گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

پدر و مادرم بازنشسته شدن و تازه دارن از زندگی شون لذت میبرن...دقیقه ی نود تصمیم گرفتن شب بمونن روستا و این یعنی من امشب تنهام...درس و مشق رو تعطیل کردم و دارم به درست کردن یه شام هیجان انگیز فکر میکنم...به اینکه توی هفتادسالگی خودم رو بازنشسته کنم،دست مردی که توی پنجاه و دو سالگی عاشقش شدم رو بگیرم و بریم ماه عسل...

بهش بگم پیرمرد خرفت بسّه نقاشی کشیدن!!بگم فقط بریم و اونم دنبالم راه بیفته...بدون هیچ کوله و بار و بندیلی فقط بریم.......بریم....

۹۶/۰۶/۱۰
life around me

نظرات  (۴)

امیدوارم وقتی این ریسکو میکنید تبدیل به خوشبخت ترین ادم رویه زمین بشید 
ممنون که جواب دادین
پاسخ:
سپاس:))
همینطور شما و همه:)
چقدر دکتر شدن سخته : )
یه سوال 
شرایط منم تقریبا مثل شماست البته در بهترین شرایط خیلی بدتر از شما :دی
سوالم اینه 
تنهایی اذیتتون نمیکنه ؟ مثلا دلتون نمیخواد با یکی حرف بزنید و.....
چون خودم این مشکل رو دارم و اسیم کرده 
فکر اینکه بتونم تا پنجاه دو سالگی مجرد بمونم اصلا نمیتونم بکنم : )
اگه دوست نداشتین جواب بدین پیاممو حذف کنید
پاسخ:
مسلّما همه دوست دارن یه همدم داشته باشن اما تجربه نشون داده این همدم در خیلی از موارد فقط تو اوایل رابطه همدمه و بعدش مجددا سردی و تنهایی شروع میشه.به علاوه ی چالش ارتباط با خانواده ی طرف که تضمینی نیست راحتت بذارن...به علاوه ی چالش بچه داری و بیکاری و بی پولی و برووو تا آخر!
دخالت ها و نظردادن ها...بالاخره مجبور به خودسانسوری میشی.
خب من آدمش نیستم.
اما ازدواج پروسه ی پیش بینی نشده ای داره و من تضمین نمیکنم و ممکنه خیلی زود حتی ازدواج کنم.مشخص نیست.

البته یکسری ها هم نیمه ی کاملی پیدا میکنن و واقعا خوشبخت میشن ولی کمیابه و از طرفی از نظر من ریسکه.
اره والا،۱۸سال عشق و عاشقی کافیه، اما پیرمرد... رو ۷۰ساله هام دوست ندارن.عزیزم !رو جایگزینش کن
پاسخ:
ما باهم راحتیم...
اونم منُ پیرزن غر غروو صدا میکنه.
تصورم از٧٠سالگیم اینه که ٣٠-٤٠تا نوه ونتیجه دورمو گرفتن و منم دارم براشون از قدیما میگم😊😊اون پیرمردم داره تو باغ هی چاله چوله میکنه و گل و گیاه میکاره.بعدم با یه سبد میوه تازه برمیگرده پیش من و بچه ها و نوه ها و نتیجه ها😅😅
پاسخ:
نه بابااا من نوه و بچه نمیخوام...
خودم و همون پیرمرد کافی ایم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">