گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

الحمدلله...

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۳۱ ب.ظ

هجده روز تمام درس نخوندم و بخشی از وجودم گم شد انگار...

صبح امروز که پشت فرمان ماشین گاز میدادم و از آینه حواسم به عقب بود یک آن خیره شدم به خودم و نفهمیدم دختر توی آینه چه ربطی به من داره...

ترس برم داشت.امروز ساعت نه صبح ترس برم داشت و ساعت ده همان صبح مشغول درس خوندن بودم...

باید اسم امروز را بذارم روز بازگشت به خویشتن...بازگشت به اصل اصل اصل خویشتن...

امروز یادم افتاد که به رویاپردازی ها پاداش نمیدن!

پاداش برای کسایی هست که تلاش میکنن و تلاش و تلاش...


(چه خوب گفته دکتر شریعتی خطاب به سربازی که پشت در سلول ایشون پاس میداده:

بخوان!

بخوان...!

بخوان.......!)


۹۶/۰۵/۳۰
life around me