گوشواره های گیلاس

گوشواره های گیلاس

پدر و مادرم نطفه ام را در بامداد یک روز پاییزی،زیر درخت گیلاس نوپایی بستند و نه ماه بعد،از آن نطفه دختری زاده شد با چشم هایی به طعم گیلاس.
به رنگ تابستان و به عطر آفتاب.
رهگذر عزیز?بپا میان هیاهو و آشفتگی های این ذهن تبدارم،قهوه ات سرد نشه!

................................
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی ها:
http://goo.gl/vFR4ly
................................
در اینستاگرام پیجی به این اسم و آدرس ندارم.

از بس که گره زد به گره حوصله ها را...

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۱ ب.ظ

تو خیالات خودم غرقم ....با خودم زمزمه میکنم بهترین بخش این تعطیلات بیست روزه ات چی بود گُلی?

به نقطه ی ثقل این بیست روزی که گذشت فکر میکنم و با خودم میگم طلایی ترین بخش این روزها نه دیدن اصفهان زیبا بود و نه دعوت شدن خودم و دوستم به صرف چای از طرف دوتا توریست فرانسوی که کمک شون کردیم آدرس پیدا کنن...نه فیلم دیدن های درحد مرگ بود و نه کتاب خوندن های بی وقفه...نه خلسه ی خواب های بی استرس بود و نه گپ زدنهای دوستانه به صرف بستنی...

قطعا درخشان ترین قسمتش اونجایی بود که بعد مدتها...شاید بعد قرنها و قرنها چای دارچین خوردم و رفتم بهشت.چشم باز کردم و دیدم نشستم تو ایوون خونه ی روستایی پدربزرگم...پدربزرگ و مادربزرگم اون بالا تکیه به بالش های دست دوزشون داشتن و بهم لبخند میزدن،و به عادت همیشه بهم چای دارچین تعارف میکردن...

آره،اوج قصه ی این تابستون جایی بود که چای دارچین رو با هیجان قورت دادم و گفتم باید بریم روستا...رفتیم...بعد قرنها انگار از کنار مزارع گندم که حالا دیگه زرد شدن رد شدیم و به دروگرها نخسته گفتیم...کدو و گوجه و خیارتازه چیدیم...کله کشیدیم تو لونه ی مرغ ها و تخم مرغ تازه برداشتیم...

اونجایی که به درختهای سرو مُشرف به خونه خیره شدیم و بابا قصه ی تک تک اون درختا رو تعریف کرد...قصه ی درختی که رعد و برق خشکش کرد اما هنوز پابرجا مونده......اونجایی که گردوهای تازه رو انداختیم تو آب لیمو نمک و با خوردن هر تیکه شون رفتیم بهشت...

هوم...بهترین خاطره ی من از تابستون نود و شش از یه چای دارچین ساده شروع شد...

۹۶/۰۵/۳۰
life around me

نظرات  (۱۶)

وااااااااااااای  گلی ماروهوایی میکنی با این تعریف های خاصت ازروستا, با تمام وجودتعریفاتوحس میکنم ودلم برای رفتن به روستاغش میره:-(
پاسخ:
ای جان...
چه خوب...انشالله نصیب تون بشه:)
چقدر این پستای توصیف حال و هواتون رو دوست دارم (:
+روزتونم مبارک خانم دکتر خوش‌قلب (:
پاسخ:
مرسی:))

خیلی لطف داری شما آرزوخانوم:)
خانم دکتر جدى اگه شما از اول مى خواستین انتخاب رشته بکنین دندون رو مى زدین؟؟من چى کار کنم؟الان شبانه روز دارم گریه مى کنم و انقدر استرس دارم که چى.
پاسخ:
امکان داره...
گفتم که من برای کار،پزشکی رو خیلی بیشتر دوست دارم اما دندون شرایطش بهتره.
شما باید علایق تون رو در نظر بگیرین.
هر دو رشته سختی های خاص خودشون رو دارن اما دندون مزیتی که داره اینه که برخلاف پزشکی کشیک های سی و خورده ای ساعت نداره،دوره ی تحصیلش کوتاهتره و تو خیلی از شهرهای ایران اصلا نیازی به تخصص نداره و درآمد عمومیش هم خوبه.
ولی پزشک عمومی رسما ول معطل روستاست.
اما اگه بتونین به موقع تخصص پزشکی قبول بشین بنظرم جذابتره...
برای تخصص هم شرایط پادگانی پزشکی خیلی سخت تره و با سیستم ارتش بارتون میارن ولی میگم،اگه علاقه داشته باشین میتونین تحمل کنین.
در مورد سختیای دندون از خودشون بپرسین راستش من خیلی اطلاعی ندارم.
بله تموم شده ومنم انتخاب هاى اولم رو دندون زدم و حالا دو دلم.میگم وقتى جوابا اومد واسه تکمیل ظرفیت پزشکى رو بزنم ولى قبلش مى خوام خوب تحقیقمو بکنم که پشیمون نشم دوباره
مریم خانم  مگه مهلت انتخاب رشته تموم نشده؟؟؟؟
تو رو خدا به من راجع به انتخاب رشته کمک کنید.بین دندان و پزشکى موندم😭😭😭
پاسخ:
ببین خودت باید بسنجی...
من خیلی فیلد کاری پزشکی رو دوست دارم ولی شاید اگه به عقب برگردم دندون بزنم چون پزشکی اگه تخصص قبول نشی کلاهت پس معرکه ست!
همه چی بستگی داره به اینکه چقدر حال درس خوندن داشته باشی...اگه ادامه بدی جفتش خوبه ولی اگه نمیخوای ادامه بدی برو دندون...
دندون زودتر به درآمد میرسی ولی پزشکی دیرتر...

سلام
خانم دکتر من شماارو نمیشناسم شماهممنو ندیدین و جز نظرات کوتاه چیزی از عقاید و نوشته هانم نمیدونین، شاید همین نشناس بودن باعث بشه راحت تر نقد بشیم و شما که خودت کتابخونی ، پس میتونم انتظار داشته باشم با عقیدم موافق باشی که نقد به شرط نقد پذیری شاهراه سعادته، خب از نوشته هات تا حدودی برداشو میکنم که نمیخوای اما در عمق وجودت خیلی به خودت مینازی و خب شما که فمینیست هستین باید یکی از عقایدتون این باشه که انسانها فارغ از جنسیت حق دارن، حالا نظرت چیه که انسانها فارغ از محیط، شرایط اولیه حیات، پدرومادرو... همه از یک خدا هستن و به یک خدای واحد برمیگردن؟ پس حق دارن و این حق ، حق قضاوت برمبنای شرایط اولیه برای هر انسانی رو از بین میبره، شما داخل نوشته هاتون خیلی اشاره میکنید به مادر ساداتتون، درخوبی مادر شما شکی نیست، اما ایا خوبن چون سادات هستن؟وچیزهایی از این قبیل...
پاسخ:
سلام.
راستش من زیاد متوجه نشدم شما منظورتون چیه و چی رو دارین نقد میکنین.
اما در مورد سید بودن،نه خب همه ی سادات خوب نیستن...اما تو خانواده ی ما کلا سادات خیلی احترام دارن و ورای هرچیزی خیلی دوسشون داریم.پدرم مامان رو سید صدا میکنه و معتقده برکت خونه مونه...
اما ممکنه یک نفر سید باشه و خلافکار!
گفتم سادت منظورم بود که ایشون عقاید مذهبی دارن اما با این وجود مخالفن که شراب اعلا صادر بشه،از طرفی جوونهای ایرانی که میل به خوردنش دارن برن از جاهای نامعتبر الکل مسموم بگیرن و فوت بشن(آمارش خیلی بالاست).
+خدا شمارو ببخشه که گفتین من به خودم مینازم...قضاوت خوبی نبود اما من بخشیدم.
ما گردوی تازه رو که خیلی سفیده توش فقط پوستشو میکنیم چون تلخه بعدش اون سفیده رو میخوریم. چه پیشنهاد جالبی دادی که گفتی توی آبلیمو نمک بندازیم حتما طعمش فوق العاده میشه.
پاسخ:
آقا فقط همون سفیه رو بذارین تو آب نمک هااا...
پوست سبزش تلخ و بدمزه ست:)
هیچی مثه طبیعت اونم طبیعتی ک ازش خاطره داری نمیتونه آدمو لبریز از آرامش و نشاط کنه...
با این ذهن قشنگ ک گاهی وسط هیاهوی زندگی میتونی سفر کنی بهشت، هیچوقت تو زندگی کم نمیاری... 
پاسخ:
:((
پس سلام, یک عمر فنا شده هستم😂 میرم که عمر ِِ از دست رفته رو باز یابم.
پاسخ:
نچ نچ نچ واقعنا...
بجنب یه فکری به حال جوونیت بکن که فنا شده:D
بعد از مردود شدن توی امتحان رانندگی شهری، چه قدر دلم همچین فضایی رو میخواد😔
پاسخ:
بیخیال بابا،منم بار اول مردود شدم:D
چه بیست روز لذتبخش و پر باری بوده پس :)
تا باد چنین بادا.
پاسخ:
البته فقط دو سه روزش اونجا بودیم...
:)
به به.
نعمت بزرگیه
اما وقتی پدربزرگ مادربزرگت نیستن کی اونجا رو به این خوبی اداره می کنه؟
پاسخ:
بله...
از آرامش ِِ گنده ای که حرفات داشت اگه بگذریم یه سوال هست و این که گردو تو ابلیمو نمک برا چی ه؟😅

پاسخ:
اگه تابحال گردوی تازه(وقتی هنوز پوستش سبز هست)رو تو آب نمک نذاشتی و نخوردی باید بگم که نصف عمرت بر فنا شده:))
بانو گلسا بازگشتت به خودت ,مبارک

خدایی چجوری انقدر عاشق مطالعه ودرسی ؟ راهکار بده:((
پاسخ:
ممنون:)

عاشق مسیری هستم که قراره به جایی که دوست دارم برسونتم...اگه هدف داشته باشی قطعا براش تلاش میکنی...
پس اول هدف پیدا کن:)
چه تصویر قشنگی 
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">