گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

از این زن درون تنها و بی حوصله ای که سالهاست نشسته لبه ی تخت و به دیوارهای اتاق خیره شده که بگذریم،زن دیگر درونم برهنه کنار دریا ایستاده درحالی که شُرشُر بارون به دریا رسیده...تلاقی دو آبی...

زن دوم درونم وسط این تلاقی محو شده و حتی بدون دست کشیدن رو موهای خیسش یا تلاش برای رسیدن به سرپناه،آروم و با دستهایی که جلوی سینه قلاب کرده به دوردست نگاه میکنه...

زنهای درونم چه شون شده?

۹۶/۰۶/۲۹
life around me

نظرات  (۲)

زن دوم درون من از یه جایی به بعد  تو اوج مه و سرما و بی سر پناهی رو به دریا ایستاده و نگاه بی تفاوت ترسناکی به تلاطم دریا داره...
پاسخ:
چرا اینجوری میکنن این زنهای دیوونه!
من دکتر نیستم که بگم چیشونه : )
ولی شخصیت درونم گفت دلشون یه چتر میخواد و اینکه یه نفر اون چتر رو نگه داره 
منم بهش گفتم غلط کردی 
کلا یکم با هم درگیری داریم D:
پاسخ:
اوه:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">