم.دکتر گفت چون تعصبیه و فکر میکنه شغل وکالت جوریه که با مردها در تماسی?گفت آره....دکتر خیلی ناراحت شد گفت بذار با پدرت حرف بزنم ولی مادرش همراهش بود...
مادرش اومد داخل و خلاصه معلوم شد رتبه اش29000بوده(عالی:|)و حقوق آزاد قبول شده و پدرش بخاطر مشکل مالی نتونسته بفرستتش و گفته اگه ملی برسونی میذارم بری(دقت کنین چطوری در حمایت خودش شرح حال غلط میداد)...
دکتر سعی کرد قانعش کنه که تو باید وضعیت مالی پدرت رو درک کنی و بفهمی باهات دشمنی ندارن اما تو کتش نرفت که نرفت...
+چندتا کیس بیش فعال هم داشتیم که رسما مطب رو کن فیکون کردن.یه چیزای عجیب غریبی بودن که به عمرم ندیده بودم...خدا به والدین شون صبر بده واقعا!
]امروز فهمیدیم که میکول هم بیش فعال بوده و چندسال دارو مصرف میکرده(واقعا قابل انتظار بود).[
+یه کیس شب ادراری داشتیم...من به خنده گفتم منم تا5_6سالگی شب ادراری داشتم....هیچی دیگه میکول الان صدام میکنه"گلی شاشو" و اسم گروه تلگرامی مونُ گذاشته"نماینده شاشو و باقی بچه ها"!!!
+سر کلاس تئوری بودیم،من از گشنگی داشتم بیحال میشدم و خلاصه بعد کلی تقلا،یکی از پسرای کلاس از ردیف آخر بهم شکلات رسوند و من با هزار سختی برای مخفی موندن از چشم استاد،گرفتمش پشت ماتحت نفر جلوییم و بازش کردم.میکول افتاد به التماس که نصفشُ بده به من اما فوری انداختمش تو دهنم...گفت ایشالله به حق این ساعت عزیز رسوا بشی(-_-).آقا در همون حین استاد یه سوالی پرسید که من جوابشُ بلد بودم و انقدری به هیجان افتادم که جواب بدم یادم رفت تو دهنم چه خبره و باز کردن دهان همانا،و رسوایی همانا...دکتر گفت نوش جان خانم دکتر!!چیز دیگه ای میل ندارین?:/
+اگه بخوام یه دعا در حق کسی کنم میگم انشالله پارتنر روانپزشک گیرت بیاد.درسته که تمام بیماریهات رو میشن اما عوضش با جذاب ترین آدم هم کاسه شدین...یعنی رسما عاشق تک تکشون شدم!

+ترم اولی هایی که راهنمایی میخواستین،حاشیه ی چپ وبلاگم،تو برچسب"علوم پایه"چندتا پست قدیمی بود که اونجا جمعشون کردم میتونین بخونین.


۹۶/۰۷/۰۲
life around me

نظرات  (۲۵)

در مورد پست تلخ ترین روز بیمارستانی تون من فکر کنم خود شوهر از همه بیش تر زجر می کشه به خاطر فکر و هذیانی که داره چون هیشکی نمیتونه حالات اون فرد بیمار رو درک کنه(البته میشه علایم رو فهمید  ولی درک کردن یه چیز دیگه است)ولی همراه رو همه می تونند درک کنند و بهش کمک کنند
همیشه تو این طور مواقع میگم خدایا خودت به داد این مریض ها برس چون هیشکی جز خودت نمیتونه درکشون کنه
پاسخ:
کامنتهای اون پست بسته ست:)
هههه....با این چیزایی که گفتی فکر کنم منم روانپزشک لازمم.فکر نمیکردم واسه کنکور هم کسی پیش روانپزشک بره.
من خودم بعد کنکور همش احساس سرخوردگی دارم.منی که هیچ وقت هیچ کس اشکامو ندیده بود و خیلی کم گریه میکردم،سر هر چیزی که به کنکور مربوط میشه بغضم میگیره.فقط از فکر کردن بهش فرار میکنم.چون هیچ جوره مغزم قبول نمیکنه که تلاشم کم بود.اونایی که الان تو رشته ایده ال من هستن رو که میبینم همش به خودم میگم یعنی واقعا بیشتر از من تلاش کرده و البته که جوابی واسش پیدا نمیکنم.با این که هیچکس از این رشته ای که الان میخونم و ناراضی نیست،بازم از تو جمع بودن کناره میگیرم.چون تبریکاشون فقط داغ دلم و تازه میکنه.
رشته ای که هستم و دوست دارم و باهاش خوشم البته تا زمانی که به ذهنم اجازه ندم که به چیزی که گذشت فکر کنه.
از فکر کردن به کنکور فرار میکنم تا این روزا راحت بگذره.
اگه جرعتش و داشتم و از نظر دینی مشکلی نداشت،حتما خودمو میکشتم اون موقع.
در مورد رفتن پیش روانپزشک هم خب به خانوادم که بگم،از نظر اونا من مشکلی ندارم.شاید گذشت زمان حالم و خوب کنه
پاسخ:
چی بگم...
خانم دکتر دوره راونپزشکی چند ماهه؟
پاسخ:
یک
منم با فریبا موافقم.مدیریت وبلاگت عالیه از همه نظر. منم تنها وبلاگیه که خیلی با اشتیاق دنبال میکنم. 
پاسخ:
لطف داری تو:)
بزاریه تعریفی ازت بکنم گلی, اینکه با حوصله به همه ی کامنت ها جواب میدی عالی, باعث میشه آدم به خوندن متن هات دلگرم ترشه, بماندکه قلم خیلی خوبی داری واین دلیل اصلی دنبال کردن وبلاگت, جدیدارفتم چندتا وبلاگ خوندم حوصلم نکشیدهمه شو بخونم ولی متن های توروبا اشتیاق تا آخرمیخونم
پاسخ:
ممنونم فریبا خانوم:)
راستش یه مقدار کامنتها از کنترلم خارج شدن اما تا جایی بتونم جواب کامل میدم.
ازکجامشخص میشه که یه بچه ای بیش فعال؟یعنی علایمش چی؟
پاسخ:
در موردش یه پست میذارم
مرررررسی از اینکه جواب دادی گلسا جان 💙🙈 
سعی میکنم متقاعدشون کنم.... ظاهرا اوضاعم خیلی خرابه... فقط هم یه بار ب مرگ و خودکشی فکر نکردم بارهااا فکر کردم!!!!!!!
پاسخ:
:)
حتما برو دکتر...ترس از روانپزشکها فقط بخاطر عدم فرهنگ سازیه وگرنه اکثر مردم جانعه نیاز به درمان دارن.
هوووف امان از کنکور که روح و روان آدم رو میندازه تو فرغون :(( کسانی که چندین بار تجربه اش کنن تازه متوجه میشن از همه ابعاد چقدر داغون شدن .  
پاسخ:
متاسفانه همینطوره،میفهمم...

سلام، تا کجا میشه حریم بیماران رو حفظ کرد و و کیسشون رو برای کسی توضیح نداد؟ اگه یه چیزی رو تعریف کنی بدون اینکه اسم ببری آیا این تجاوز به حریم شخصیه؟ چون گاهی اوقات از دهنم در میره و مشکلاتشون رو به خانواده میگم.

این میکول چقدر بامزس :)


پاسخ:
سلام.
تا جایی که کسی نفهمه در مورد چه کسی صحبت میکنی...من اقوامم میان بیمارستان به خانواده ام نمیگم.اما ماجراهای افراد ناشناس رو تعریف میکنم.
خیلی ممنون از جوابت، کمک خوبی کرد، ممنون.
پاسخ:
:)
مرسی بابت توضیح :)
یکی از کامنت ها رو خوندم یاد خودم افتادم :))))

منم مدام ادم ها رو تو ذهنم تصور می کنم و باهاشون حرف میرنم ذهنی !!!!!! گاهی حتی ذهنی حرف زدن به لب زدن میرسه و یه نفر منو تو اون حالت ببینه ....!
خیلی اوضاعم وخیمه به گمونم !!
وسواس فکری هم دارم احتمالا.... یه ادمی رو که می بینم از تک تک کلمات و حرفاش و ریزترین رفتارهاش شخصیتش رو تحلیل می کنم و دقیقا هم این تحلیل ها درست از اب در میاد :/ کلا زیادی انالیزگرم :||||



پاسخ:
خیلیا با خودشون حرف میزنن.این به خودی خود چیزی نیست که نیاز به درمان داشته باشه مگر اینکه مشکل و دردسر ایجاد کنه.
یه سوال : اگه برگردی عقب بازم میری پزشکی؟ 
و با توجه به علاقه  و استعدادت تو ادبیات هیچوقت وسوسه نشدی ک رشته های این حوزه رو بخونی؟ 
پاسخ:
حتما...

ببین بحث اولویت هاست.من هنر و ادبیات رو دوست داشتم اما فکر میکنم اشباعم نمیکردن...گرچه شاید اگر تیزهوشان قبول نمیشدم شاید میرفتم رشته ی هنر ...
یه مشکل دیگه ک دارم اینه که با خودم حرف میزنم... بلند بلند!!! البته در اصل توو ذهنم مثلا دارم با دوستم یا هر آدم دیگه ای حرف میزنم اما اون آدمو کامل جلوی خودم توو ذهنم تصور می کنم و ساعت هاااا بلند بلند باهاش حرف میزنم و از این کار لذت میبرم! اون آدم هم توو ذهنم گاهی ممکنه جواب بده، اما خیلی کم و کوتاه.. اما صدایی اصلا نمیشنوم ها... فقط تصور میکنم.. و اینکه خیلی غرق توو حرف زدن میشم و یهو کسیو ک میبنم داره حرف زدنم رو میبینه شوکه میشم و از این موضوع ناراحت میشم.... میدونم اینم مشکل بزرگیه!!!! ولی بازم نمیتونم کاری براش بکنم فعلا....
پاسخ:
برای اینم باید مراجعه کنی...
سعی کن خانواده رو یه جوری متقاعد کنی...این یک سال که میخوای صبر کنی در واقع اجازه دادی مشکلت یکسال مزمن تر شده و درمانش سخت تر میشه.
من خیلی نیاز ب مشاور دارم...اما قبلش میشه در مورد مشکلم ب تو بگم ؟🙈
من خیلی بی ثبات و دمدمی مزاجم... و این مسئله خیلی برای خودم و اطرافیان آزار دهنده شده.ممکنه یه لحظه از یه آدمی خوشم بیاد و حتی عاشقش باشم اما چندروز بعد یا حتی همون روز تا مرز تنفر برم!!! خیلی پروفایل تلگراممو عوض میکنم، حتی گاهی چندین بار در روز، و حتی خیلی دفعه پیش اومده ک پشت سر هم اکانت تلگراممو حذف کردم... مثلا سه بار در هفته!! و باز نصب کردم.. و این بی ثباتیم بیشتر توو فضای مجازی خودشو نشون میده و بقیه همش بهم میگن!!!! شاید توو زندگی عادیمم باشه ها، اما خب دیگران خیلی متوجهش نمیشن و فضای مجازی رو ک میبینن بهم میگن چرا این کارووووو میکنی!!!! خیلی آزارم میده...نمیدونم باید ب روانپزشک مراجعه کنم یا روانشناس ؟! و احتیاج ب دارو ممکنه داشته باشم یا نه؟! خیلی اوقات ب خودکشی فکر می کنم حتی!!!!! و خیلی مشکلات دیگه..... امااااا تا وقتی توو شهر زادگاهم هستم نمی تونم برم پیش مشاور یا روانپزشک... دلیلش هم اینه ک خانواده م اصلا موافق نیستن و اینجور چیزا رو جدی نمیبینن.. و میگن خیلی هم خوبی!!! مشاور نمی خواد، بیا ب خودمون مشکلت رو بگو... و من تا یک سال دیگه هم نمی تونم برم پیش پزشک... چون تا یک سال دیگه همچنان این شهرم !!!! :(((
پاسخ:
ببین اگر حتی یک بار به مرگ(منظورم خودکشیه)فکر کردی،حتما حتما حتما باید مراجعه کنی...حتما!!!!!!!!!

واسه مود ناپایدار هم اگه باعث اذیت شدنت بشه و احساس کنی تو زندگیت اثر گذاشته،اره باید بری و دارو بگیری...
اونجا که در مورد روانپزشک ها نوشتی" درسته همه بیماری هات رو میشن " منظورت چیه؟ 
پاسخ:
یعنی چندتا جمله که براشون حرف بزنی و چندتا سوال که بپرسن قشنگ میفهمن چه اختلال روانپزشکی داری و فورا تو ذهنشون از نظر شخصیتی تیپ بندیت میکنن...مثل دندون پزشکا که فورا به دهن طرف توجه میکنن یا چشم پزشکا که ناخودآگاه رو چشمای اطرافیاشون دقت میکنن.
بابت مطلب علوم پایه ممنونم... 🙏😘😘😘
پاسخ:
خواهش میکنم:)
ممنونم گلی خانم :)
پاسخ:
خواهش:))
دلم واسه اون خانومه سوخت...ادم وقتی اینچیزارومیبینه وکاری ازدستش برنمیاد خعلی عصبی وناراحت میشه....T_TT_T
خدا به اتندتون صبربده حتما تودوران کاریش کلی ازاین مدلهادیده
پاسخ:
متاسفانه
سلام گلی خانم. راه دور نمیرم. همین خود من که خیلی هم ادعام میشه یه جاهایی عنان اختیار از کف میدم و تبدیل میشم به یک هیولای بی منطق.
راستی توی فکرم که یک کارشناسی ارشد دیگه بگیرم و اگه خوشبینانه بهش نگاه کنم حتی تا دکترا هم پیش برم. عاشق روانشناسی هستم. منتهی نمیدونم کدوم گرایشو انتخاب کنم. روانشناسی بالینی یا تربیتی (از بین تمام گرایش ها اول عمومی رو انتخاب کردم ولی بعد دیدم تربیتی یه مدل دیگه ای به مسائل نگاه میکنه. ولی واقعا جا داره بیشتر تحقیق کنم)
اولی که دکتراش میره سمت و سوی تشخیص بیماری و تجویز دارو تا حدی (درست میگم؟) و دومی هم که میره برای مشاوره و من موندم و هزارتا فکر و خیال و چه کنم چه کنم کِی بخونم چی بخونم چه کتابی بخونم و رصد سایت ها و دانلود نمونه سوالات :/
پاسخ:
سلام.همه ی آدما گاها دچار این حالت میشن...
اگر اینستاگرام داری برو آخرین پست پیج pv44رو بخون امیدوارم کمکت کنه:)

در مورد رشته هم باید از کسایی که تجربه دارن سوال کنی ببینی روحیاتت به کدوم نزدیکتره و بازارکار کدوم بهتره.من هیچ آشنایی ندارم.
۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۷ بانوچـ ـه
شغل هایی که با آدما و مشکلاتشون آشنا و درگیرت میکنه خیلی سخته باید مواظب روحت باشی :)
پاسخ:
دقیقا همینطوره...
ترمای اول ورود به بیمارستان ماها پول توجیبی هایی که بهشون نیاز داشتیم رو میذاشتیم روی هم و برای مریضایی که پول نداشتن دارو میگرفتیم..واومدیم جلوتر و دیدیم انقدر فقر و بدبختی زیاده که ما هیچ جا رو نمیتونیم درست کنیم و فقط میتونیم نگاه کنیم...90%بیمارایی که میان کلینیک دارن با فقر میسوزن و میسازن و حمایت شون واقعا کار یه نفر و دو نفر نیست...
آقا ترکیدم از تیکه های میکول دارش :-)))))
لقب جدیدت :-))))
پاسخ:
تو توی تیم منی یا میکول?😨😨😨
وایی میکول😂😂
اون خانوم بارداره:(( یعنی هیچ شغلی نیس مناسب همسرش؟؟:((
پاسخ:
;)

شغل مناسب رو مگه میدن به یه بیچاره ای که نه تحصیلاتی داره،نه پول و نه پارتی?...
اون کیسی که گفتین شب ادراری داره یعنی شما به مشکل بیماراتون میخندین؟؟؟!!!!!
پاسخ:
متاسفم واقعا برات!
سعی کن وقتی قسمتی از ماجرایی رو میشنوی در مورد قسمتی که نشنیدی قضاوت نکنی!!!
نمیخوام امار بدم ولی فکر کنم  حدود هشتاد درصد مشکلات روانی و اجتماعی مردم
بخواطر بیکاری و بیپولیه
وقتی میبینم بی مسئولیتی و بی تدبیری چند نفر زندگی این همه ادمو تباه کرده میسوزم از اعماغ وجود
پاسخ:
متاسفانه
۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۰:۰۲ هویجوری :)
کلا روان شناسی و پزشکی خیلی خوبه:)))
ینی دختر کنکوری هم به خاطر همچین مشکلش میره پیش روانپزشک؟ !!
با 29000 چطوری تربیت معلم مجاز شده؟!!
میکول واقعا دکتره؟ ؟:دی
پاسخ:
اگه قسمتهای بدش رو صرف نظر کنیم آره;)

افسردگی مشکل کمی نیست...
مجاز نشده.پدرش گفته اگه شده بودی میذاشتم بری.

و عزیز دل ما:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">