گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

این پست مخاطب خاص ندارد!!

جمعه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۹ ق.ظ

جو اینجا منو به سمتی برده که اخیرا تمام پستهام شدن در حد چند خط کوتاه و کم حاشیه.

نتیجه ی تلاش امروزم برای نوشتن,شد نیم ساعت هی نوشتن و پاک کردن و آخرش هم هیچی که هیچی!

قبلا که اینجا خلوت بود و من دستم باز,میتونستم چند ساعت روده درازی کنم و بنویسم اما الان؟

بعضی کامنت ها چقدر اذیتم میکنن....بعضی سوالهای شخصی...بعضی قضاوت های بدون فکر...

خب من محتاط شدم و نمیتونم در مورد عقایدم بنویسم....نه اینکه نخوام,نمیتونم واقعا!

+مدتی قبل پریا(از دوستای بلاگی)نوشته بود قراره یه نی نی به خانواده شون اضافه بشه اما حرفی از اینکه چه نسبتی باهاش داره نزده بود.کنجکاو شدم بدونم چیکارشه اما دستم به پرسیدنش نرفت چون میدونستم اگر بخواد بگه,میگه.....دوست دیگه ای حرف از یه رابطه ی عاشقانه زده بود اما,به خودم اجازه ندادم بپرسم ماجرا چیه...عزیز دیگه ای گفته بود میره مسافرت و دعام میکنه و من حاضر نشدم بپرسم مشهد میری یا کربلا....و هزارتا مثال دیگه...

اینا یعنی بذاریم هر کسی فقط از اون قسمت از زندگیش که دلش میخواد بنویسه نه اون قسمتی که ماها دوست داریم.

اینا یعنی حواسمون باشه کامنتی که گاها از روی بی حواسی(و حتی شاید بدون قصد و نیت بد)چقدر میتونه روی یه نفر تاثیر بذاره و حتی تو فضای مجازی هم گوشه گیرش کنه.


+دوران دبیرستان زیادی کنجکاوی(شما بخون فضولی)میکردم و دوست داشتم از هر چیزی سر در بیارم.الان مدتهاست دارم تلاش میکنم از کسی سوالی رو نپرسم که جوابش ممکنه"به تو چه" باشه.بارها خواستم تو دنیای واقعی چیزی بپرسم و فورا تو دلم گفتم ممکنه در جوابم بگه به تو چه؟و اگه جوابم مثبت بوده نپرسیدم...دارم سعی میکنم در مورد چیزایی که دردی ازم دوا نمیکنن نپرسم.......بیاین باهم تلاش کنیم.خب؟

۹۶/۰۶/۱۷
life around me

نظرات  (۱۶)

۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۴۳ بانو ف تک نقطه
ول کن گلی .. دنیا مگه چند روزه که ما جون بذاریم پای حرف بقیه ؟ :)
کار خوب ، همون ندیدنه رفیق :)
پاسخ:
فدای شما که از غیب میاین و حال میدین به آدم:))
من ارومم خانم، ارامشمم ایشالله حفظ میشه ، کتاب خوندن به تنهایی کافی نیست کاش یکم به محتویات کتابایی که میخونین اعتقاد پیدا میکردین...
اعتقاد عمیق دارم که ادمها رو ضعفهایی که سعی در انکارشون دارن ازار میده... وظیفه ی خودم میدونم که نقل به مضمون کنم :امیدوارم از ازار این ضعفها به ارامش برسین
بله به نظر خودمم بهتره از جایی که چیزی عایدم نمیشه عبور نکنم ...لابد از خوانندگان وبلاگتون انتظار قربون صدقه و تایید دارید صرفا...
احتمالا نباید از شخصی که بقیه ی همکلاسیاشو دخترانی که در ارزوی شوهر دانشگاه اومدن توصیف میکنه انتظار دیگه ای داشته باشم...کاش هر 'زنی'از خودش میپرسید زنان علیه زنان دقیقااااااا یعنی چی؟
پاسخ:
مرسی عزیزم:))
با توجه به شلوغی الان وبت و اینکه میگی دستت برای نوشتن چیزهایی بسته شده، به باز کردن و نوشتن یه وبلاگ دیگه فکر نکردی؟
پاسخ:
نه واقعا...وقتی این وبو زدم گفتم دیگه این آخرین اسباب کشیه...
وبهای قبلیم هی لو میرفتن و کلافه شده بودم...
الان دیگه میگم هرچه باداباد...
نهایتش اینه بعضی کامنتا رو جواب نمیدم:)
جواب سوال آخر پست: خب :)
پاسخ:
آورین دختر گل:))
عیدتون مبارک خانم دکتر. بر مادرِ سادات‌تون ویژه‌تر! (:
پاسخ:
خیلی خیلی ممنونم ازت...مبارک شماهم باشه:))
خب شاید بشه از این زاویه هم به قضیه نگاه کرد که ممکنه شما هم چیزی بنویسید که برای دیگران ازاردهنده باشه، با فحاشی و حرفهای رکیک موافق نیستم، اما نقد ...، ضمن اینکه اگر به اونچه که میگین و مینویسین اعتقاد قلبی داشته باشید قضاوت دیگرا ن اینقدر اذیتتون نمیکنه، شاید بشه از این دید هم به قضیه نگاه کرد که خب من هرچیزی مینویسم سعی میکنم برای شما که ممکنه گذری از وبلاگم یا پیج اینستاگرامم رد میشین ازار دهنده و توهیت امیز نباشه، شما چی؟ به این قضیه فکر میکنید؟(این نظر صرفا یه نقده سادست، مهم نیست منتشر بشه یا نه فقط حس کردم لازمه ....)
پاسخ:
مثل نقد آخربن کامنت تون?


امیدوارم تو زندگی به آرامش برسی بالاخره:)
+یه مقدار هم گذرتون از اینجا طولانی شده...رد شین زود،درست نیست انقدر با نوشته های من اذیت شین:)
منم مثل همیشه دوستت دارم و برات آرزوی موفقیت میکنم عزیزدلم ؛) :) :**
پاسخ:
مرسی گلم:))
به این درجه از عرفان رسیدنم آرزوست...
قبول که تجسس زیادی تو جزییات زندگی دیگران واقعا درست نیست و از اون بدتر قضاوت کردن دیگران...اما خانم دکتر عزیز وبلاگ یعنی افکار و دغدغه های زندگی تو به نمایش میذاری حتی اگه نیتت ثبت کردن واسه دل خودت باشه.  و این خواه ناخواه نظرات مخاطبا رو خیلی بازتر و بارزتر میکنه.
پاسخ:
منم خیلی پیج ها رو دنبال میکنم اما هیچوقت نظر شخصی نمیپرسم...و واقعا تاحالا هم سکته نکردم!!

وبلاگ هم یه ابزار شخصیه که نویسنده تعیین میکنه چی بنویسه و چی ننویسه...
درست نیست کسی رو مجبور کنیم به خواست ما بنویسه.

+یکسریا هم خیلی راحت میگن ما عکسای پیج های باز اینستاگرام رو کپی میکنیم چون مشکل خودشونه.میخوان پیجُ خصوصی کنن!!!
۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۲۷ 🍁 غزاله زند
فکر خوبیه.بزن بریم ;) 
پاسخ:
بریم;))
درسته ..من کاملا این رو درک میکنم.
کار درست رو شما میکنی .این رفتارت به نظرم خیلى عاقلانه است
بعضی سوال ها دخالت تو خصوصی ترین مسائل زندگیه ادمه.چیز هایى که فقط مخصوص خود آدمن
اینجا دنیای مجازیه هیشکس از باطن زندگى دیگرى خبر نداره و بعضى وقتا یک سرى از سوال های بیجا فقط نتیجه قضاوت هایی درمورد ظاهر زندگیه بقیست..
حتما خیلی بابتش اذییت شدی.امیدوارم بیشتر به حریم خصوصى و مسائل شخصی احترام گذاشته بشه و دیگه باعث ناراحتی نشه.
پاسخ:
ممنونم از همدردیت :)

امیدوارم واقعا;)
منم بعضی وقتا یه کامنتایی اینجا میدیدم که فکر میکردم نکنه آخرش همینا باعث بشه تو از این وبلاگ فراری بشی. خوشحالم که الان راجع بهش حرف زدی و امیدوارم هممون یاد بگیریم به حریم شخصی هم احترام بذاریم :)
پاسخ:
سپاس ملیکا:)

به امید اون روز...
خودت باش همسایه.
منم سعی می کنم خودم باشم. حتی اگه هیچکس دلش نخواد حرفهای من رو بخونه و بشنوه.
چون وقتی خودم نیستم حالم خیلی بد میشه و اذیت میشم. پس چرا خودم رو اذیت کنم؟ بخاطر بقیه؟ اصلا.
این روزها فهمیدم، باید خودم باشم و خودم رو بریزم بیرون. خودم رو نشون بدم. نه اونی که بقیه دوست دارن. این از حال و هوای الانِ وبلاگم مشخصه. الان خودمم. بدون اینکه پنهان کنم عقایدم چیه. باورهام چیه. آرزوها و برنامه هام چیه.

حمایتت میکنم برای خودت بودن. لب خند.
پاسخ:
تو همیشه همسایه ی خوبی برام بودی:)

منم واقعا تو دنیای حقیقی تلاش میکنم خودم باشم.اینجا هم همینطور و اتفاقا از قضاوتها نمی ترسم،فقط نمیدونم با یک متر کامنتی که هیچ کلمه ایش در مورد من درست نیست چیکار کنم...توضیح دادن در قالب کلمات برام سخته .کاش میشد رو در رو حرف زد...
سعی میکنم دیگه بهش توجهی نکنم...ممنون:)
با اینکه خواننده ها وبم یه صدم وب شما هم نیست ولی این حستون برام اشناست
نمیدونم چرا برام مهمه فردی که اصلا نمیشناسمش و ندیدمش دربارم چه فکر میکنه 
چرا نمیتونم بگم بیخیال هرکی هرچی که میخواد فکر کنه و هرچی دلم  میخواد بنویسم  و خودمو راحت کنه 
این طوری نوشتن برا من که خیلی سخته
......
از نظر من کیفیت نوشته هاتون در حد کمیتشونه 
شک نکنید : )

پاسخ:
مرسی از دلگرمی که دادی...

خیلی لطف داری شما:))

نمیدونم چی بگم ولی حق باتوئه هم اینکه مخاطب ک زیاد میشه ناخوداگاه ادم نمیتونه اون چیزی ک دلش میخواد رو بنویسه

واینکه دیگه اون دوران گذشت ک کسی بخاطر عقاید خاص کسی اونو قضاوت کنه هرکسی حق انتخاب داره و هرجور دلش میخواد فکر میکنه وقدم بر میداره

و خوبی وبلاگ اینه که بدون اینکه شناخته بشی میتونی راحت بنویسی و برات مهم نباشه کی میخونه

من معمولا سعی میکنم نپرسم

با وجود اینکه پستت مخاطب خاص نداره اما من از طرف خودم از قبل تا الان اگه چیزی پرسیدم ک خاطرت رو ازرده کرده معذرت میخوام :)

پاسخ:
ممنونم هانا:)

واقعا اسم کسایی که ناراحتم میکنن یادم نمی مونه و اصلا موقع نوشتن این پست به کس خاصی فکر نمی کردم:))
گلسای نازنینم واقعا جای تاسف داره که آدمها حریم خودشون رو نمیدونن. اما این وبلاگ متعلق به توئه متعلق به خود خود تو و نباید بی فرهنگی یک عده باعث بشه تو منزوی بشی عزیزم .
پاسخ:
مثل همیشه ازت ممنونم:))
چشم:)
پاسخ:
مرسی آقا;))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">