گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

جوانی کجایی که یادت بخیر...!

پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ق.ظ

قطعا دلم نمیخواد برگردم به سالهایی از دانشگاه که گذشت...اما راستش دلم میخواد یک هفته ی اول دانشگاه رو دوباره مزه مزه کنم...

حس و حال عجیب تجربه ی اولین ها...تلاش برای خوب بنظر اومدن... زیر چشمی دید زدن پسرا...جمع های دخترونه و پچ پچ پشت سر پسرا...احساس خنگی سر کلاس های آناتومی...استرس پاس نشدن درسها...اُردوی معارفه ی اول سال و...و...و...

خدای من چقدر فراز و نشیب رو گذروندیم و خبر نداریم...چقدر عوض شدیم...چقدر بزرگ شدیم...چقدر!



۹۶/۰۶/۳۰
life around me

نظرات  (۹)

سعیمو میکنم گلی:) خدا کنه بشه
پاسخ:
توکلت به خدا

اما همونقدر جذابه :)

من ک موندم باز :(  ترجیح دادم رشتهی پیراپزشکی تاپ تری قبول شم تا ی رشته ک اخرش باید بشینی کنج خونه

پاسخ:
انشالله:)
ولی جدا بیشتر از سال قبل تلاش کن تا تابستون بعد پشیمون نباشی از یکسال موندن...کاری کن واقعا ارزششو داشته باشه.
ینی میشه ما هم همینقدر عوض بشیم و بزرگ بشیم؟:دی!
پاسخ:
بیشتر از اونکه فکرشُ کنی...
مگه از دانشگاه فارغ التحصیل شدین؟
پاسخ:
نه
منم همیشه اولین ذهنیتم نسبت محیط جدید اطرافم و دوست دارم.وقتی به یه جای جدید وارد میشم دوست دارم همه چیز و زیر نظر داشته باشم و اولین تفکرم نسبت به اون شخص یا چیز به خاطر بسپارم.بعدها که بیشتر با اون محیط و ادماش اشنا شدم به این فکر میکنم که چه قدر تصویر های ذهنی اولیه ام نزدیک به واقعیت بوده.
جای شما هم ترم اول رو مزه مزه میکنم. :)
پاسخ:
سعی کن جوری شروعش کنی که بعد چند سال ازش پشیمون نباشی...هرچند ادم نمیتونه کاملا پرفکت باشه و به هرحال اشتباهاتی میکنه اما تلاش کن خوب پیش بره:)
پس با این اوصاف باید خوشحال باشم که تا چند روز دیگه این چیزا رو تجربه میکنم.کاش از نجربیات دانشگاهتون میگفتین برای ما ترم صفری ها😊
پاسخ:
اره تا یه ماه اول خوبه ولی بعدش سیل میانترم ها و پایانترم ها کاری به سرتون بده که فکر کنم فحش هاشُ من بخورم:D
ما ترم یک اناتومی نداشتیم، بافت داشتیم. بعد من مطلقا احساس مشنگی میکردم! به بغلم دستیم گفتم تو چیزی می فهمی؟! گفت آرررهههه. من هممممممشو می فهمم!
یعنی دلم میخواست بزنم با خاک یکسانش کنم :-))))))
پاسخ:
جدی من جات بودم میزدمش!!!

ما آناتومی رو با کلاویکل شروع کردیم.یک جلسه ی کامل فقط نیم مسقال استخون رو درس داد و ما هیچکدوممون حتی نمیدونستیم چی میگه دیگه چه برسه به فهمیدنشون!
واقعا چرا سر اناتومی ترم یک منم احساس خنگی میکردم؟ :) 
استاد داشت انتریور پوستریور سجیتال کرونال درس میداد من گرخیده بودم :))) فک میکردم چجوری باید اینا رو بفهمم.هی جوونی یادت بخیر
پاسخ:
این حسُ همه داشتن فکر کنم...به هرحال از خوندن مباحث بدیهی دبیرستان یکراست پریدیم تو یه دنیای غیرقابل فهم...
تیکه انداختن ترم بالاییا و ترم بوقی صدا کردن ما، دستپاچگیا، کنجکاوی دختر پسرا نسبت به هم، حدس زدن عاشقیای هول هولکی و رو هوا، گرفتن کارت دانشجویی،پوشیدن اولین بار روپوش سفید، اولین تیکه ی استاد..... 
ترم اول خیلی قشنگ بود، خیلی خاطره انگیز و دوست داشتنی... 
الان قشنگ بزرگ شدنو تو صورت و رفتار همکلاسیام میبینم...و براشون هم ذوق میکنم این سیر تغییر و بزرگ شدنو هم غمگین میشم که اون بچه های خام و بی پروای چند سال پیش حالا چطور دارن تو مقطع مختلف زندگی پیش میرنو چرتکه میندازن واسه ازدواج و کار و و...این بد نیست ولی یه کم نچسبه...
پاسخ:
واااای دقیقاااا:)))

اولین بار غذای سلف خوردن...پیشداوری در مورد شخصیت بچه های کلاس که 90درصدش اشتباه در میومد...

خدای من...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">